مخلوق Creature
به جهان چشم نگشودن فراتر از هر محاسبه‌ای ست. تئوگنیس
Thursday، May 29، 2003
پنجشنبه، 8 خرداد، 1382

من تا يک ماه (اوائل تير)، نمی تونم ديگه سراغ "سوفيست" بيام. مطالبی که تا الان نوشتم، مهمترين دغدغه ها و باورهای من بود، که اونها رو قابل دفاع می دونم. که البته با تحليل و نقد ديگران، قابل دفاعتر هم می شود. در اين يک ماه سرم خيلی شلوغ ميشه. فشردگی امتحانات خرداد ماه و....هنوز هم نمی دونم که با ساختن اين وبلاگ، کار درستی انجام دادم يا نه؟!! هنوز هم توجيه نيستم که چرا بايد وبلاگ ساخت؟!! يک جورائی احساس می کنم که وقتم رو دارم بيخودی تلف می کنم. راستش،ما برای کسب معرفت و فضيلت در اين دنيا،خيلی فرصت نداريم. هنوز هم تو جيه نيستم که چرا بايد باورهای خودم رو با شما در ميان بگذارم و احيانا بعضی از شما را در اعتقاداتم شريک کنم. در اين يک ماه،فرصت دارم که در مورد اين موضوعات هم فکر کنم. در پايان لازم می دونم که با ذکر يک نکته، اداء دين دوباره ای به يک استاد فرزانه داشته باشم: "سيد امير موسوی" از وقتی تبديل به "سوفيست" شد،که با "مصطفی ملکيان" و انديشه های او آشنا گرديد.
در بابِ مناط احکام
پنجشنبه، 8 خرداد، 1382

قال المعصوم(ع):"لا مصلح للعقل في مناطاة الاحکام." (عقل در کشف ملاک حکم خداوند صلاحيتی ندارد.)
البته روايتی با عين اين تعبير نداريم. اما مضمون دسته ای از احاديث، اين حکم را به ذهن فقها متبادر ساخته است.
بهر حال، اين حکم استخراج شده از آن احاديث، دو تا معنی ميتونه داشته باشه:
۱.عقل نمی تواند به ملاکهای احکام الهی برسد و آنها را فهم کند.(همان کشف ملاک)
۲.عقل مي تواند به ملاک حکم خداوند دست يابد، اما اين"درک عقلی"هيچ حجيت و اعتباری ندارد.
معنی اول که انکار يک واقعيت مسلم هست. چون همه ی ما ميدانيم که بسياری از ملاکهای احکام را با عقل خودمان درک ميکنيم.
و اما معنی دوم از اولی غير قابل قبول تر است. چون بعد از پذيرش ادراک عقل، چطور می توان از آن سلب اعتبار کرد؟!
کدام انسان عاقلی را پيدا ميکنيد که از حکم عقل خود بگريزد!!!!
بنابر اين اگر در اسلام آمده است که زنان بايد عدة نگاه دارند،و ما با عقل خود فهميديم که جهت صدور اين حکم، حفظ نسب های آدميان از اختلاط است. (کما اينکه در برخی احاديث هم به اين مطلب تصريح شده است.) و الان"علم ژنتيک" بخوبی تشخيص می دهد که نوزاد متعلق به کدام مرد است، ديگر هيچ لزومی ندارد که زنان همچنان اين حکم را رعايت کنند.
Friday، May 23، 2003
جمعه، 2 خرداد، 1382

عشق به يک تن بيرحمی است؛ زيرا به زيان ديگران تمام مي شود. عشق به خدا نيز همچنين. (فردريش نيچه)
جمعه، 2 خرداد، 1382

هر که به آرمان خود رسيده باشد،به همين دليل از آن بر می گذرد.(فردريش نيچه)
جمعه، 2 خرداد، 1382

پختگی مرد: يعنی باز يافتن آن جديتی که آدمی در روزگار کودکی در بازی داشته است. (فردريش نيچه)
Thursday، May 22، 2003
پنجشنبه، 1 خرداد، 1382

"پل فايرابند"(.Feyerabend, P) و "تامس کوهن"(.Kuhn, T) دو (فيلسوف علم) مخالف عقل گرائی و سيانتيزم(علم زدگی) هستن.نظرات خيلی جالبی هم دارن.در نظر(کوهن)،تاريخ علم نشان دهنده حذفهای انقلابی و ادواری برداشتهای قبلی در باب واقعيت است،نه تراکم تدريجی و منظم معرفت.لذا او با اين تصور که علم ذاتا نوعی تراکم منظم معرفت است،کاملا مخالف می باشد.[و اگر با ديد امثال او به نظرياتی مانند"قبض و بسط تئوريک شريعت"بنگريد،خواهيد ديد که نظريه "تکامل معرفت دينی"نه تنها قابل دفاع نيست.بلکه از اساس و مبنا ويران است.چون اگر (هويت جمعی وجاری علم) انکار شود،آنگاه هيچ اشکالی ندارد که (معرفت دينی) به نتائجی کاملا مغاير با (معارف بشری)دست يابد!]بنظر می آيد (کوهن) منکر آنست که مستقل از نظريات علمی،چيزی به عنوان جهان واقعیوجود داشته باشد.(انکار رئاليزم وجود شناختی)البته،حتی اگر نظر او در باب "ساختار انقلابهای علمی" صحيح باشد،مقصود او را به اثبات نمی رساند.ايضا(فايرابند) با اين تصور که يک (روش علمی)منحصر به فرد عقلانی وجود دارد،مخالفت ورزيد.او کوشيد نشان دهد که تاريخ علم،نه از يک روش عقلانی واحد،بلکه از مجموعه هائی از تلاشهای فرصت طلبانه،نا منظم،نا اميدانه و گاه حتی فريبکارانه،برای کنار آمدن با مسائل اوليهپرده بر می دارد.اينکه(فايرابند)به باز شناسی تنوع روشهای مورد استفاده در تاريخ علم پرداخته،قابل قبول می باشد.اما اينکه هيچ ضابطه عقلانی بر يک"پژوهش علمی"حاکم نيست،بيشتر به يک شوخی شبيه است تا سخنی قابل قبول.بگذريم که به اعتقاد برخی،اصل گزارش او از(تاريخ علم) غير واقع بينانه و افراطی می باشد.
پنجشنبه، 1 خرداد، 1382

بعضی ها فکر می کنند با تمسخر "عقلانيت" می توانند به پيکر بی جان "دين" رمقی بدهند!!!!
در بابِ عقلانیتِ جامع
پنجشنبه، 1 خرداد، 1382

عقلانيتی که بعلت عدم توان تبيين برخ واقعيتها، آنها را از واقعيت بودنشان هم خلع ميکند، عقلانيت جامعی نمی باشد و اين بزرگترين نقص"عقلانيت مدرن" است.
مثلا "شمنيزم" (مفهومی که در اديان آفريقائی وجود داشت.گرچه اين اديان الان منسوخ شده اند.) يکی از پديده های خارق العاده عصر ما می باشد. (شمنها) کارشان خدمت به انسانها است و از راه عوامل طبيعی هم اين خدمت را انجام می دهند.
به تعبيری، آرامششان از طريق کاستن از درد و رنجهای ديگران فراهم می آيد.
مثلا (شمن ها) باران زائی می کنند! اين که با يکسری حرکات و رفتارها بشود از آلودگی "محيط زيست" کاست، مطلب فوق العاده مهمی است.
(پل فايرابند) -فيلسوف علم- معاصر نظرات مهمی در اين باب دارد.
از اسلوب تفکرات او اين است که (علوم تجربی) مدرن، اگر جهان ما را تسخير کرده اند به دليل اين نيست که واقعيت گرائی بيشتری دارند. (يعنی:عينيت گرا تر يا متدولوژيک ترند.) بلکه بخاطر اين است که دولتها به متصديان (علوم تجربی) بودجه می دهند.
حال همين (شمن های) باران زا اگر با بودجه ی يک دولت مواجه شوند، آنچنان کارآمدی اين حالت اثبات می شود که بساط (علوم تجربی) بر چيده خواهد شد!
مثلا بودجه ای که برخی دولتها به (طب سوزنی)چين دادند،حتی باعث رشد خود(علم پزشکی) هم شد!
از آثار مهم (فايرابند):Against Method. London:Humanities press:1975
Saturday، May 17، 2003
شنبه، 27 اردىبهشت، 1382

