ه‍.ش. ۱۳۸۲ اردیبهشت ۱۰, چهارشنبه

اثرپذیری من از ملکیان

چهارشنبه، 10 اردیبهشت، 1382

يک چيزی می‌خوام بگم، که اگر مطرحش نکنم دچار عذاب وجدان می‌شم: هر کس با انديشه‌های "مصطفي ملکيان" آشنا باشه و وبلاگ من رو هم بخونه، بخوبی می‌فهمه که من تا چه حد تحت تاثير انديشه‌های اين متفکر نسبتا گمنام کشورمون هستم. اصل آشنائی و علاقمندی من به فلسفه، با مطالعه آثار اون شروع شد. البته از ملکيان به خاطر وسواس بيش از حد خودش، هيچ اثر مکتوبی منتشر نشده (بجز يکی: راهی به رهائی، نشر نگاه معاصر). انديشه‌ها و آثارش بيشتر در قالب جزوات در ميان علاقمندان به اين مباحث دست به دست می‌شه. آشنائی با اين آدم زندگی من رو "زير و رو" کرد! مطالعات و تحقيقات اين آدم سير نجومی داره. انسانی شريف با نگاهی فوق‌العاده نافذ (کسانی که از نزديک با اون حشر و نشر دارن، خوب می‌فهمن که من چی می‌گم). ملکيان کسی هست که بر سر احقاق حق از يک دانشجو، از دوره دکتری انصراف می‌ده. اما الان ده‌ها پايان‌نامه دکتری با هدايت و نظارت او به مرحله دفاع می‌رسه. الان در ميان روشنفکران وطنی به نظر من حرف اول رو می‌زنه. اگر خواستيد درباره "ملکیان" بيش‌تر بشنويد و با برخی آثار و تفکراتش آشنا بشيد، می‌تونيد در نمايشگاه کتاب امسال، سری به غرفه نشر "نگاه معاصر" بزنيد.
چهارشنبه، 10 اردیبهشت، 1382

دينشون می‌گه که اگر يک مسلمان کافری رو به‌ناحق (دلبخواهی) کشت، هيچکس حق نداره اون مسلمان رو بکشه! و جالب‌تر اینکه: اگر پدر پسرش رو کشت، کسی حق کشتن "پدرقاتل" رو نداره!

جلوه‌گری دینی

چهارشنبه، 10 اردیبهشت، 1382

آيا جامعه ايران اصلا ظرفيت "سکولاريزاسيون" رو داره؟ مردم ما رو هر جوری حساب کنيد، متدين هستن. اون هم از نوعی که دوست دارن به اين تدين خودشون تظاهر کنن! به اين مردمی که در ايام عاشورا می‌ريزن تو خيابون‌ها چطور می‌شه فهموند که عقايد مذهبی‌تون رو برای خودتون نگه داريد، نه اينکه در سطح جامعه اونها رو فرياد کنيد!!!! در يک جامعه "سکولار" هيچ يک از پيروان اديان و مذاهب حق ندارن که فضای جامعه رو به‌نفع باورهای خودشون ملتهب و گل‌آلود کنن (چیزی که اگه شيعیان در ايران انجام ندن، دق می‌کنن!).
چهارشنبه، 10 اردیبهشت، 1382

چشم‌ها را بايد بست، جور ديگر بايد زيست.

