‏نمایش پست‌ها با برچسب موسیقی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب موسیقی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۳ خرداد ۷, چهارشنبه

Hang and Heaven

این نوای زندگی است. حسی دارد هماغوش با شادی و غم توامان. با اینهمه، چه‌بسا تمنای چیزی را در آدمی بیدار می‌کند که بتوان «زیستن تا نهایت ممکن» نامید. از شنیدن‌ش سیر نمی‌شوم!

۱۳۹۱ اسفند ۲۴, پنجشنبه

نام‌ناپذیر

گویی آهنگ می‌خواهدت... فراخوانِ هستی... یا نیستی... چه فرقی می‌کند؟ چیزی که حد/کرانه/پایانِ دیگری ست چه فرقِ گوهرینی با آن دارد؟ هر دو از یک جنس‌اند... نیستی مرزِ هستی ست پس بگذار این جادو فراخوانِ نیستی باشد... انگار با هر نُت نوازشت می‌کند... همه‌ی مفهوم‌های متضاد در این سه دقیقه و سی و هفت ثانیه گرد آمده‌اند؛ پُری و تهی‌... عشق و نفرت... تهور و هراس... زندگی و مرگ... معنا و پوچی... ضرباهنگِ آن تو را به‌یادِ ریتمِ کُند و سنگینِ زندگی می‌اندازد؛ همانکه روزمرگی نام‌ش نهاده‌اند... ناگهان اما از دلِ این روزمره‌ها یک شگفتی سر بر می‌آورد؛ سادگی... این اثر به‌دیدِ منِ موسیقی‌ناشناس ساده است اما سادگی‌اش از شدتِ ابهت کُشنده است... و آن ترجیع‌بند که درست مانندِ تناسخ است و پس از هر کدام انگار دوباره به آغاز باز می‌گردی تا راه را بپیمایی و به سرانجام برسی... و دوباره ترجیع‌بند... آهنگ یادآورِ چیزی مبهم، غریب اما آشناست؛ تنهاییِ آغازین و فرجامین... یک نخِ سیگار چه زمانی به درازا می‌کشد؟ در این وقتِ کوتاه چه می‌توان کرد؟ حالا می‌فهمم که می‌توان معجزه کرد... و نگاه‌های آن دختر... مکثی که پیانو را می‌ایستاند تا با آکاردئون یک‌باره هماغوش شوند... هر دو گویی سرشار از شور و مستی‌اند... شنیده‌اید می‌گویند «یادِ بعضی نفرات زنده می‌داردم»؟ حالا این موسیقی برای من یادآورِ همان کسان است... من با این آهنگ دارم زندگی می‌کنم... از دیشب یک‌بند روی تکرار است... بیش از دوازده ساعت یک‌سره آنرا گوش کردم... حتی هنگامِ خواب هم دمادم پخش می‌شد... سیر نمی‌شوم هنوز... من با این موسیقی هیچ مشکلی ندارم... انگار زبانِ «منِ» لال و گنگِ مادرزاد است؛ آن «منِ» گم‌شده؛ «من»ی که سخن نمی‌گوید و هر چه بیش‌تر می‌گردی کم‌تر می‌یابی‌اش گویی هرگز نبوده است... برای همین می‌توانم تا روزها و هفته‌ها بدونِ وقفه آنرا بنوشم... احساسی می‌دهد گویی آغوشِ جهان به روی تو گشوده است و تو نیز با همه‌ی انقباض و درخودفرورفتگی‌ات آغوش‌گشوده‌ای به روی جهان... چیزی در آن است که من را هر بار تشنه‌تر می‌کند... یادِ حسی هولناک می‌افتم که گاه در برابرِ آیینه فرا می‌گیردم؛ این کیست؟ پس من کُجا هستم؟ اینجا چه می‌کنم؟ چه شد که این اشتباه  رخ داد؟ خطایی به این بزرگی؟ این که در برابرِ آیینه ایستاده «من» است یا «دیگری» ست؟ آهنگ حسِ آشنای گم‌شدگی را یادم می‌آورد... چیزی ویرانگر که درون‌ت را می‌افروزد... روشنیِ همراه با سوختن... پرنده‌ها... صدای پروازِشان... پرنده‌هایی که در میانه‌ی آهنگ دسته‌جمعی پرواز می‌کنند... تنانگیِ طبیعت و موسیقی... حسِ بازگشت به زمین... بوی نمِ خاک... چقدر با این آهنگ گریستم!

