‏نمایش پست‌ها با برچسب یهودیت. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب یهودیت. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۴ خرداد ۹, شنبه

کتاب اشعیای نبی – یکم

«زیرا اورشلیم خراب شده و یهودا منهدم گشته است، از آن جهت که لسان و افعال ایشان به ضدِّ خداوند است تا چشمانِ جلالِ او را به ننگ آورند.» اشعیا ۳:۸

- پاره‌ای از فرازهای عهد عتیق درست به‌مانند کابوس‌های شبانه است؛ در هم، آشفته و تاریک. گویی جهان یکسره در دودی سیاه فرو رفته و همه چیز در گرداب قهر خداوند ناپدید می‌شود. او عاشق فرو کوفتن است.

- یهوه خداوندی ست که می‌دهد و پس می‌گیرد، آباد می‌سازد و سپس ویران می‌کند. گاهی او را چونان بیماری می‌پندارم که از دیدن سرگشتگی و درماندگی انسان به‌وجد می‌آید؛ همچون پیر ناتوانی ست که از آزار دختری با چوبِ پرداخت‌نشده ارضا می‌شود.

- پندهای اخلاقی کتاب اشعیا بیش از هر چیز به «عدالت» بازگشت می‌کند و «داوری عادلانه» بنیادی‌ترین اصل حاکم بر آن است.

- یهوه پناه مسکینان/تهیدستان است و خشم پایان‌ناپذیری نسبت به توانگران/ثروتمندان دارد.

- عهد عتیق به‌معنایی کتاب امکنه و اعلام است؛ جای جایِ آن پُر است از نام مکان‌ها/سرزمین‌ها و اشخاص/آدم‌ها. فهم بسیاری از بخش‌های آن وابسته به دانستن تبار و تاریخِ این اسامی است.

- در فرازی از بند هفتم یهوه به آحاز (پادشاه یهودا) می‌گوید که نشانه‌ای از او بخواهد اما آحاز سر باز می‌زند و می‌گوید که خداوند را امتحان نخواهد کرد. با خود می‌اندیشیدم که چه‌بسا این یکی از بلندترین مرتبه‌های ایمان باشد؛ جایی که تو بتوانی پروردگار خودت را بیازمایی اما از آزمودن او چشم‌پوشی کنی.

- زیباترین تعبیری که در کتاب اشعیا یافتم از آنِ پاره‌ی «وحی درباره‌ی ادوم» است که در آن خداوند به «دیده‌بان» تشبیه می‌شود؛ خدا به‌مثابه‌ی دیده‌بان هستی

- یهوه ناراضی ست؛ او چنان از وضع انسان و جهان ناخرسند است که می‌توان گفت تنهاترین خدایی ست که می‌شناسیم و همین تنهایی و ناشادی‌اش سبب می‌شود تا دل‌مان به حال‌ش بسوزد و نسبت به او حس ترحم پیدا کنیم.

۱۳۹۲ شهریور ۱۶, شنبه

بازآفرینی پندار یهودی در ویران‌دمشق

- گزارش و تحلیلی خواندنی از مراسم عید یهودی فصح/پسح/پسخا در دمشق (در بزرگداشت مهاجرت بنی‌اسرائیل از مصر)
- مفهوم نمادین خوراکی‌های ویژه‌ی این روز (یادآور مائده‌ی آسمانی نازل‌شده در بیابان/سرزمین نامسکون)
- معنای نمادین تشریفات مذهبی این روز در دیدگاه یهودیان (ترکیب گذشته با حال برای پیوند دادن رهایی قوم به تک‌تک افراد، معنای سمبلیک سفر در زمان، توان درونی برای استخراج خاطره‌ی جمعی و ادغام وضع آشنا با وضع ناآشنا)
- اهمیت خواندن کتاب «هگادا» در این روز که بر اساس درونمایه‌اش عید را به دو پاره‌ی شکنجه و نجات تقسیم می‌کند (از دید هگادا، این رخداد چیزی بیش از قربانی‌شناسی یا تاریخ رهایی است چرا که وجهی تعلیمی و دیالکتیکی دارد.)
- تاریخ یهودی‌ستیزی در خطه‌ی سوریه و پرونده‌سازی برای یهودیان به‌هدف نسبت‌دادن اتهام خشونت آیینی از آغاز قرن نوزدهم تا دوران خاندان اسد (در 1947 و در آستانه‌ی کشتار حلب، سی هزار یهودی در این کشور زندگی می‌کردند. این تعداد در 1992 به پنج هزار و در سال 2004 به تنها شصت نفر کاهش یافته است که همگی در دمشق سکونت دارند.)
- بحث زیبایی درباره‌ی مفهوم زمان نزد یهودیان با تکیه بر آثار دو مردم‌شناس فرانسوی (آرنولد ون گنپ) و انگلیسی (ویکتور ترنر)؛ نسبت زمان دینی/مقدس و زمان غیردینی/سکولار؛ فرا رفتن از زمان روزمره/عادی و غنی‌سازی/تعالی‌بخشیدن آن در فرآیند آیینی عید فصح که قلمروی قدسی/افسانه‌ای است و سپس بازگشت به زمان دنیوی که سیر و سلوک از آنجا آغاز شده بود («اسفار اربعه»‌ی صدرای شیرازی اندکی به این رفت و آمد زمانی میان عالم قدسی و جهان دنیوی مانند است).
- یهودیان در روند این تشریفات دینی گویی پیروزی گذشتگان خود در گسستن بندهای بردگی و خروج از مصر را دوباره زندگی می‌کنند. این زمانی است برای تقویت قدرت یهودی از طریق ارجاع و تمثل در فرآیند تقلیدی/عبادی. به‌جا آوردن آداب شریعت به یهودیان امکان می‌دهد تا خودشان را از ابتذال و محدودیت‌های زندگی روزمره در سوریه جدا کنند. آنان موقعیت مطیع/انقیادآور خود را در جامعه به چالش می‌کشند و خودشان را بر اساس چهارچوب‌های یهودی تعریف می‌کنند؛ یعنی بر اساس پیروز میدان و نه شکست‌خورده. می‌توان بر فلاکت، آنگونه که در هگادا تبیین می‌شود، چیره شد.
- آنچه را استعاره (اسطوره؟) افاده می‌کند نمی‌توان یکراست و بی‌واسطه بیان کرد: آیین‌ها ترفندهای استعاره‌اند. از این رو، حتی اگر خروج از مصر تنها یک‌بار در تاریخ رخ داده باشد، از راه آیینی‌گری عید فصح، گذشته‌ی دور در زمان حال دوباره پدیدار می‌شود. به‌بیان دیگر، عید فصح بر عهد ویژه‌ی یهوه/خداوند تصریح دوباره می‌کند و اجازه می‌دهد که هر فرد یهودی خودش را چنان لحاظ کند که گویی او بوده است که سربرآورده و به‌تازگی از مصر رهایی یافته است.