ه‍.ش. ۱۳۸۲ اردیبهشت ۴, پنجشنبه

سنجه‌ی واقعیت؛ خواب یا بیداری

پنجشنبه، 4 اردیبهشت، 1382

چرا ما اموری رو که در بيداری می‌يابيم، پارادايم (معيار، ملاک و الگوی) واقعيت می‌دونيم؟ گويا تلقی ما اين است که با ورود به خواب، وارد اوهام و خيالات می‌شويم. خوب! چه دليلی داره که ما واقعيت رو، پديده‌های عالم بيداری بگيريم؟ می‌توان گفت که پديده‌های عالم خواب واقعيت دارن و صبح که چشممون رو باز می‌کنيم، وارد عالم اوهام می‌شويم و آرزو می‌کنيم که باز بخوابيم تا وارد عالم واقعيت بشيم! الان که ما بيداری رو ترجيح می‌ديم، به خاطر اينه که ساعات خواب ما کم هست. اما فرض کنيد که در طول روز ۱۲ساعت خواب و ۱۲ساعت بيدار هستيد. در تمام عمرتان در ۱۲ ساعت خواب، خواب پادشاهی قدرتمند رو می‌بينيد و در تمام ۱۲ ساعت بيداری، رفتگری در شهر تهران هستيد. حال اين دو وضع چه فرقی با هم می‌کنه؟ چه رجحانی بين اين دو هست؟ شما خودتون کدوم يکی رو ترجيح می‌ديد؟ پادشاه باشيد يا رفتگر؟!!!!!!
اگر دقت کنيد ميبينيد که هيچ رجحانی نيست که ما بيداری‌هامون رو واقعيت بدونيم. هيچ بعيد نيست که عکس باشه!!!! يکی از شاعران معروف آئين ذن (از اديان بودائی)، شب خوابيده بود و خواب پروانه‌ای در حال پرواز در گل‌ها رو می‌بينه. بعد که بيدار می‌شه اين جمله رو می‌گه: "نمی‌دانم من يک مرد چينی‌ام که ديشب خواب ديد پروانه‌ای روی گل‌ها می‌پرد، يا من يک پروانه‌ای هستم که روی گل‌ها می‌پرد و الان دارم خواب می‌بينم که يک مرد چينی‌ام."

نام‌انگاری

پنجشنبه، 4 اردیبهشت، 1382

"ارسطو" تا قرن‌ها پس از خودش بر تفکر فلسفی جهان حکم راند. به‌واقع او برای فيلسوفان حکم يک "آتوريته" (مرجع معرفتی مقدس) رو پيدا کرده بود. مثلا همين "ذات‌گرائی" (essentialism) ارسطوئی، تا قرن‌ها سکه رايج فيلسوفان بود و هيچ کس اين توهم که هر چيزی ذات ثابتی داره و تغييرات اشياء در ناحيه عوارض اونهاست، رو نقد نکرد. تا اينکه "جان لاک" اين بت بزرگ ذات‌گرائی رو شکست! اون در کتاب "تحقيقی در باب فاهمه بشر" به‌خوبی نشان داد که ذات‌گرائی ارسطوئی تا چه حد با دقت‌های فلسفی لاک (در باب تسميه اشياء) تعارض داره. او نشان داد که ما در نام‌گذاری يک شیء هر چند در حالات مختلف يک نام بر اون اطلاق می‌کنيم، اما در واقع هيچ خبری از يک ذات ثابت نيست. به‌تعبير من ذات‌گرائی يک خطای محض در عرف عام هست. امثال "ويليام اکام" هم مکتب "نوميناليزم" (nominalism) رو در مقابل ذات‌گرائی بنا کردند. اونا معتقد شدن که "کليات" چيزی جز نام‌انگاری نيست و ما در عالم هيچ امر کلی نداريم (به قول خودشون: در حالی که همه چيز در اين عالم جزئی هست، چطور کليات بوجود آمدند؟!). يعنی به‌زبان ساده بحث سر اين هست که وقتی ما می‌گوئيم: «انسان»، آيا منظورمان حسن، تقی، نقی و جواد هست يا اينکه در اين چهار نفر يک چيز مشترک هست که ما به اون امر مشترک "انسان" را اطلاق می‌کنيم. باورهای انسان جديد و مفاهيمی که حول اين انسان شکل گرفته (خصوصا در باب اخلاق)، به آموزه‌های "سقراط" شباهت بيش‌تری دارد تا "ارسطو".

