در نوع مواجههی شیعیان با تاریخ، همیشه نوعی حس بغض و نفرت را در قالبِ انواع سوگواریها، نهضتها و حتی باورها و عقاید میتوان استشمام کرد.
آنان البته بر این روحیهی خویش عنوانِ پرطمطراق "ظلمستیزی" مینهند ولی واقعیتِ امر، جنگِ قدرت است و نزاع بر سر جایگاهِ خلافت.
روحیاتِ مازوخیستایِ این جماعتِ مظلومنما و قدرتطلب در شیوهی زیستِ دینی آنها بهخوبی خود را بازنمایانده و آشکار نموده است.
نمونهی ملموساش، کثرتِ ملالآور عزاداریها و تولیدِ انبوهِ مرثیهخوانها است (مولودیها و مداحیها نیز صورتِ مضحکی از همان آه و نالههای عزاگونه است) که در جمهوریِ اسلامی نیز از رسانهی ملی تقویت و تشدید میگردد.
اما از همهی اینها ریشهایتر و شگفتانگیزتر، باورهایی ست که از این حس نفرت و بغض برآمده و در زمرهی اعتقاداتِ پایه و غیرقابل تردیدِ شیعیان جایگیر شده است؛ باورهایی که ریشه در احساساتِ کینهتوزانهی شیعی دارد.
نگاهی به انگارهی "رجعت" (1) و شرح و تفصیلهایی که برای آن در روایاتِ پیشوایانِ شیعه آمده، بیش از هر چیز آرزواندیشیهایِ آنان را در انتقامگیری از تاریخ بهنمایش میگذارد.
اوهام و خیالاتی از این دست که علیبنابیطالب یا پسرش حسین باز میگردند و هر یک سالیانِ متمادی حکومت میکنند و جسدِ عمربنخطاب و ابوبکر را از قبر بیرون آورده، زنده گردانده و بر درختی به آتش میکشند و مانندِ اینها بیشتر نشانهی نوعی سرخوردگی از تاریخ و حس نفرتِ همراه با انتقام است تا پیشبینی آیندهی تحولاتِ بشری.
حتی گاه در جزئیترین رویدادهای صدر اسلام نیز، انگارهی رجعت بهشیوهی معکوس کردنِ رویداد، پایانِ پیروزمندانهی تاریخ را برای توهمات و کمپلکسهای شیعی رقم زده است.
(1) رجوع کنید به تفاسیر عامة و امامیة از "دابة الارض" در آیهی هشتاد و دوم از سورهی نمل. لازم به ذکر است که گرچه توصیفاتِ اهل سنت از دابة الارض خیالپردازانه و به افسانههای غولها شبیه است اما هرچه باشد نشانی از نفرت و انتقامجوییهای شیعی در آن نمیتوان یافت. مضافاً بر آنکه عین همین توصیفاتِ افسانهای مبنی بر چشم خوک و بدنِ مرغ داشتن دابة و زشتی و مهیب بودنِ چهرهی او از ابن عباس و ماجرای به درازا کشیدنِ سه روزهی بیرون آمدنِ تنها ثلثِ او از پیشوای اول شیعیان نیز مروی ست.
آنان البته بر این روحیهی خویش عنوانِ پرطمطراق "ظلمستیزی" مینهند ولی واقعیتِ امر، جنگِ قدرت است و نزاع بر سر جایگاهِ خلافت.
روحیاتِ مازوخیستایِ این جماعتِ مظلومنما و قدرتطلب در شیوهی زیستِ دینی آنها بهخوبی خود را بازنمایانده و آشکار نموده است.
نمونهی ملموساش، کثرتِ ملالآور عزاداریها و تولیدِ انبوهِ مرثیهخوانها است (مولودیها و مداحیها نیز صورتِ مضحکی از همان آه و نالههای عزاگونه است) که در جمهوریِ اسلامی نیز از رسانهی ملی تقویت و تشدید میگردد.
اما از همهی اینها ریشهایتر و شگفتانگیزتر، باورهایی ست که از این حس نفرت و بغض برآمده و در زمرهی اعتقاداتِ پایه و غیرقابل تردیدِ شیعیان جایگیر شده است؛ باورهایی که ریشه در احساساتِ کینهتوزانهی شیعی دارد.
نگاهی به انگارهی "رجعت" (1) و شرح و تفصیلهایی که برای آن در روایاتِ پیشوایانِ شیعه آمده، بیش از هر چیز آرزواندیشیهایِ آنان را در انتقامگیری از تاریخ بهنمایش میگذارد.
اوهام و خیالاتی از این دست که علیبنابیطالب یا پسرش حسین باز میگردند و هر یک سالیانِ متمادی حکومت میکنند و جسدِ عمربنخطاب و ابوبکر را از قبر بیرون آورده، زنده گردانده و بر درختی به آتش میکشند و مانندِ اینها بیشتر نشانهی نوعی سرخوردگی از تاریخ و حس نفرتِ همراه با انتقام است تا پیشبینی آیندهی تحولاتِ بشری.
حتی گاه در جزئیترین رویدادهای صدر اسلام نیز، انگارهی رجعت بهشیوهی معکوس کردنِ رویداد، پایانِ پیروزمندانهی تاریخ را برای توهمات و کمپلکسهای شیعی رقم زده است.
(1) رجوع کنید به تفاسیر عامة و امامیة از "دابة الارض" در آیهی هشتاد و دوم از سورهی نمل. لازم به ذکر است که گرچه توصیفاتِ اهل سنت از دابة الارض خیالپردازانه و به افسانههای غولها شبیه است اما هرچه باشد نشانی از نفرت و انتقامجوییهای شیعی در آن نمیتوان یافت. مضافاً بر آنکه عین همین توصیفاتِ افسانهای مبنی بر چشم خوک و بدنِ مرغ داشتن دابة و زشتی و مهیب بودنِ چهرهی او از ابن عباس و ماجرای به درازا کشیدنِ سه روزهی بیرون آمدنِ تنها ثلثِ او از پیشوای اول شیعیان نیز مروی ست.