۱۳۸۶ بهمن ۲۸, یکشنبه

یهود و یهودیت – بخش اول: قیاس قوم با پیامبرش

در داوری میانِ موسی و قومِ یهود بی‌هیچ تردیدی عقل و دلِ من با یهود است. واقعیت آن است که رویکردِ قومِ یهود نسبت به اوامرِ موسی (که مدعی بود آن‌ها را از جانبِ یهوه‌ی زبان‌بسته آورده) بسیار زیرکانه و رندانه بوده؛ زیرکی و رندی که غالباً با تمسخرِ موسی نیز همراه بوده است.
اول: در ماجرای قربانی‌ساختنِ گاو، یهود در سه مرحله از ویژگی‌های گاو پرسش می‌کند که پرسشِ سوم عیناً همان پرسشِ اول است و موسی (به ادعایِ خودش «یهوه») مجبور می‌شود در سه مرحله با پاسخ‌های خود مشخصاتِ گاو را هر چه دقیق‌تر بیان کند. قومِ یهود پس از لَختی مچل‌کردنِ موسی و در نهایت، با ذکرِ این‌که اکنون دانستند چه نوع قربانی برگزینند، تن به این کار می‌دهند. البته قرآن مدعی است که چیزی نمانده بود قومِ یهود به‌کل از امرِ موسی (یهوه؟) سرپیچی کنند.
دوم: در داستانِ اعتراضِ یهود به موسی نسبت به عدمِ تنوعِ خوراکی و محدودیتِ سرزمین در بار دادنِ تنها یک نوع طعام، خدای موسی (یهوه؟) باز به دردسر افتاده و آنان را به مصر دعوت می‌کند.
سوم: در قصه‌ی گوساله‌پرستی، یهود در زمانِ غیبتِ موسی از دینِ او روی‌گردانده و با پرستشِ گوساله‌ای نمادین، به‌روشنی جان‌کندن‌های این پیرمردِ عبوسِ همیشه ناراضی در ترویجِ خدایِ خودش را به هیچ می‌گیرند.
چهارم: «دستِ خدا بسته است.» گفتنِ چنین جمله‌ی نابی، درخشان‌ترین شاهد بر روحیه‌ی رندانه‌ی یهود در تمسخرِ پیامبرانِ ابراهیم است. یهودی که در زمانِ پیامبرِ خودش نیز از دست‌انداختنِ او نمی‌گذشت، روشن بود که در برابرِ خدای محمد از هیچ ریشخندی فروگذار نخواهد کرد. این جمله (بنابر معقول‌ترین احتمال) در هجوِ آیاتی از قرآن است که خداوند از مؤمنین قرض طلب می‌کند و شروع به ستایش از این نوع قرض‌دادن می‌نماید. و به زبانِ ساده یعنی این چگونه خدایی ست که برای ترویجِ دینِ خود آن‌قدر قدرتِ مالی ندارد که نیازِ خود را برآورده سازد و ناگزیر دستِ نیاز و استقراض به‌سوی بندگانِ خود دراز می‌کند؟!
این جمله چه در تمسخرِ نسخ‌های قرآن و بَدا (دگرگونیِ رای) ِ خداوندِ محمد باشد، چه در تمسخرِ فقرِ مسلمین و بیانِ عجزِ خداوند در از میان‌بردنِ تنگدستیِ بندگان‌اش باشد، چه در تمسخرِ خدای موسی (=موسی) باشد که آنان را (از منظرِ دینی) گرفتارِ قحطی و خشکسالی ساخته بود، و چه در ریشخندِ درخواستِ یاریِ خدای محمد از بندگانِ خودش باشد، در نهایت بیانگرِ ناتوانیِ خدا از دخالتِ در امورِ جهان بوده و این معنی از عمیق‌ترین و زیباترین گزین‌گویه‌هایی ست که می‌توان در بابِ خدا بیان داشت. بهترین انگاره‌ای که در ریشخندِ خداوندِ ابراهیم می‌توانست به ذهنِ بشر خطور کند، در این جمله تصویر شده است.
در پایان خوب است یادآور شوم که چه‌بسا ریشه‌های یهودستیزی را در هیچ‌کجا بهتر از کتابِ محمد نتوان سراغ گرفت. قومِ یهود در این کتاب دنیاطلب، حق‌ستیز، نفرین‌شده، بهانه‌جو و کینه‌ورز است. گذشته از ارزش‌بودنِ برخی از این صفات (چنانکه در این یادداشت، اندکی به ارزش‌ِ برخی از آن‌ها اشاره کرده‌ام) و صرفِ‌نظر از رنگِ واقعیت‌داشتنِ برخی دیگر (چه خدایی در کار باشد چه نباشد، چه این خدا یهوه باشد یا یک ذات با سه جلوه یا الله، چه این خدا یهود را نفرین کرده باشد و چه نکرده باشد، قابلِ انکار نیست که قومِ یهود، تاریخِ سخت و هولناکی را تا کنون از سر گذرانده است)، به‌هرروی گمانِ من بر آن است که این یهودستیزی چیزی جز واکنشِ تلافی‌جویانه‌ی خدای محمد(=محمد) نسبت به زیرکی و رندیِ این قوم در مواجهه با اسلام نبوده است.
شاید در بخش‌های دیگرِ این رشته یادداشت‌ها، به تفاوتِ یهوه با الله و نیز به بررسیِ بیش‌ترِ ریشه‌هایِ یهودستیزی در قرآن پرداختم.