گاهی احساس ميکنم که دارم در فضای "خلاء" ، استفراغ "اکسيژن" ميکنم!
شنبه، 27 اردىبهشت، 1382

وقتی طالبان در افغانستان برای ريش مردان، يک وجب طول تعيين کرده بودند و هر کس را که ريشش کمتر از آن مقدار بود، سخت مجازات ميکردند و زنان را از تحصيل در مدارس و دانشگاه منع ميکردند و زدن (پوشيه) را بر زنان اجباری کرده بودند و حتی موی بلند مردان را به زور کوتاه ميکردند و آثار باستانی افغانستان را تخريب ميکردند (مانند منفجر کردن مجسمه های بودا) در چنين اوضاع و احوالی، يکی از اعضایِ "جامعه مدرسین" به يکی از اساتيد دانشگاه گفته بود: "(اسلام) را، اينها دارن پياده ميکنن. [نه مثلا ما در ايران]"
Thursday، May 15، 2003
پنجشنبه، 25 اردىبهشت، 1382

وقتی که کفگير"سوفيست" به ته ديگ می خوره.......!!!!
پنجشنبه، 25 اردىبهشت، 1382

نميدونم چرا اينجوری شدم!اغلب اوقات فکر ميکنم که آدم احمقی هستم.خيلی هم خودم رو در زندگی"نابلد و بی تجربه"ميدونم.شايد بخاطر بعضی اشتباهات که در زندگيم مرتکب شدم وهنوز هم تبعاتش برام تموم نشدهو خيلی بخاطرش خودم رو سرزنش می کنم،اينجوری شده باشم.چی می شد اگه کمتر اشتباه می کرديم!
پنجشنبه، 25 اردىبهشت، 1382

"مردم سالاری دينی" همانقدر پارادوکسيکال و تناقض نماست،که"روشنفکری دينی"
پنجشنبه، 25 اردىبهشت، 1382

يکشنبه اين هفته که رفته بودم نمايشگاه کتاب،سری هم به ناشران عرب زدم.دنبال کتابهای"نصر حامد ابوزيد"متفکر مصری بودم.
او چند سال پيش توسط دادگاهیدر قاهرة،به ارتداد محکوم شد.و حکم دادن که همسرش هم بايد ازش جدا بشه.اما در همان ايام يک دانشگاه معتبر خارجی،از او برای تدريس دعوت کرد.و "ابو زيد" به همراه خانواده به آنجا رفت.او دکتری(ادبيات عرب)داره،اما با مطالعات شخصی خودش در زمينه"هرمنوتيک"(علم تفسير مدرن)و فلسفه،به نظرات جالبی رسيده است.
او در باب بلاغة قرآن،مجازهای به کار رفته در قرآن و شيوه تفسير متون مقدس ديدگاههای مهم و جنجال بر انگيزی داره. مثلا معتقد هست که افعال الهی در تاريخ رخ ميدهد،نه در ورای تاريخ.(شايد بشه گفت،يکجور خدای زمينی.)آخرين شماره نشريه(کيان) مصاحبه ای اختصاصی با اين متفکر بود.که بعدش توقيف شد!!!!
خلاصه،رفتم سراغ يکی از ناشرها وپرسيدم:از آثار (ابو زيد) چی داريد؟با لهجه عربی جوابم داد:ممنوع،ممنوع!رفتم اطلاعات و search کردم،فهميدم همه آثارش رو"دارالهادی"منتشر کرده.رفتم اونجا واز مسوول غرفه پرسيدم:از(نصر حامد ابوزيد)چی داريد؟با عصبانيت جوابم داد:"کدوم ابوزيد! روز اول نمايشگاه،سه نفر اومدن اينجا.يکی از وزارت اطلاعات،يکی از وزارت ارشادو يکی هم از دفتر نمايشگاه.و هر چه کتاب از"ابو زيد"بود،جمع کردن با خودشون بردن و هنوزهم به ما پس ندادن.نمايشگاه داره تموم ميشه،اما اينها هر روز مي آيند اينجا و ميگن:اين ممنوع،اون ممنوع."
هيچ کاری نمي تونستم بکنم جز اظهار تاسف!گويا "جمهوری اسلامی" فکر کرده که مردم ساير کشورها هم مثل مردم بيچاره ايران،مسخره دستش هستن تا هر بازی خواست سرشون در بياره!!!!
آخه! اگر اينها از ناشران کشورهای ديگر دعوت ميکنن که در نمايشگاه کتاب تهران شرکت کنن،ديگه حق ندارن همون اعمال سليقه هائی رو که بر سر ناشران بيچاره ايرانی در مي آورند(مثل اتفاقی که پارسال برای انتشارات"طرح نو" افتاد. و کتاب تازه "اکبر گنجی" توسط دادگستری تهران در اواسط نمايشگاه،جمع آوری و توقيف شد!) سر ناشران خارجی هم در بيارن.
کشور ما که در زمينه (آزادی مطبوعات) شهره آفاق شد،حالا ميخوان در زمينه(آزادی نشر کتاب) هم برای "ايران" افتخار آفرينی کنند!!!!!!!!!!!!
Monday، May 12، 2003
دوشنبه، 22 اردىبهشت، 1382

