امروز در خانهیِ هنرمندان یک اتفاقِ خوب افتاد!
کودکانِ امروز، حسِ جنگ و سیاهیِ آن دوران را نزدِ کودکانِ دیروز برایِ خود تصویر کردند.
فیلمِ زیبایِ "بازیِ بزرگان" از کامبوزیا پرتوی (تولیدِ اوائل دههیِ هفتاد)، یکی از بهترین فیلم هایی بود که تا بهحال دیدهام.
فیلمی که از نگاهِ یک کودک به جنگِ هشت ساله مینگرد. موسیقیِ فیلم، ماهرانه در بزنگاههایِ مختلف رخ مینمود. هرگاه شادی و آرامشِ کودکانه در میانهیِ آن جنگِ وحشیانه رخ مینمود، یک موسیقیِ خاص و بسیار دلنشین در تصویر دمیده میشد که در فرازهایِ مشابه هم همین موسیقی تکرار میگردید.
کامبوزیا پرتوی به همراهِ مهتابِ کرامتی (سفیرِ صلح و دوستیِ ایران در یونیسف) به درستی یادآور شد که در آن سالها (سالِ شصت و هشت) همچنان نقاشیِ بچه ها که از تلوزیون پخش میشد، همگی نگاره هایی سیاه و بدونِ رنگ بود. نقاشی هایی سیاه و بی روح. پرتوی گفت که ما احساس کردیم باید به کودکان بگوییم آن دوران تمام شده و میتوان و میبایست که به زندگی دوباره نگاهِ شادمانه داشته باشیم و برایِ همین احساسِ نیاز بود که فیلمِ معروفِ"گل نار" را ساخت و البته من تا امشب نمیدانستم که کامبوزیا پرتوی کارگردانِ گل نار بوده است.
بههرحال امشب از ته ِ دلام بر سرپنجهیِ استادانهیِ کامبوزیا پرتوی درود فرستادم. چنانکه چندین ماهِ پیش که فیلمِ "من بهراحتی خدا را بوس می کنم" را از سعیدِ صادقی دیدم، درود فرستادم بر او. (فیلمی که برایِ اولین بار، ارزشهایِ رسمیِ جنگ ِ دو ساله - که خمینی به هشت سال قدرتنمایی ِ فضاحتبار تبدیلاش کرد – را با پذیرشِ شادی و شورِ مردم از طریقِ تلفیقِ تصاویرِ رزمندگان به رقصِ خیابانیِ تهرانیها در شبِ پیروزیِ جامِ جهانی، زیرِ پا گذاشت. فیلمی که در آن یک جانبازِ جوان و متدین اقرار میکند که به صورتِ دختری خیره شده بود دقیقاً به دلیلِ زیباییِ محوکنندهاش و با لذت و نوعی معصومیت از این تجربهیِ خود سخن میگفت.)
برچسبها: Art, Culture, Movie