۱۳۸۲ تیر ۸, یکشنبه

يكشنبه، 8 تير، 1382

"غفلت" بزرگ‌ترين دليلی هست که بخاطر آن کسی نتوانسته خود را "فرا انسان" بنامد، مگر باغفلت از اين خصيصه انسانی!

۱۳۸۲ تیر ۶, جمعه

جمعه، 6 تير، 1382

گاهی بخاطر شدت نفرت از يک شخص احساس می‌کنم که بجای او خودم "منفور" شده‌ام.

۱۳۸۲ تیر ۵, پنجشنبه

پنجشنبه، 5 تير، 1382

فکر خود کشی آرام‌بخشی قوی است: با آن چه شب‌های بد را که بخوبی می‌توان گذراند. (فردريش نيچه)
پنجشنبه، 5 تير، 1382

گاهی با اينکه می‌دانم تفسيری که ديگران از رفتارم کرده‌اند مخالف انگيزه و نيت خودم بوده، اما در عين حال سکوت می‌کنم! و اين سکوت را شايد بخاطر خودشان اختيار می‌کنم. چون اگر انگيزه و تفسير خود من را از آن عمل بدانند، ديگر آرامش‌شان را از دست خواهند داد.
پنجشنبه، 5 تير، 1382

اگر وجدان خود را تربيت کنيم در همان حال که ما را می‌گزد، می‌بوسد. (فردريش نيچه)
پنجشنبه، 5 تير، 1382

بدون فهم و پذيرش واقعيات حال و آينده، شناخت گذشته غيرممکن است. تمامی هويت و تاريخ ما در همين فضای "مدرنيته" شکل گرفته است. بدون درک دنيای مدرن، هيچ سنت و گذشته‌ای برای ما وجود ندارد. اگر هم قرار است که "احياء سنت" صورت بگيرد، تنها از دريچه دنيای فعلی و نگرشی مدرن قابل تحقق است. عدم درک دنيای متجدد، يعنی انکار هويت، موجوديت و گذشته نه چندان درخشان خودمان!

۱۳۸۲ تیر ۳, سه‌شنبه

در نقد شوی تبلیغاتی ادواردو

سه شنبه، 3 تير، 1382

وقتی در تاريخ سه‌شنبه ۱۳خرداد ماه امسال فيلم "ادواردو" رو ديدم، با خودم فکر کردم که آيا سازندگان فيلم توقع دارن که مخاطبان‌شان اين "کليپ تبليغاتی" رو باور کنن؟!
آنچه از رسانه به‌اصطلاح ملی کشور پخش شد، داستان زندگی اين آدم بود به روايت سازندگان فيلم.
اما اينکه اين روايت تا چه حد با واقعيت قضيه مطابقت داره، چیزی ست که بايد با ديده‌ی ترديد در اون نگريست.
بهرحال، از اين وقائع در دنيا زياد اتفاق می‌افته و تبليغات برای بهره‌برداري‌های اينچنينی از آنها فائده‌ای برای عاملان آن نداره.
هر وجدان آگاهی می‌فهمه که اگر داستان "ادواردو" ـ بر فرض صحت اين روايت ـ دردناک است، تراژدی از بين رفتن چندين هزارنفر در برج‌های سازمان تجارت جهانی آمريکا توسط عده‌ای مسلمان به‌مراتب دردناک‌تر است.
مسلمانان اگر هنری دارند بايد سعی کنند برداشتی از اسلام را که موجب پديد آمدن چنين فاجعه‌هائی می‌شود، از ذهن و ضمير هم‌کيشان‌شان بزدايند. (البته اگر اين کار ممکن باشد!)
تازه! اگر خانواده "آنيلی" پسرشون رو بخاطر مسلمان شدنش کشته باشن، بدون اينکه خواسته باشن به حکم ناب "ارتداد" که بر تارک فقه اسلامی چون نگينی می‌درخشد!!! عمل کرده‌اند.
چطور اگر ما مسلمانی را به خاطر مسيحی شدنش بکشيم، کار درستی کرده ايم، اما اگر ديگران همين کار را به خاطر مسلمان شدن يک مسيحی انجام دهند، جنايت بزرگی را مرتکب شده‌اند!!!
در هر صورت، تصور کودکانه‌ای است اگر بانيان اين قضيه گمان کنند که می‌توانند از نمد "ادواردو آنيلی" کلاهی برای مقاصد سياسی-مذهبی خود دست و پا کنند.