۱۳۸۶ اسفند ۲۱, سه‌شنبه

آهنگ نشان

دالانِ دل لطف کرد و مخلوقِ پیر و فرتوت را به بازیِ آهنگ‌های موردِ مهر و نفرت فراخواند. و اما اول از منفورها شروع کنم:
1. تقریباً هر آن‌چه از بانو فروهر (لیلاشون) شنیدم، بندِ تمبانی بوده است.
2. از انواع و اقسامِ موزیکِ متال (اعم از متالیکا، دِدمتال، بلک متال، هوی‌متال و ...) بی‌زارم، مگر جیغ‌های این پسرکِ مجنونِ گروهِ The Cradle of Filth و یک گروهِ متالِ دیگر از یک کشورِ اروپای شرقی که اسمش الان یادم نیست و حوصله هم ندارم برم بگردم ببینم کجا گذاشتمش. اما تنها چیزی که یادمه اینه که همه‌شون (خصوصاً خواننده) پسرانِ دلربایی بودند.
3. از آهنگ‌های اون پیرمردِ پا لبِ گور که می‌گه «مینی ژوپِ خانومو ببین اون بالا رفته، ببین بالا بالا رفته...» دچارِ اسهال می‌شوم.
4. همه‌ی آهنگ‌های منصور (جز اونی که برای فاجعه‌ی بم خوند) رو اعصاب است.
5. «هوس، تو دلم پا نمی‌ذاره هوس، می‌دونی کارش فراره هوس، اومدی شده آواره هوس...» یکی از بدترین و حال‌به‌هم‌زن‌ترین کلیپ‌هایی ست که به‌عمرم دیده‌ام. اصلاً شهره وقتی هم بخواد هوس رو نفی کنه، انگار بیش از پیش اثباتش می‌کنه.
و البته آهنگ‌های موردِ مهر از این قرار است:
1. گوگوش با «کیو کیو بنگ بنگ» و اون یکی که می‌گه «پشتِ هم گزارشِ سقوطِ مرگ، پشتِ هم گزارشِ سایه‌ی مرگ... پشتِ هم مصاحبه با میرغضب، پشتِ هم سوزن و نخ بر لبِ شب...» برای همیشه در قلبِ من جای دارد! در واقع، گوگوش خاطره‌ی فراموش‌ناشدنیِ دستِ‌کم دو نسل از ما ایرانیان است و من صدای این زن را می‌پرستم.
2. اون آهنگِ داریوش که می‌گه «حرکت از این بیش شتابان کنیم، ولوله در ولوله‌باران کنیم» طنینی به یاد ماندنی دارد و «حنا خانوم» از ابی هم زیباست!
3. از کارهای بانو نوش‌آفرین خوش‌ام می‌آید! کارهایش ساده اما دل‌نشین است! مثلِ «تا می‌گی سلام، فقط با یک کلام، دیونه می‌شم جز تو نمی‌بینه چشام...» و خصوصاً ترانه‌ی زنگِ در از آلبومِ عطش. (سايه‌ی قدِ تو پيداست اون سوی شيشه‌ی در، دستِ من داره می‌لرزه روی دستگیره‌ی در) راستی! دقت کردید نوش‌آفرین حرفِ «چ» و «شین» رو یک جورِ خیلی باحالی تلفظ می‌کنه؟
4. تمامِ آهنگ‌های Enigma و Era را در حدِ مرگ دوست دارم!
5. اکثرِ کارهای Siddharta: Spirit of Buddha Bar موردِ تایید است.
در پایان لازم به ذکر نیست که موسیقیِ کلاسیک از ملزوماتِ زندگی ست، «مرا ببوس» محشر است و شکیرا هم بهترین چیزِ جهان است! (یعنی خواننده)
اما آنان که دوست دارم بنویسند: Music Lover، عاقلانه، سرانگشت، هوک راست، سیبستان، نقطه‌الف، نیما و نی‌لبک. (چون سهمیه‌بندی شده، دیگه روم نشد وگرنه بازم دعوت می‌کردم.)

پس‌نوشتِ اول:
اسمِ اون گروهِ متال رو پیدا کردم: Norther و کلیپی هم که دیدم انگار این بود: Mirror of Madness
پس‌نوشتِ دوم:
یادداشتِ برخی دوستان را که خواندم تازه یادم آمد که به‌کل ستار، مدونا و فرهاد را فراموش کرده‌ام. در سروده‌های ستار نوعی صداقت و دردمندی و در کارهای فرهاد (خصوصاً آهنگِ جمعه) تلخیِ زخمی کهن می‌بینم و کارهای آخرِ مدونا همچون American Life را بسیار دوست دارم!
پس‌نوشتِ سوم: