مخلوق Creature
به جهان چشم نگشودن فراتر از هر محاسبه‌ای ست. تئوگنیس
Tuesday، November 15، 2005
می خوام یه مدت از فضای مجازی دور باشم.
وبلاگ نویسی مانع میشه که من بتونم در سکوت فکر کنم و یه جور اضطراب و شتاب زدگی آزاردهنده بهم میده.
البته این مشکل شاید کاملا شخصی باشه، خصوصا که من متاسفانه در زندگیم هرگز با "میانه روی" میانه ی خوبی نداشته ام.
بقول داریوش آشوری "وب گیر" شده ام... حال و روزم هم اصلا رو به راه نیست.
همونطور که بازگشت من بر اساس یک احساس نیاز بود، رفتنم هم بهمین خاطر هست.
من برای مدتی طولانی نیاز به سکوت و آرامش دارم.
شاید وقتی دیگر...
اخلاق ِ زرین ِ اسلام
آری! مايه ی بسی خرسندی ست که اسلام با قاعده ی طلائی [ با هر کس چنان رفتار کن که خوش داری با تو بهمان نحو رفتار کنند.] همنوائی نموده است. اما مگر می توان ادعا کرد که انسانها از "سنگسار شدن" لذت می برند و بهمين دليل هم راضی می شوند که ديگران را سنگسار کنند؟!!
کدام مسلمانی حقيقتا می تواند ادعا کند که سنگسار کردن عملی اخلاقی است و او می پذيرد که در شرائط مشابه، خودش را نيز سنگسار کنند؟!

برچسبها: ,

SoloGen عزيز بر يادداشت من درباره ی نسبت ميان تدين و تشرع که در وبلاگ "يک جستجوی هميشگی" نقل شده بود، در قالب Comment، نقدی نوشته است که بنظرم تأمل برانگيز آمد.
در اينکه لحن من در آن يادداشت تند و گزنده بوده تا آن حد که بتوان غير اخلاقی اش ناميد، با ايشان همدلی دارم و البته بايد بگويم که لحن يادداشتهای من در اوقاتی که روحيه ی "ولتر"ی ام گل می کند، غير از اين نمی تواند باشد.
من تذکر او را مبنی بر اينکه کسی حق ندارد در باب يک نظرگاه اخلاقی وابسته به يک نظام ايدئولوژيک داوری کند در حالی که خودش به نظام ايدئولوژيک ديگری باور دارد، شايسته ی دقت می بينم.
البته اگر مقصود آن است که از درون هيچ نظام اخلاقی ای نمی توان نظام اخلاقی ديگری را نقد کرد، بنظرم اين حکم دادن به "نسبيت اخلاقی" باشد که مورد قبول من نيست. ما در درون هر نظام اخلاقی هم که بسر ببريم علاوه بر توان استدلال برای رد يک نظام اخلاقی ديگر، می توانيم مثلا از طريق نشان دادن ناسازگاريهای احکام اخلاقی صادره در آن نظام مورد بحث، به نقد و داوری بپردازيم.
البته مراد او از "سيستمهای ايدئولوژيک" هم برای من روشن نيست. اگر مراد "سيستمهای متصلب و انعطاف ناپذير" باشد، بايد بگويم که اساسا هر نظام اخلاقی در برابر احکام اخلاقی که صادر می کند، انعطاف ناپذير است و اين نه تنها اشکال نيست بلکه جزء مقوم هر نظام اخلاقی هم می باشد.
او بدرستی تنبه داده که چالش بزرگ در تعيين نسبت ميان اخلاق و دين يا اخلاقی زيستن و متدين زيستن، آن است که "اخلاق" يا "اخلاقی زيستن" را ابتدا تعريف کنيم. ( و البته بتبع آن، "تدين" و "متدينانه زيستن" را )
بحث از تعريف ايندو در حوصله ی اين يادداشت نيست. تنها بطور خلاصه و بدون درغلطيدن به وادی مکاتب اخلاقی مختلف (مورد بحث در فلسفه ی اخلاق) بايد بگويم که "وجدان اخلاقی" هنوز هم محک مناسبی برای داوری در باب اخلاقی بودن يا نبودن يک فعل می باشد و در باب "تدين" نيز بنظر من بايد التزام به نظام اعتقادات و شعائر آن دين را دو سنجه ی مهم برای متدينانه زيستن قرار داد.
شايد بپرسيد که پس التزام به "اخلاق دينی" چه می شود؟
در جواب بايد بگويم از آنجا که ادعا بر اين است که اکثر احکام اخلاقی اديان مورد پذيرش تمام انسانها اعم از مؤمن و ملحد می باشد، بحث از آنها بعنوان ملاک تدين، برای ما ثمر چندانی دربر ندارد.
در هر حال اين بنظر من يقينی ست که در مواردی متدينانه زيستن با اخلاقی زيستن در تعارض قرار می گيرد. مثلا اگر مسلمانی بخواهد بتصويری که از کفار در قرآن ارائه شده تن دهد، عملا حس نوع دوستی خود را بايد کنار بگذارد در حالی که " احساس نوع دوستی" يقينا يکی از شرائط اخلاقی بودن ما آدميان است.
اما خود من در باب رابطه ی ميان تدين و تشرع، نسبت به نظر قبلی ام دچار ترديدهائی شده ام و سخنانم را در اين باب با دوتن از عزيزترين دوستانم هم در ميان گذاشته ام.
اجمالش آنکه با فرض قرار داشتن در شرائط اخلاقی يکسان از حيث پايبندی به اصول اخلاقی، تدين تمام عيار هر چند ممکن است تناقضات درونی کمتری داشته باشد اما در دنيای کنونی ما نه وضعيت مطلوبی است و نه دلپذير است (بدليل آنکه بی نهايت قشري، خشن و ويران گر است.) و تدين ناقص گرچه تناقض آميز باشد اما هم مطلوب است (بدليل آنکه عمدتا اين نوع تدين با تساهل و مدارای بيشتری همراه است.) و هم فوق العاده دلپذير. (زيرا در عين آنکه افراد آرامش ناشی از اعتقاد به خداوند و باورهای دينی را با خود دارند، آزاديها و وسعت عملی از حيث عدم پايبندی به برخی شعائر و Ritual ها ی دينی خواهند داشت که برای زندگی شور آفرين بوده و تدين تمام عيار از آن محروم می باشد.)
و البته نکته ی مهم ديگری هم هست و آن اينکه تدين ناقص ولو بدليل عدم پايبندی کامل به دستورات دينی دچار يکسری تناقضات درونی هست اما بهر حال بازهم تدين است و هرگز نمی توان حيثيت دينی اش را از آن سلب کرد و بزنگاه روشنفکری لائيک در اين است که اين تدين را برسميت بشناسد و ناخواسته با بنيادگرايان در مهر باطل زدن بر تدين های باز و ملايم، در يک سنگر قرار نگيرد.
خيلی صريح بگويم:
می توان با متدينانی که دينداری شان باز، ملايم و همراه با مدارا باشد ( و لو اين نوع تدين ناقص و تناقض آميز باشد و حتی چنين مدارا و تساهلی در آن دين صريحا نفی شده باشد) به جامعه ای مدرن و ليبرال گذر کرد اما با متدينانی با دينداری تمام عيار، قشری و خشونت آميز ( و لو اين نوع تدين، تام و عاری از تناقضات دسته ی پيشين باشد و حتی چنين خشونتی هم در آن دين صريحا دستور داده شده باشد) هرگز نمی توان به جامعه ای باز دست يافت و گذر کردن به جامعه ای مدرن با چنين متدينان بنيادگرائي، توهمی بيش نيست.
اگر تدين بخش قابل توجهی از جامعه ی ايران، ناقص و ملايم بوده و طابق النعل بالنعل با احکام و خواسته های اسلام تطابق ندارد، گرچه از حيث ديندارانه اش واجد تناقضی درونی ست ولی بسی مايه ی شادی و خرسندی بوده و يقينا يکی از نقاط قوت ايرانيان در گذار به جامعه ای مدرن خواهد بود.
ما آدمها باید باورمون بشه که کوتوله هائی بیش نیستیم... این اولین قدم هست برای بزرگ شدن.
من کم کم داره باورم میشه که کوتوله هستم.
یعنی ممکنه من بزرگ بشم؟
Wednesday، November 09، 2005
نقد ِ فاشیزم به‌شیوه‌یِ پازولینی
"SALO يا 120 روز در مرکز فساد" فيلم قشنگيه؛
این کثیف ترین و وحشیانه ترین تصوری هست که تابحال به ذهن من خطور کرده.
هیچ وقت در حالی که تک و تنها تو یک آپارتمان زندگی می کنید، همچین فیلمی رو نبینید...
چون صحنه های چندش آور و ویران کننده ای که "پازولینی" خلق کرده، تنها چیزی که برای مخاطبش به بار میاره چنان احساس تهوع متلاشی کننده ای هست که حتی ممکنه وسوسه ی خودکشی رو هم بهتون تلقین کنه.
هیچ وقت این فیلم رو نصفه شب نبینید، چون ممکنه تا صبح نتونید دوام بیارید... بعد از دیدن همچین فیلمی باید بلافاصله از خونه بزنید بیرون... چشماتون رو ببندید و هوای تازه تنفس کنید تا شاید یادتون بره که نظاره گر چه صحنه های آزار دهنده ای بودید.
پازولینی در این فیلم زیاده روی کرده و همین باعث شده مخاطب او از دیدن فیلم پشیمون بشه و تا مدتی هم احساس یأس و ناراحتی مزمنی رو با خودش بدوش بکشه.
اینکه یه عده روی زمین زندگی می کنند که از زجر دادن دیگران لذت می برند، یک واقعیت هست... اما هیچ دلیلی نداره که برای به تصویر کشیدن اش، اینهمه گند و کثافت و نکبت بخورد مخاطب بدهند.
مگر دنیای پیرامون ما آدمها چقدر زیبائی داره که حالا بخواهند اینهمه استفراغ رو یکجا بهش تزریق کنن؟
چطور میشه اینهمه توحش، زشتی و کثافت رو یکجا جمع کرد؟ ها؟

برچسبها:

Saturday، November 05، 2005
زندگی روزمرگی تهوع آوری ست که با تمام سردی اش، برای من تنها سرمایه ی نقد و یقینی است.
خواستنی و چندش آور
آرامش بخش و اضطراب آور
لذت بخش و دردآور
امید دهنده و یأس آور
هیجان بخش و کسالت بار
زندگی را بمانند فاحشه ای میانسال در آغوش می گیرم…