۱۳۸۲ خرداد ۸, پنجشنبه

در باب مناط احکام

پنجشنبه، 8 خرداد، 1382

قال المعصوم(ع): "لا مصلح للعقل في مناطاة الاحکام." (عقل در کشف ملاک حکم خداوند صلاحيتی ندارد.)
البته روايتی با عين اين تعبير نداريم. اما مضمون دسته‌ای از احاديث، اين حکم را به ذهن فقها متبادر ساخته است.
بهرحال، اين حکم استخراج شده از آن احاديث، دو تا معنی می‌تونه داشته باشه:
۱.عقل نمی‌تواند به ملاک‌های احکام الهی برسد و آنها را فهم کند. (همان کشف ملاک)
۲.عقل می‌تواند به ملاک حکم خداوند دست يابد، اما اين "درک عقلی" هيچ حجيت و اعتباری ندارد.
معنی اول که انکار يک واقعيت مسلم هست. چون همه‌ی ما می‌دانيم که بسياری از ملاک‌های احکام را با عقل خودمان درک می‌کنيم.
و اما معنی دوم از اولی غيرقابل‌قبول‌تر است. چون بعد از پذيرش ادراک عقل، چطور می‌توان از آن سلب اعتبار کرد؟!
کدام انسان عاقلی را پيدا می‌کنيد که از حکم عقل خود بگريزد!!!!
بنابراين، اگر در اسلام آمده است که زنان بايد عدة نگاه دارند و ما با عقل خود فهميديم که جهت صدور اين حکم، حفظ نسب‌های آدميان از اختلاط است (کما اينکه در برخی احاديث هم به اين مطلب تصريح شده است) و الان "علم ژنتيک" بخوبی تشخيص می‌دهد که نوزاد متعلق به کدام مرد است، ديگر هيچ لزومی ندارد که زنان همچنان اين حکم را رعايت کنند.

۱۳۸۲ خرداد ۲, جمعه

جمعه، 2 خرداد، 1382

عشق به يک تن بی‌رحمی است؛ زيرا به زيان ديگران تمام می‌شود. عشق به خدا نيز همچنين. (فردريش نيچه)
جمعه، 2 خرداد، 1382

هر که به آرمان خود رسيده باشد، به همين دليل از آن بر می‌گذرد. (فردريش نيچه)
جمعه، 2 خرداد، 1382

پختگی مرد: يعنی باز يافتن آن جديتی که آدمی در روزگار کودکی در بازی داشته است. (فردريش نيچه)