ه‍.ش. ۱۳۸۲ اردیبهشت ۳, چهارشنبه

چهارشنبه، 3 اردیبهشت، 1382

"استنلی کوبريک" کارگردان متفکر سينما، مرد بزرگ و در عين حال آدم عجيبی بوده! آرزو می‌کنم که خداوند روحش رو با روح زيگموند فرويد محشور کنه!!!! پيشنهاد می‌کنم که همه‌تون آخرين فيلمش (EYES WIDE SHUT) رو ببينيد. بازی نيکول کيدمن با اون چهره معصومانه و پرنسس‌وارش در اين فيلم واقعا ديدني هست! اگر کسی با دقت اين فيلم رو ببينه، به تفاوت عميق بين (sex) و (love) پی می‌بره. و البته کارگردان در صحنه پايانی فيلم در قالب يک ديالوگ به مخاطب خودش می‌فهمونه که "سکس"، تاثير اساسی و غيرقابل انکاری در پايداری وتداوم "عشق" داره. زاويه دوربين در برخی صحنه‌های فيلم (مثلا صحنه‌ای که کيدمن در حال پوشيدن لباس زير هست) به‌گونه‌ای تنظيم شده که به بيننده احساس «ديد زدن» دست می‌ده! به‌نظر من که اين فيلم يک شاهکار هنری هست.

مسلمانان و یهودیان

چهارشنبه، 3 اردیبهشت، 1382

خيلی عجيبه! با اينکه اسلام و يهوديت دو دين با تشابه‌های فراوان هستن [مثلا هر دو از اديان پر شريعت هستن. که پر اند از مناسک و شعائر (ritual) و اعمال عبادی و لذا هر دو دين تا حد زيادی غيرقابل انعطاف و خشک هستن.] اما مسلمانان و يهوديان در جهان بيش‌ترين تنفر رو از هم دارن! البته يک وجه اشتراک هم دارن که کمابيش در پيروان همه اديان می‌شه ديد و البته در پيروان ايندو دين بيش‌تر، و اون تعصب و ارتدوکسی شديدی هست که در مسلمان‌ها و يهودي‌ها می‌شه ديد.

فلسفه اسلامی

چهارشنبه، 3 اردیبهشت، 1382

"فلسفه اسلامی" همونقدر مسخره هست که رياضی اسلامی، فيزيک اسلامي و شيمی اسلامی. جالب اونکه کسانی که معتقدند ما در اسلام "آزادی تفکر" نداريم، همونا می‌گن فلسفه اسلامی داريم. در حالی که فلسفه يعنی: تفکر عقلی آزاد و رها از هر قيد و بندی خصوصا قيد و بندهای دينی. مثلا در بيانات علی (ع) هست که درباره «قضا وقدر» تفکر نکنيد که بحر عميقی است. (و ممکنه توش غرق بشید!) اما در فلسفه هيچ محدوديتی برای تفکر در باب هيچ موضوعی وجود ندارد.
اما تعبير "فلسفه اسلامی" ابهامات ديگری هم داره: ۱.فلسفه اسلامی چه وظيفه، غايت و هدفی داره؟ ۲. اگر وظيفه‌اش دفاع عقلانی (بخونيد: فلسفه‌بافی) به‌نفع آموزه‌ها و باورهای دينی هست، پس ديگه "کلام اسلامی" چه فرقی با اين فلسفه داره؟ [با اينکه علم کلام و علم فلسفه هم در "روش" و هم در "اهداف و غايات" با هم متفاوتند.]

گفتگو با ماموت‌ها؟

چهارشنبه، 3 اردیبهشت، 1382

می‌دونيد چرا روشنفکران ما نمی‌تونن با روحانيت ديالوگ داشته باشن؟ برای اينکه خيلی سخته که شما بتونيد با يک "عقب‌مانده ذهنی" تفاهم برقرار کنيد! روحانيت ما اونقدر سر در قال الباقر و قال الصادق داشته که به‌کل از بعضی واقعيت‌های جهان کنونی بی‌خبر مونده. انس و الفت روحانيت با دين، اون‌ها رو از واقعيات جهان کنونی غافل کرده؛ دقيقا مثل يک عقب‌مانده ذهنی.