وقتی به وضع افتضاح(بخونيد:گل وبلبل)نظام"جمهوری اسلامی" در شرائط فعلی فکر ميکنم،یاد حرف "مهدی بازرگان" به "امام" می افتم.اون مرحوم اوائل انقلاب به آيت الله خمينی گفته بود:"اين قبائی که شما دوخته ايد،فقط برازنده تن خودتون هست"!!!!
دوشنبه، 22 اردىبهشت، 1382

ما همونهائی هستيم که يک زمانی می خواستيم انقلابمون رو به جهان صادر کنيم!همچين از"صدور انقلاب"حرف میزديم که خودمون هم باورمون شده بود که کلی ايده های ناب برای جهان داريم.مثل اينکه ساير کشورهای جهان فقط منتظر بودن ببينن ما چه نسخه ای براشون ميپيچيم تابلافاصله در کشورشون اجرا کنن!ما میخواستيم جهان را اسلامی کنيم!!!اما همونهائی که اول انقلاب اين حرفها رو زدن،الان ديگه خوب ميفهمن که چيزی بيش از يک اشتباه مرتکب شدن.اين اسلام در کشور خود ما هم قابل اجرا نيست تا چه رسد به بقيه ممالک!الان ديگه "بانکداری بدون ربا" يک جک بحساب مي آيد تا ايده ای حساب شده!!!! اما اول انقلاب حرفهای اميدوار کننده ای هم زده می شد.مثل اينکه حتی کمونيستها هم در ابراز عقيده آزادن.و الان بعد از بيست سال در کمال افتخار،متفکران مسلمان رو به زندان اوينمي فرستن،کمونيست که ديگه تکليفش معلوم هست!
دوشنبه، 22 اردىبهشت، 1382

برای نمايشگاه کتاب آمده ام تهران.نمی دونيد چه لذتی داره وقتی پشت سيستم،تو خونه خودتون نشسته باشيد و تايپ کنيد!!!!
دوشنبه، 22 اردىبهشت، 1382