۱۳۸۲ خرداد ۱, پنجشنبه

پنجشنبه، 1 خرداد، 1382

"پل فايرابند" (.Feyerabend, P) و "تامس کوهن" (.Kuhn, T) دو "فيلسوف علم" مخالف عقل‌گرائی و سيانتيزم (علم‌زدگی) هستن. نظرات خيلی جالبی هم دارن. در نظر "کوهن"، تاريخ علم نشان‌دهنده حذف‌های انقلابی و ادواری برداشت‌های قبلی در باب واقعيت است، نه تراکم تدريجی و منظم معرفت. لذا او با اين تصور که علم ذاتا نوعی تراکم منظم معرفت است، کاملا مخالف می‌باشد [و اگر با ديد امثال او به نظرياتی مانند "قبض و بسط تئوريک شريعت" بنگريد، خواهيد ديد که نظريه "تکامل معرفت دينی" نه تنها قابل دفاع نيست بلکه از اساس و مبنا ويران است. چون اگر "هويت جمعی و جاری علم" انکار شود، آنگاه هيچ اشکالی ندارد که "معرفت دينی" به نتائجی کاملا مغاير با "معارف بشری" دست يابد!].
بنظر می‌آيد "کوهن" منکر آنست که مستقل از نظريات علمی، چيزی به‌عنوان جهان واقعی وجود داشته باشد (انکار رئاليزم وجودشناختی). البته، حتی اگر نظر او در باب "ساختار انقلاب‌های علمی" صحيح باشد، مقصود او را به اثبات نمی‌رساند. ايضا "فايرابند" با اين تصور که يک "روش علمی" منحصر به فرد عقلانی وجود دارد، مخالفت ورزيد. او کوشيد نشان دهد که "تاريخ علم" نه از يک روش عقلانی واحد، بلکه از مجموعه‌هائی از تلاش‌های فرصت‌طلبانه، نامنظم، نااميدانه و گاه حتی فريبکارانه برای کنار آمدن با مسائل اوليه پرده برمی‌دارد. اينکه "فايرابند" به بازشناسی تنوع روش‌های مورد استفاده در تاريخ علم پرداخته، قابل قبول می‌باشد. اما اينکه هيچ ضابطه عقلانی بر يک "پژوهش علمی" حاکم نيست، بيش‌تر به يک شوخی شبيه است تا سخنی قابل قبول. بگذريم که به اعتقاد برخی، اصل گزارش او از "تاريخ علم" غيرواقع‌بينانه و افراطی می‌باشد.
پنجشنبه، 1 خرداد، 1382

بعضی‌ها فکر می‌کنند با تمسخر "عقلانيت" می‌توانند به پيکر بی‌جان "دين" رمقی بدهند!!!!

در باب عقلانیت جامع

پنجشنبه، 1 خرداد، 1382

عقلانيتی که بعلت عدم توان تبيين برخ واقعيت‌ها، آنها را از واقعيت بودنشان هم خلع می‌کند، عقلانيت جامعی نمی‌باشد و اين بزرگ‌ترين نقص "عقلانيت مدرن" است.
مثلا "شمنيزم" (مفهومی که در اديان آفريقائی وجود داشت. گرچه اين اديان الان منسوخ شده‌اند) يکی از پديده‌های خارق‌العاده عصر ما می‌باشد. "شمن‌ها" کارشان خدمت به انسان‌ها است و از راه عوامل طبيعی هم اين خدمت را انجام می‌دهند.
به تعبيری، آرامش‌شان از طريق کاستن از درد و رنج‌های ديگران فراهم می‌آيد.
مثلا "شمن‌ها" باران‌زائی می‌کنند! اين که با يکسری حرکات و رفتارها بشود از آلودگی "محيط زيست" کاست، مطلب فوق‌العاده مهمی است.
(پل فايرابند) -فيلسوف علم- معاصر نظرات مهمی در اين باب دارد.
از اسلوب تفکرات او اين است که "علوم تجربی" مدرن، اگر جهان ما را تسخير کرده‌اند به دليل اين نيست که واقعيت‌گرائی بيش‌تری دارند (يعنی: عينيت‌گراتر يا متدولوژيک‌ترند). بلکه بخاطر اين است که دولت‌ها به متصديان "علوم تجربی" بودجه می‌دهند.
حال همين "شمن‌های" باران‌زا اگر با بودجه‌ی يک دولت مواجه شوند، آنچنان کارآمدی اين حالت اثبات می‌شود که بساط "علوم تجربی" برچيده خواهد شد!
مثلا بودجه‌ای که برخی دولت‌ها به "طب سوزنی" چين دادند، حتی باعث رشد خود "علم پزشکی" هم شد!
از آثار مهم (فايرابند):
Against Method. London: Humanities press: 1975

۱۳۸۲ اردیبهشت ۲۷, شنبه

شنبه، 27 اردیبهشت، 1382

گاهی احساس می‌کنم که دارم در فضای "خلاء"، استفراغ "اکسيژن" می‌کنم!
شنبه، 27 اردیبهشت، 1382