پس‌نوشت:
1. این یادداشت بر اساسِ روایتِ قرآن از تاریخِ یهود نوشته شده است. مزیتِ این بررسی در آن است که روایتِ کتابِ محمد از قومِ یهود، نمی‌تواند موردِ انکارِ مسلمانان قرار گیرد. البته در عهدَین هم صفاتی به یهود نسبت داده شده که بررسیِ آن نیز (برای علاقمندِ به این نوع مباحث) بی‌شک سودمند خواهد بود.
2. چه‌بسا تذکرِ این نکته ضروری باشد که من در صددِ شناختِ قومِ یهود به‌مثابه‌ی یک نژاد و نسل هستم نه یک دسته از متدینان. در واقع من یهود را از منظرِ ویژگی‌های قومیِ آن بررسی می‌کنم و در این واکاوی، با تعصباتِ یهودیانِ ارتدوکس و رهبانانِ یهودی نسبت به حقانیتِ یهودیت و عدمِ حقانیتِ سایرِ ادیان کاری ندارم، سهل است که در نزدِ من هر نوع دعوی بر حقانیتِ یک دین (به‌معنای مصطلحِ آن) پوچ و کودکانه است. به‌تعبیرِ دیگر، گذشته از توجه به خصوصیاتِ نژادِ یهود، بررسیِ من بیش‌تر معطوف به جنبه‌های ملحدانه و روحیاتِ منکرانه‌ی این قوم است.

۱۳۸۶ تیر ۱۸, دوشنبه

مسخ

یهوه تمامِ تلاشِ خود را به‌کار بست تا در واپسین ظهورِ خویش چهره‌ی مهربان‌تری از خود نشان دهد. اما نتیجه چه شد؟ رونوشت‌ای کاریکاتوری، ناپیراسته از توحشِ یهوه و هم‌هنگام خالی از ابهتِ یهودیت.
اسلام؛ این نسخه‌ی حقیرِ آیینِ یهود.

۱۳۸۲ اردیبهشت ۳, چهارشنبه

مسلمانان و یهودیان

چهارشنبه، 3 اردیبهشت، 1382

خيلی عجيبه! با اينکه اسلام و يهوديت دو دين با تشابه‌های فراوان هستن [مثلا هر دو از اديان پر شريعت هستن. که پر اند از مناسک و شعائر (ritual) و اعمال عبادی و لذا هر دو دين تا حد زيادی غيرقابل انعطاف و خشک هستن.] اما مسلمانان و يهوديان در جهان بيش‌ترين تنفر رو از هم دارن! البته يک وجه اشتراک هم دارن که کمابيش در پيروان همه اديان می‌شه ديد و البته در پيروان ايندو دين بيش‌تر، و اون تعصب و ارتدوکسی شديدی هست که در مسلمان‌ها و يهودي‌ها می‌شه ديد.