ه‍.ش. ۱۳۸۲ اردیبهشت ۱, دوشنبه

دوشنبه، 1 اردیبهشت، 1382

من آخر نفهميدم بالاخره در فلسفه، "تعيين مصداق" می‌شود کرد يا نه؟! دکتر سروش از مخالفان جدی اين کار در فلسفه هست. اما بعضی ديگه، از مخالفان جدی سروش در اين مساله هستن. اونا معتقدند که فيلسوف از آنجهت که يک فيلسوف هست و درباره عالم واقع نظر می‌ده، بعد از اينکه يک مساله فلسفی رو با روش مورد قبول در فلسفه (روش عقلی) اثبات کرد، نه تنها حق تعيين مصداق داره، بلکه اين کار در فلسفه بنحو کاملا روشمند (methodic) قابل احراز هست.
دوشنبه، 1 اردیبهشت، 1382

يکی می‌گفت: "آدم بايد مسافرت بره، چون ائمه معصومين فرموده‌اند که به مسافرت برويد و در جهان پيرامون خود سير و سياحت کنيد". وقتی به اين حرف‌ها فکر می‌کردم، ياد اين جمله از نيچه افتادم: «نفرت از دروغ و ريا هم از سر حس شرف می‌تواند باشد هم از سر ترس: زيرا خدا فرموده است که دروغ نبايد گفت: [چنين کسی] ترسوتر از آنست که دروغ بگويد...»
دوشنبه، 1 اردیبهشت، 1382

آيا خدا خالق خودش هم هست؟
دوشنبه، 1 اردیبهشت، 1382

کرم زير پا رفته زيرکی به خرج می‌دهد و دور خود حلقه می‌زند تا مبادا دوباره زير پا برود. به زبان اخلاق: اين يعنی فروتنی.(فردريش نيچه)

نيچه به تصريح مکرر خودش،يک اخلاق‌ستيز يا اخلاق‌ناباور (Immoralist) بود. اين جمله هم شايد به نوعی تمسخر اخلاق باشه.
¤ نوشته شده در ساعت 22:58 توسط سيدامير موسوی
دوشنبه، 1 اردیبهشت، 1382

بله؟بشر همانا يکی از خطاهای خداست؟ يا خدا همانا يکی از خطاهای بشر؟ــــــ(فردريش نيچه)
دوشنبه، 1 اردیبهشت، 1382

زندگی يک کابوس است که می‌کوشيم از آن بيدار شويم. [اما وقتی که بيدار شديم، ديگه مرده‌ايم.]

ه‍.ش. ۱۳۸۲ فروردین ۲۸, پنجشنبه

نقد سخنان رهبر در باب لیبرالیزم

پنجشنبه، 28 فروردين، 1382

رهبر مسلمين جهان در نماز جمعه گفته: "اولين پيامد حمله وحشيانه آمريکا به عراق، شکست ليبرال دموکراسي است."
آخه اين جانشين بر حق امام زمان!!! هنوز نفهميده که رفتار نادرست قا ئلان به يک تئوری دليلی بر شکست اون تئوری نخواهد بود.
و اين غير از شکست تئوری در مقام عمل است.
در طول تاريخ، اومانيست‌هائي بوده‌اند که بزرگ‌ترين جنايات رو در حق انسان‌ها کرده‌اند.حتما با منطق رهبر معظم، اين جنايات دليلی بر شکست اومانيسم هم خواهد بود.
با اين حساب بايد گفت که اسلام قرن‌ها پيش شکست خورده است!!! چون در طول تازيخ فراوان به نام اسلام آدم کشته‌اند، غارت کرده‌اند و زورگوئی کرده‌اند.
پس با اين همه جناياتی که بعض مسلمين در طول تاريخ و به نام اسلام انجام داده‌اند، پرونده اسلام سياه‌تر از همه مکاتب ديگر بايد باشد.
به اين کارها می‌گن عوام‌فريبی!
حکمرانان ما در اين باب، بسيار حرفه‌ای و پر استعداد هستن (چون اغلبشون آخوند اند).
اما بسياری از مردم ايران، بلا نسبت خر نيستن و می‌فهمن که اگر بر اثر نفوذ صهيونيست‌ها بعضی از آزادی‌های مخالفين در آمريکا و کشور های غربی سلب می‌شه، اين هيچ ربطی به ليبرال دموکراسی نداره. بلکه از بی‌عرضگی دولتمردانشون هست.
ما بهتره يک فکری به حال مملکت خودمون بکنيم که مسلمون‌ها هم توش آزادی ابراز عقيده ندارن چه برسه به پيروان اديان و مذاهب ديگه!!!
پنجشنبه، 28 فروردين، 1382

وقتی بچه بودم فکر می‌کردم که يک بيماری دارم که باعث می‌شه عطسه کنم. اما بعدا فهميدم که بقيه آدم‌ها هم مثل من مبتلا به اين بيماری هستند!!!!!
پنجشنبه، 28 فروردين، 1382

چرا هيچکس عاشق يک پيرزن نمی‌شه؟ چرا يک چهره صاف و لطيف برای ما دل‌انگيزتر است تا يک چهره چروک و زمخت؟ چرا ما زيبائی رو وصف برای يک دختر خوش‌اندام قرار می‌ديم ولی يک پيرزن خميده رو متصف به زشتی می‌کنيم؟! شايد اشتباه می‌کنيم! نکنه پيرزن زيباتر باشه!!!!

ناکارامدی دین تاریخی

پنجشنبه، 28 فروردين، 1382

اين مادربزرگ من وقتی زيارت عاشورا می‌خونه، همه غم‌ها و غصه‌هاشو فراموش می‌کنه.
گريه‌هاشو که کرد، بعدش خيلی شارژ می‌ره سر کارهای ديگرش.
اغلب متدينان همينطور اند. مشکلات زندگی رو با دعا و زيارت برای خودشون آسان می‌کنند.
اما يکی از مشکلات دين در جهان معاصر همين هست که بسياری از کارکردهای دين بديل‌های
بهتری پيدا کرده است.
مثلا در روايات داريم که از چوب درخت اراک برای مسواک استفاده کنيد، اما ما الان ORAL-B مصرف  می‌کنيم که خيلی بهتره. اين مثال پيش پا افتادش هست.
حالا هم می‌تونيد بجای اينکه شب قدر از خواب خودتون بزنيد و بريد گريه زاری کنيد، يک وقت از روان‌پزشک بگيريد و ببينيد چطور زير و روتون می‌کنه. اونوقت خيلی شارژ (مثل مادربزرگ من) به
زندگی روزمره‌تون برسيد.