وقتی طالبان در افغانستان برای ريش مردان، يک وجب طول تعيين کرده بودند و هر کس را که ريشش کمتر از آن مقدار بود سخت مجازات می‌کردند و زنان را از تحصيل در مدارس و دانشگاه منع می‌کردند و زدن (پوشيه) را بر زنان اجباری کرده بودند و حتی موی بلند مردان را به زور کوتاه می‌کردند و آثار باستانی افغانستان را تخريب می‌کردند (مانند منفجر کردن مجسمه‌های بودا) در چنين اوضاع و احوالی، يکی از اعضایِ "جامعه مدرسین" به يکی از اساتيد دانشگاه گفته بود: «اسلام را، اينها دارن پياده می‌کنن. [نه مثلا ما در ايران]».

۱۳۸۲ اردیبهشت ۲۵, پنجشنبه

پنجشنبه، 25 اردیبهشت، 1382

وقتی که کف‌گير "سوفيست" به ته ديگ می‌خوره.......!!!!
پنجشنبه، 25 اردیبهشت، 1382

"مردم‌سالاری دينی" همانقدر پارادوکسيکال و تناقض‌نماست، که"روشنفکری دينی".

نمایشگاه سرکوب کتاب

پنجشنبه، 25 اردیبهشت، 1382

يکشنبه اين هفته که رفته بودم نمايشگاه کتاب، سری هم به ناشران عرب زدم. دنبال کتاب‌های "نصر حامد ابوزيد" متفکر مصری بودم.
او چند سال پيش توسط دادگاهی در قاهرة به ارتداد محکوم شد و حکم دادن که همسرش هم بايد ازش جدا بشه. اما در همان ايام يک دانشگاه معتبر خارجی از او برای تدريس دعوت کرد و "ابو زيد" به همراه خانواده به آنجا رفت. او دکتری (ادبيات عرب) داره اما با مطالعات شخصی خودش در زمينه "هرمنوتيک" (علم تفسير مدرن) و فلسفه به نظرات جالبی رسيده است.
او در باب بلاغت قرآن، مجازهای به کار رفته در قرآن و شيوه تفسير متون مقدس ديدگاه‌های مهم و جنجال‌برانگيزی داره. مثلا معتقد هست که افعال الهی در تاريخ رخ می‌دهد نه در ورای تاريخ (شايد بشه گفت، يکجور خدای زمينی). آخرين شماره نشريه "کيان" مصاحبه‌ای اختصاصی با اين متفکر بود که بعدش توقيف شد!!!!
خلاصه، رفتم سراغ يکی از ناشرها و پرسيدم: از آثار "ابو زيد" چی داريد؟ با لهجه عربی جوابم داد: ممنوع، ممنوع! رفتم اطلاعات و search کردم، فهميدم همه آثارش رو "دارالهادی" منتشر کرده. رفتم اونجا و از مسوول غرفه پرسيدم: از "نصر حامد ابوزيد" چی داريد؟ با عصبانيت جوابم داد: "کدوم ابوزيد! روز اول نمايشگاه، سه نفر اومدن اينجا. يکی از وزارت اطلاعات، يکی از وزارت ارشاد و يکی هم از دفتر نمايشگاه و هر چه کتاب از "ابو زيد" بود، جمع کردن با خودشون بردن و هنوز هم به ما پس ندادن. نمايشگاه داره تموم می‌شه، اما اينها هر روز می‌آيند اينجا و می‌گن: اين ممنوع، اون ممنوع."
هيچ کاری نمی‌تونستم بکنم جز اظهار تاسف! گويا "جمهوری اسلامی" فکر کرده که مردم ساير کشورها هم مثل مردم بيچاره ايران مسخره دستش هستن تا هر بازی خواست سرشون در بياره!!!!
آخه! اگر اينها از ناشران کشورهای ديگر دعوت می‌کنن که در نمايشگاه کتاب تهران شرکت کنن، ديگه حق ندارن همون اعمال سليقه‌هائی رو که بر سر ناشران بيچاره ايرانی در می‌آورند (مثل اتفاقی که پارسال برای انتشارات "طرح نو" افتاد و کتاب تازه "اکبر گنجی" توسط دادگستری تهران در اواسط نمايشگاه، جمع‌آوری و توقيف شد!) سر ناشران خارجی هم در بيارن.
کشور ما که در زمينه "آزادی مطبوعات" شهره آفاق شد، حالا می‌خوان در زمينه "آزادی نشر کتاب" هم برای ايران افتخارآفرينی کنند!!!!!!!!!!!!

۱۳۸۲ اردیبهشت ۲۲, دوشنبه

دوشنبه، 22 اردیبهشت، 1382

ما همون‌هائی هستيم که يک زمانی می‌خواستيم انقلابمون رو به جهان صادر کنيم! همچين از "صدور انقلاب" حرف می‌زديم که خودمون هم باورمون شده بود که کلی ايده‌های ناب برای جهان داريم. مثل اينکه ساير کشورهای جهان فقط منتظر بودن ببينن ما چه نسخه‌ای براشون می‌پيچيم تا بلافاصله در کشورشون اجرا کنن! ما می‌خواستيم جهان را اسلامی کنيم!!!
اما همون‌هائی که اول انقلاب اين حرف‌ها رو زدن، الان ديگه خوب می‌فهمن که چيزی بيش از يک اشتباه مرتکب شدن. اين اسلام در کشور خود ما هم قابل اجرا نيست تا چه رسد به بقيه ممالک! الان ديگه "بانکداری بدون ربا" يک جک به‌حساب می‌آيد تا ايده‌ای حساب شده!!!! اما اول انقلاب حرف‌های اميدوارکننده‌ای هم زده می‌شد. مثل اينکه حتی کمونيست‌ها هم در ابراز عقيده آزادن و الان بعد از بيست سال در کمال افتخار، متفکران مسلمان رو به زندان اوين می‌فرستن، کمونيست که ديگه تکليفش معلوم هست!
دوشنبه، 22 اردیبهشت، 1382

در اين "دين مبين" آمده است که: اگر يک کافر (بخوانيد: شهروند ايرانی) يک مسلمان را بکشد، نه تنها او را بايد کشت، بلکه اموالش را هم بايد به ورثه مقتول مسلمان بدهند و از اين انسانی‌تر اينکه فرزندان اين کافر را هم بعنوان (برده) به اولياء مقتول مسلمان می‌دهند!!!!
در اين "دين آسمانی" همچنين آمده است که: اگر يک مسلمان اموالی را از يک کافر دزديد، نه تنها گناهی مرتکب نشده است (که چه بسا ثواب هم کرده باشد. چون يکی از تاريک‌دلان را ناراحت ساخته و در عوض خداوند را خشنود گردانيده است!)، بلکه با خيال راحت مالک آن اموال می‌شود و می‌تواند آنها را مصرف کند!!!!
به‌تعبيری در اين دين، حرمت انسان‌ها بر اعتقاداتشان بار شده است که در اينصورت اگر کسی اعتقادی متفاوت با باورهای پيروان اين دين داشته باشد، گويا از مقام انسانيت هم بر کنارش می‌کنند و برای جان و مال وناموسش هيچ احترامی قائل نخواهند شد و خودش را هم نجس می‌دانند و مهدور‌الدم (خونش مباح و حلال است، برای هر کس که آنرا بريزد) و اين نهايت انصاف و انسان‌دوستی هست!!!!!!!!!