وقتی خبر دستگيری "سينا مطلبی" صاحب وبلاگ(روز نگار) رو شنيدم،هم متاثر شدم و هم خيلی ترسيدم.يک لحظه دستگيری و بازجوئی خودم رو تصور کردم:
باز جو:خوب!جوجه،حالا واسه من وبلاگ ميزنی!ها!
سوفيست:باور کنيد فقط می خواستم تجربه اش کنم.
باز جو:آفرين! اتفاقا يک تجربه ديگه هم در پيش داری:زندان.
سوفيست:زندان!اونم بخاطر يک وبلاگ.آخه برای چی؟
باز جو:ببند دهنت رو!تازه،تاريخ دادگاهت هم مشخص شده.خلاصه،اگه همدستات رو لو ندی روزگارت رو سياه ميکنم.
سوفيست:همدست!کدوم همدست؟! بخدا وبلاگ خودم بود.خودم تايپ ميکردم.هيچ کس با من همکاری نداشت.
باز جو:آره!من هم باور کردم.خوب!حالا از طرف کدوم خائنی ماموريت داشتی و دستور مي گرفتی؟ها!
سوفيست:بابا!من چجوری بگم!من نه هم دست داشتم،نه از طرف کسی مامور بودم.وبلاگ خودم بود.خودم به فکر افتادم که اون رو راه بيندازم.
باز جو:و اسلام و نظام رو تمسخر کنی.ها! اين مطالب الحادی و ضد نظام از سن تو خيلی بالاتره.حرف بزن! اين مطالب رو کی در اختيار تو ميگذاشت.ها!
سوفيست:[در حالی که می خواد گريه کنه]من که گفتم تنها بودم.تنها بودم بابا!تنهای تنها!ببينيد آقا! اين اتاق تاريکه.من مخم ديگه کار نميکنه بس که حرفامو تکرار کردم.چشمام کور شد بس که اين لامپ رو تو صورتم انداختی!الان خانواده من دو روز هست که از من بی خبرن.تو رو هر کی دوست داری من رو از اين دخمه آزاد کن!
بازجو:[در حالی که ميخنده و به سمت در حرکت ميکنه] باشه!خودت خواستی.حالا که نميخوای همکاری کنی،الان ميگم حاج آقا بياد تو،ترتيبت رو بده!!!!!!!!!!!!!
[با عرض پوزش! باقی بازجوئی بدليل ملاحظات اخلاقی قابل ذکر نمي باشد.]
لازم به ذکر است که بخش آخر اين بازجوئی،اقتباسي آزادانه است از بازجوئی سربازان گمنام امام زمان،از همسر بيچاره ی "سعيد امامی".که بر اثر بي دقتی (و خوش شانسی ما) بر روی صفحات وب، در اينترنت به نمايش گذاشته شد.
دوشنبه، 22 اردىبهشت، 1382

در اين "دين مبين" آمده است که:اگر يک کافر(بخوانيد:شهروند ايرانی) يک مسلمان را بکشد،نه تنها او را بايد کشت،بلکه اموالش راهم بايد به ورثه مقتول مسلمان بدهند و از اين انسانی تر اينکه،فرزندان اين کافر را هم بعنوان (برده) به اولياء مقتول مسلمان ميدهند!!!!در اين"دين آسمانی" همچنين آمده است که:اگر يک مسلمان اموالی را از يک کافر دزديد،نه تنها گناهی مرتکب نشده است،(که چه بسا ثواب هم کرده باشد.چون يکی از تاريک دلان را ناراحت ساخته و در عوض خداوند را خشنودگردانيده است!)بلکه با خيال راحت مالک آن اموال ميشود.و ميتواند آنها را مصرف کند!!!!به تعبيری در اين دين،حرمت انسانها بر اعتقاداتشان بار شده است.که در اينصورت اگرکسی اعتقادی متفاوت با باورهای پيروان اين دين داشته باشد،گويا از مقام انسانيت هم بر کنارش ميکنند.و برای جان و مال وناموسش هيچ احترامی قائل نخواهند شد.و خودش را هم نجس مي دانند و مهدور الدم.(خونش مباح و حلال است،برای هر کس که آنرا بريزد.)و اين نهايت انصاف و انساندوستی هست!!!!!!!!!
دوشنبه، 22 اردىبهشت، 1382

ملتی که برای امروز خود ـــ در برابر جهانيان ـــ حرفی برای گفتن ندارد، مجبور است که برایکسب وجاهت و اعتبار،دائما به گذشته خود استناد کند.درست مثل ما ايرانيان که برای زندگی امروز خود هيچ ايده غنی و منسجمی نداريم و مجبوريمدائم از مولوی،سعدی،حافظ و خيام خرج کنيم!!!!واقعا يک ملت چقدر بايد فقير باشد که هنوز بعد از بيست سال نام "مرتضی مطهری" را بعنوانمتفکر امروز خود مطرح کند!مطهری متعلق به زمان خودش بود. و در آنزمان حرفهای نسبتا مهمی را به اقتضای شرائط روزو فهم خودش مطرح کرد.اما الان بيش از ۲۰ سال از آن سخنان ميگذرد.و حماقت است اگر کسی مدعی شود که دراين بيست سال نيازهای معرفتی نسل ما تغيير نکرده است.البته اين امر اختصاصی به مطهری ندارد.و در مورد برخ متفکران فعلی ما هم سينه چاکانی راميتوانيد بيابيد.مشکل ما ايرانيان آنست که عادت کرده ايم در زير علم يک نفر جمع شويم و سينه بزنيم!ما هنوز اين شعور را پيدا نکرده ايم که بفهميم نبايد يک شخصيت را تبديل به بت کرد و بعد اورا تقديس و پرستش نمود.در غرب،هرگز با متفکرانشان چنين معامله ای نمی کنند. اگر هم همايشی مثلا برای بزرگداشت"جورج ادوار مور"(.Moore,G. E) ـ فيلسوف اخلاق قرن ۱۹ـبرگزار کنند،به طور جدی به نقد آرای او ميپردازند.و از اين طريق بزرگترين خدمت را به(مور) ميکنند،چون انديشه های او را با اين کار به خوبی به همه ميشناسانند.و از آن مهمتر به مردمخود ياد ميدهند که هيچ کس هر چقدر هم که بلندآواره باشد،غير قابل نقد نيست.حرفی که اگر در کشور ما زده شود،نه تنها گناه بزرگی شمرده ميشود،بلکه تبعات سنگينی نيزبرای قائل آن به همراه دارد!!!!!!!!!!!!!!
در بابِ خدای فرا زمان
دوشنبه، 22 اردىبهشت، 1382

سنتهای توحيدی(غالب اديان ابراهيمی) بر "خدای فرا زمان" تاکيد بسيار دارند.
البته اگر فرا زمان بودن خداوند پذيرفته شود،می توان پذيرفت که او تغيير ناپذير، فساد ناپذير، فنا ناپذير واز همه مهمتر خالق زمان هم باشد.اما چگونه ممکن است که خداوند،فوق زمان باشد؟!به تعبير "چارلز تاليافرو"(Charls Taliaferro) ـــ فيلسوف دين ـــ معاصر: کسانی که خداوند رادر چنبره زمان گرفتار نمی بينند، با معما های مختلفی روبرو هستند.
آيا خدای حاضر در همه زمانها، خدای به طور همزمان حاضر در هر چيز است؟
در صورتی که پاسخ مثبت باشد، مشکل رخ خواهد نمود: اگر خداوند به طور همزمان در شهر رم ( که در حال سوختن است.) و در شما (که در حال مطالعهوبلاگ من هستيد.) حاضر باشد، آنگاه به نظر می رسد که اکنون در زمان مطالعه ی شما،شهر رم بايد در حال سوختن باشد.
تمام مشکل اين اديان بخاطر تاکيد بيش از حد بر "زمانمند نبودن" خداوند است. وبايد دید که در اين اديان واقعا چه برداشتی از زمان وجود دارد!!!
آيا با درک درستی از (زمان) ميتوان چيزی را از سيطره آن خارج کرد؟
دوشنبه، 22 اردىبهشت، 1382

اينکه ميگن فلسفه ما مسلمانها هم (‌theology) و الاهيات هست،کاملا درست ميگن!ومرادشون اين هست که فيلسوفان ما درست مانند يک متکلم،در جائی با تمسک به يک آيةيا رواية به نفی و اثبات يک مساله فلسفی مبادرت کرده اند.هر جا که پاس آية،رواية و قوانين مذهبی را داشته باشيم در وادی فلسفه گام نمی زنيم.و لذا وقتی که "صدرای شيرازی" می گويد:"تبت لفلسفة لا تکون اصولها موافقة لشرايع الحقةالحقيقية."(وای بر فلسفه ای که قواعد و اصول آن با شريعت حق و حقيقـی ــ منظورش اسلام هست.ــموافق نباشد.)خوب! اين آدم با اين جمله داره با تمام وجود فرياد ميزنه که:من در وادی الاهيات سير ميکنم نه فلسفه.يعنی با این جمله داره ميگه:من پاس دين را دارم.وتوصيه ام هم به فيلسوفان آنکه پاس دينرا داشته باشند!وخيلی مضحک هست که "ملاصدرا" خودش رو يک فیلسوف بزرگ ميدونست!!!!