ه‍.ش. ۱۳۸۲ فروردین ۲۷, چهارشنبه

چهارشنبه، 27 فروردين، 1382

سوفيست: ببخشيد حاج آقا! يک سوال داشتم.
آخوند: بپرس آقا جون.
سوفيست: دين برای انسان آمده يا انسان برای دين؟
آخوند: ببين جوان! دين برای انسان اومده. اما انسان وقتی به کمال می‌رسد و سعادتمند می‌شود که خودش رو دربست مطيع دين و امر و نهی‌های اون قرار بده.
سوفيست: خوب! اگر انسان اين کار رو کرد، چه موقع به کمال و سعادت می‌رسه؟ يعنی چه موقع می‌فهمه که سعادتمند شده؟
آخوند: [در کمال زرنگی] خوب! اين ديگه اون دنيا معلوم می‌شه. يعنی وقتی که رفت آخرت می‌فهمه که سعادتمند شده و به بهشت می‌ره.
سوفيست: حاج آقا! اما من از کجا مطمئن باشم که در اون دنيا چنين اتفاقی می‌افته؟! از کجا بدونم که پاداش محروم کردن خودم رو از اينهمه لذت‌های اين دنيايی خواهم گرفت؟! اصلا از کجا معلوم که اون پاداش به اينهمه سختی و محروميت از لذت‌های اين دنيا بيارزد؟!
آخوند: [در حالی که عصبانی شده] ببينم! مگه تو به خدا شک داری؟ هان! بگو تا بدونم.
سوفيست: بگذريم. خب! تکليف اون انسان توی اين دنيا چی می‌شه؟
آخوند: [که سوال من رو نفهميده] پس معلوم شد که در خدا شک داری، که سوال انحرافی می‌پرسي.
سوفيست: منظورم اينه که آيا اين دين در همين دنيا نبايد به انسان آرامش، شادی و اميد بده؟ شما همه ملاک‌ها و نتائج رو به اون دنيا منتقل کرديد. آخه پس اين دنيائی که من الان دارم توش زندگی می‌کنم و بهش يقين دارم و نقد هست نه نسيه، اين چی می‌شه؟!
آخوند:[که واقعا داغ کرده] من از اول فهميدم که تو ضعيف‌الايمان هستی! از سوالاتت معلوم بود که سر توی کتاب‌های اين روشنفکران ملحد داری!
سوفيست:حاج آقا! حالا شما جواب بنده رو می‌ديد يا نه؟
آخوند: جواب تو رو قرآن داده: "و فی قلوبهم مرض فزادهم الله مرضا"، "و فی قلوبهم زيغ" تو دلت بيماره، قلبت زنگار گرفته. خدا هم رهايت کرده. دعا می‌کنم که اگر لياقتش رو داری هدايت بشی و الا خدا شر تو و امثالت رو از سر مسلمين کم کنه!!!!!!!!!
[سوفيست در حالی که لبخند تلخی بر لب دارد از کنار آخوند می‌گذرد.]
جالبه بدونيد بعضی از اين موجودات "ريش بلند بد بو" در پاسخ به سوال اول در کمال بلاهت پاسخ می‌دهند که: انسان برای دين آمده است. اونوقت بايد از اين دسته نوابغ پرسيد که: خود اين دينی که انسان بايد خودش رو قربانی اون کنه، برای چی آمده است؟

ه‍.ش. ۱۳۸۲ فروردین ۲۶, سه‌شنبه

در بابِ دین عقلانی

سه شنبه، 26 فروردين، 1382

يک چيز يا عقلانی هست يا غيرعقلانی. اگر عقلانی هست، نمی‌شه غير عقلانيش کرد. اگر هم عقلانی نيست نمی‌شه عقلانيش کرد.
اين مطلب با همه بداهتی که داره، اغلب مورد غفلت واقع می‌شه.
بنابراين اگر "دين" غيرعقلانی هست، نمی‌شه اون رو عقلانی کرد. پس"دين عقلانی" مفهومی پارادوکسيکال و بی‌معنی هست.
اگر جعفر بن محمد(ع) فرموده: "إن دين الله لا يصاب بالعقل" (دين خدا با عقل دريافته و فهم نمی‌شود) يعنی با عقل نمی‌توانيد به دين برسيد، خوب ديگه شما کجای اين دين رو می‌خواهيد عقلانی کنيد؟!
مگر اينکه کسی بگويد که هيچ معصومی چنين حرفی نمی‌زند (اگر واقعا معصوم باشه!). يعنی مثلا سند روايت رو ضعيف بدونه. يا بگه ما به دلالت و حد و حدود معنای اين خبر، واقف نيستيم و از اين قبيل توجيهات خوش‌بينانه!
آخه يکی نيست بگه اگر رواية صحيحة باشه، اون وقت مدعيان عقلانی بودن دين اسلام چه خاکی بايد به سر کنن!!!

ه‍.ش. ۱۳۸۲ فروردین ۲۲, جمعه

جمعه، 22 فروردين، 1382

من اگر در بحث "کتب ضاله" خيلی بخواهم با فقها همراهی کنم، اون رو فقط در دائره اخلاقيات می‌تونم قبول کنم نه در وادی اعتقادات و باورها (که اصل طرح بحث کتب ضاله به همين خاطر بوده). باوری مضله و گمراه‌کننده هست که ادعای بدون دليل باشه. و از اين قبيل باورها و کتبی که فقط پر هست از ادعاهای گنده و گاه سخيف از سوی روحانيت و نهادهای سنتی ـ مذهبی ما به‌وفور چاپ شده و می‌شود. لذا اگر روزی بخواهيم جلوی انتشار "کتب ضاله" رو بگيريم، بخش عظيمي از کتاب‌های مذهبی و حوزوی ممنوع‌الانتشار خواهند شد!!!!!!
ترديدي نکنيد که اگر روحانيت فضای مناسبی برای إعمال جدی اين حکم فقهی پيدا کند، درهای کشورمان را به روی بسياری از معارف بشری خواهد بست. همين الان هم از مميزی کتاب اين سو ء استفاده را می‌کنند. والا چرا هيچکس جرئت نمی‌کند در ايران اثر "معجزه خداباوری" از j.l.mackie (جی.ال.مکی) - فيلسوف دين ملحد- مشهور جهان رو ترجمه و منتشر کنه؟!
انتشارات طرح نو، هرمس، نشر مرکز،نشر نی، نشر ذکر، آگه، خوارزمي و اخيرا نشر نگاه معاصر جزء مهم‌ترين اهداف نهادهای سنتی ما و البته شاگردان احمد فرديد هستند. اين حکم فقهی يک پيش‌فرض غلط دارد و اون اينکه: «ما موظف به پاسداری از دين عوام و دينداری عوامانه هستيم.» و اين سخن مزخرف البته به نفع روحانيت است. چون دنيای اينها به همين دين عوام وابسته است. جالبه بدونيد حجةالسلام موحدی کرمانی سال پيش در جمع فرماندهان سپاه چنين گفته بود: «شنيده‌ام در نمايشگاه کتاب، آمريکا و انگليس شرکت کرده‌اند.»!!!!!

ه‍.ش. ۱۳۸۲ فروردین ۱۴, پنجشنبه

پنجشنبه، 14 فروردين، 1382

چرا انسان‌های سنتی (همان متدينين جامعه خودمون) به خودشون حق می‌دن که در مورد همه چيز نظر بدن؟ گويا از همان دوران کودکی بهشون ياد می‌دن که تو به صرف اينکه متديني، حق داری در مورد همه چيز نظر بدی. از همه بدتر اينکه توقع دارن ديگران حرف‌هاشون رو قبول کنن. آدم‌های سنتی در مقام گردآوری (discovery) بسيار تنبل و بی‌انگيزه هستند. اما در مقام داوری (justification) ـ که ابتناء تام دارد بر مقام اول ـ بسيار پر کار و فعال هستن. دوزار مطالعه ندارن، اما از"اقتصاد اسلامی" براتون نظر می‌دن تا آينده جنگ عراق. جالبه بدونيد اين آدم‌ها معتقدند که غرب بزودی سقوط می‌کنه!!!

¤ نوشته شده در ساعت 19:28 توسط سيدامير موسوی
پنجشنبه، 14 فروردين، 1382

آدم‌های متعصب (بخوانيد متدين) غالبا زندگی شادی ندارن. اگر هم شادی کنن غالبا بخاطر خودشون نيست، بلکه بخاطر تولد "فلان بن فلان" شاد هستن. به اين می‌گن زندگی عاريتی. کسی که زندگی اصيل داره شادی و غمش مال خودشه، اگر غذائی رو می‌خوره بخاطر اين هست که از طعمش لذت می‌بره نه بخاطر اينکه مستحب هست و بهش ثواب ميدن.

¤ نوشته شده در ساعت 18:50 توسط سيدامير موسوی

ه‍.ش. ۱۳۸۲ فروردین ۱۳, چهارشنبه

چهارشنبه، 13 فروردين، 1382

انقلاب ما يک آرمان شکست‌خورده هست؛ يک تجربه ناکام. ما می‌خواستيم "جمهوری اسلامی" راه بيندازيم، اما عملا يک معجونی درست کرديم که نه جمهوری است و نه اسلامی. ما درباره اين مفهوم تناقض‌نما، هيچ کار تئوريک و جدی انجام نداديم. فقط شعار داديم، همين و بس.