شخصیت‌پرستی

دوشنبه، 22 اردیبهشت، 1382

ملتی که برای امروز خود ـــ در برابر جهانيان ـــ حرفی برای گفتن ندارد، مجبور است که برای کسب وجاهت و اعتبار، دائما به گذشته خود استناد کند. درست مثل ما ايرانيان که برای زندگی امروز خود هيچ ايده غنی و منسجمی نداريم و مجبوريم دائم از مولوی، سعدی، حافظ و خيام خرج کنيم!!!! واقعا يک ملت چقدر بايد فقير باشد که هنوز بعد از بيست سال نام "مرتضی مطهری" را بعنوان متفکر امروز خود مطرح کند! مطهری متعلق به زمان خودش بود و در آنزمان حرف‌های نسبتا مهمی را به اقتضای شرائط روز و فهم خودش مطرح کرد.اما الان بيش از ۲۰ سال از آن سخنان می‌گذرد و حماقت است اگر کسی مدعی شود که دراين بيست سال نيازهای معرفتی نسل ما تغيير نکرده است. البته اين امر اختصاصی به مطهری ندارد و در مورد برخ متفکران فعلی ما هم سينه‌چاکانی را می‌توانيد بيابيد. مشکل ما ايرانيان آنست که عادت کرده‌ايم در زير علم يک نفر جمع شويم و سينه بزنيم! ما هنوز اين شعور را پيدا نکرده‌ايم که بفهميم نبايد يک شخصيت را تبديل به بت کرد و بعد او را تقديس و پرستش نمود. در غرب، هرگز با متفکرانشان چنين معامله‌ای نمی‌کنند. اگر هم همايشی مثلا برای بزرگداشت "جورج ادوار مور" (.Moore,G. E) ـ فيلسوف اخلاق قرن ۱۹ـ برگزار کنند، به‌طور جدی به نقد آرای او می‌پردازند و از اين طريق بزرگ‌ترين خدمت را به (مور) می‌کنند، چون انديشه‌های او را با اين کار به‌خوبی به همه می‌شناسانند و از آن مهم‌تر به مردم خود ياد می‌دهند که هيچ کس هر چقدر هم که بلندآوازه باشد، غيرقابل نقد نيست؛ حرفی که اگر در کشور ما زده شود، نه تنها گناه بزرگی شمرده می‌شود، بلکه تبعات سنگينی نيز برای قائل آن به همراه دارد!!!!!!!!!!!!!!

در باب خدای فرا زمان

دوشنبه، 22 اردیبهشت، 1382

سنت‌های توحيدی (غالب اديان ابراهيمی) بر "خدای فرا زمان" تاکيد بسيار دارند.
البته اگر فرا زمان بودن خداوند پذيرفته شود، می‌توان پذيرفت که او تغييرناپذير، فسادناپذير، فناناپذير واز همه مهم‌تر خالق زمان هم باشد. اما چگونه ممکن است که خداوند، فوق زمان باشد؟! به تعبير "چارلز تاليافرو" (Charls Taliaferro) ـــ فيلسوف دين ـــ معاصر: کسانی که خداوند را در چنبره زمان گرفتار نمی‌بينند، با معماهای مختلفی روبرو هستند.
آيا خدای حاضر در همه زمان‌ها، خدای به‌طور همزمان حاضر در هر چيز است؟
در صورتی که پاسخ مثبت باشد، مشکل رخ خواهد نمود: اگر خداوند به‌طور همزمان در شهر رم ( که در حال سوختن است) و در شما (که در حال مطالعه وبلاگ من هستيد) حاضر باشد، آنگاه به نظر می رسد که اکنون در زمان مطالعه‌ی شما، شهر رم بايد در حال سوختن باشد.
تمام مشکل اين اديان بخاطر تاکيد بيش از حد بر "زمانمند نبودن" خداوند است و بايد دید که در اين اديان واقعا چه برداشتی از زمان وجود دارد!!!
آيا با درک درستی از (زمان) می‌توان چيزی را از سيطره آن خارج کرد؟
دوشنبه، 22 اردیبهشت، 1382

