ه‍.ش. ۱۳۹۱ بهمن ۷, شنبه

بیماری خوشایند

یه آبسشن/وسواس/وسوسه نسبت به رگِ دست دارم... به‌دیدِ من یکی از جذاب‌ترین نقطه‌های بدنه... گاهی به‌شدت احساسِ نیاز پیدا می‌کنم به خوردنِ خون... به‌ویژه خونِ خودم... از کودکی این برانگیختگی نسبت به خون رو داشتم... هنوز هم دارم و البته فزون‌تر... خون خوش‌مزه‌س... خونِ خودم از همه لذیذتر... به‌نظرم در خودکشی حتماً باید خون باشه... قرص و طناب خیلی سرد و خشکه... خودکشی باید تر، گرم و رنگی باشه... حتماً هم قبلِ‌ش باید خود-سانفرانسیسکو داشته باشید... در حینِ اون خلسه و ضعفِ خواب‌آور صد البته باید از سُرخیِ خودتون هم سیراب بشید... خلاصه اینکه بخورید و بیاشامید و در این مورد به‌وقت‌ش اسراف هم بکنید... بگذارید جاریِ تن بیرون بزنه و ببینید که روان می‌شید روی سرامیک‌های کفِ آشپزخونه... ترکیبِ قرمز و نسکافه‌ای دیدنی خواهد بود... یک نفسِ عمیق بکشید... بازی تازه آغاز شده

۴ نظر:

  1. آدم در مواجهه با یه همچین مطالبی، اول میاد بگه «این یارو دیوونه‌ست». منتها خیلی سریع سیگار-لازم که می‌شه، می‌فهمه درواقع داره از پذیرش ِ یه همچین لذتی توو خودش فرار می‌کنه!

    پاسخحذف
  2. بنویسیم : اسراف... ننویسیم اصراف. باپوزش.

    پاسخحذف