اينکه می‌گن فلسفه ما مسلمان‌ها هم (‌theology) و الاهيات هست، کاملا درست می‌گن! ومرادشون اين هست که فيلسوفان ما درست مانند يک متکلم، در جائی با تمسک به يک آية يا رواية به نفی و اثبات يک مساله فلسفی مبادرت کرده‌اند. هر جا که پاس آية، رواية و قوانين مذهبی را داشته باشيم در وادی فلسفه گام نمی‌زنيم و لذا وقتی که "صدرای شيرازی" می‌گويد: "تبت لفلسفة لا تکون اصولها موافقة لشرايع الحقة الحقيقية." (وای بر فلسفه‌ای که قواعد و اصول آن با شريعت حق و حقيقـی ــ منظورش اسلام هست ــ موافق نباشد.) خوب! اين آدم با اين جمله داره با تمام وجود فرياد می‌زنه که: من در وادی الاهيات سير می‌کنم نه فلسفه. يعنی با این جمله داره می‌گه: من پاس دين را دارم و توصيه‌ام هم به فيلسوفان آنکه پاس دين را داشته باشند! و خيلی مضحک هست که "ملاصدرا" خودش رو يک فیلسوف بزرگ می‌دونست!!!!

۱۳۸۲ اردیبهشت ۱۰, چهارشنبه

اثرپذیری من از ملکیان

چهارشنبه، 10 اردیبهشت، 1382

يک چيزی می‌خوام بگم، که اگر مطرحش نکنم دچار عذاب وجدان می‌شم: هر کس با انديشه‌های "مصطفي ملکيان" آشنا باشه و وبلاگ من رو هم بخونه، بخوبی می‌فهمه که من تا چه حد تحت تاثير انديشه‌های اين متفکر نسبتا گمنام کشورمون هستم. اصل آشنائی و علاقمندی من به فلسفه، با مطالعه آثار اون شروع شد. البته از ملکيان به خاطر وسواس بيش از حد خودش، هيچ اثر مکتوبی منتشر نشده (بجز يکی: راهی به رهائی، نشر نگاه معاصر). انديشه‌ها و آثارش بيشتر در قالب جزوات در ميان علاقمندان به اين مباحث دست به دست می‌شه. آشنائی با اين آدم زندگی من رو "زير و رو" کرد! مطالعات و تحقيقات اين آدم سير نجومی داره. انسانی شريف با نگاهی فوق‌العاده نافذ (کسانی که از نزديک با اون حشر و نشر دارن، خوب می‌فهمن که من چی می‌گم). ملکيان کسی هست که بر سر احقاق حق از يک دانشجو، از دوره دکتری انصراف می‌ده. اما الان ده‌ها پايان‌نامه دکتری با هدايت و نظارت او به مرحله دفاع می‌رسه. الان در ميان روشنفکران وطنی به نظر من حرف اول رو می‌زنه. اگر خواستيد درباره "ملکیان" بيش‌تر بشنويد و با برخی آثار و تفکراتش آشنا بشيد، می‌تونيد در نمايشگاه کتاب امسال، سری به غرفه نشر "نگاه معاصر" بزنيد.
چهارشنبه، 10 اردیبهشت، 1382

دينشون می‌گه که اگر يک مسلمان کافری رو به‌ناحق (دلبخواهی) کشت، هيچکس حق نداره اون مسلمان رو بکشه! و جالب‌تر اینکه: اگر پدر پسرش رو کشت، کسی حق کشتن "پدرقاتل" رو نداره!

جلوه‌گری دینی

چهارشنبه، 10 اردیبهشت، 1382

آيا جامعه ايران اصلا ظرفيت "سکولاريزاسيون" رو داره؟ مردم ما رو هر جوری حساب کنيد، متدين هستن. اون هم از نوعی که دوست دارن به اين تدين خودشون تظاهر کنن! به اين مردمی که در ايام عاشورا می‌ريزن تو خيابون‌ها چطور می‌شه فهموند که عقايد مذهبی‌تون رو برای خودتون نگه داريد، نه اينکه در سطح جامعه اونها رو فرياد کنيد!!!! در يک جامعه "سکولار" هيچ يک از پيروان اديان و مذاهب حق ندارن که فضای جامعه رو به‌نفع باورهای خودشون ملتهب و گل‌آلود کنن (چیزی که اگه شيعیان در ايران انجام ندن، دق می‌کنن!).
چهارشنبه، 10 اردیبهشت، 1382

چشم‌ها را بايد بست، جور ديگر بايد زيست.

۱۳۸۲ اردیبهشت ۴, پنجشنبه

سنجه‌ی واقعیت؛ خواب یا بیداری

پنجشنبه، 4 اردیبهشت، 1382

چرا ما اموری رو که در بيداری می‌يابيم، پارادايم (معيار، ملاک و الگوی) واقعيت می‌دونيم؟ گويا تلقی ما اين است که با ورود به خواب، وارد اوهام و خيالات می‌شويم. خوب! چه دليلی داره که ما واقعيت رو، پديده‌های عالم بيداری بگيريم؟ می‌توان گفت که پديده‌های عالم خواب واقعيت دارن و صبح که چشممون رو باز می‌کنيم، وارد عالم اوهام می‌شويم و آرزو می‌کنيم که باز بخوابيم تا وارد عالم واقعيت بشيم! الان که ما بيداری رو ترجيح می‌ديم، به خاطر اينه که ساعات خواب ما کم هست. اما فرض کنيد که در طول روز ۱۲ساعت خواب و ۱۲ساعت بيدار هستيد. در تمام عمرتان در ۱۲ ساعت خواب، خواب پادشاهی قدرتمند رو می‌بينيد و در تمام ۱۲ ساعت بيداری، رفتگری در شهر تهران هستيد. حال اين دو وضع چه فرقی با هم می‌کنه؟ چه رجحانی بين اين دو هست؟ شما خودتون کدوم يکی رو ترجيح می‌ديد؟ پادشاه باشيد يا رفتگر؟!!!!!!
اگر دقت کنيد ميبينيد که هيچ رجحانی نيست که ما بيداری‌هامون رو واقعيت بدونيم. هيچ بعيد نيست که عکس باشه!!!! يکی از شاعران معروف آئين ذن (از اديان بودائی)، شب خوابيده بود و خواب پروانه‌ای در حال پرواز در گل‌ها رو می‌بينه. بعد که بيدار می‌شه اين جمله رو می‌گه: "نمی‌دانم من يک مرد چينی‌ام که ديشب خواب ديد پروانه‌ای روی گل‌ها می‌پرد، يا من يک پروانه‌ای هستم که روی گل‌ها می‌پرد و الان دارم خواب می‌بينم که يک مرد چينی‌ام."

نام‌انگاری

پنجشنبه، 4 اردیبهشت، 1382

"ارسطو" تا قرن‌ها پس از خودش بر تفکر فلسفی جهان حکم راند. به‌واقع او برای فيلسوفان حکم يک "آتوريته" (مرجع معرفتی مقدس) رو پيدا کرده بود. مثلا همين "ذات‌گرائی" (essentialism) ارسطوئی، تا قرن‌ها سکه رايج فيلسوفان بود و هيچ کس اين توهم که هر چيزی ذات ثابتی داره و تغييرات اشياء در ناحيه عوارض اونهاست، رو نقد نکرد. تا اينکه "جان لاک" اين بت بزرگ ذات‌گرائی رو شکست! اون در کتاب "تحقيقی در باب فاهمه بشر" به‌خوبی نشان داد که ذات‌گرائی ارسطوئی تا چه حد با دقت‌های فلسفی لاک (در باب تسميه اشياء) تعارض داره. او نشان داد که ما در نام‌گذاری يک شیء هر چند در حالات مختلف يک نام بر اون اطلاق می‌کنيم، اما در واقع هيچ خبری از يک ذات ثابت نيست. به‌تعبير من ذات‌گرائی يک خطای محض در عرف عام هست. امثال "ويليام اکام" هم مکتب "نوميناليزم" (nominalism) رو در مقابل ذات‌گرائی بنا کردند. اونا معتقد شدن که "کليات" چيزی جز نام‌انگاری نيست و ما در عالم هيچ امر کلی نداريم (به قول خودشون: در حالی که همه چيز در اين عالم جزئی هست، چطور کليات بوجود آمدند؟!). يعنی به‌زبان ساده بحث سر اين هست که وقتی ما می‌گوئيم: «انسان»، آيا منظورمان حسن، تقی، نقی و جواد هست يا اينکه در اين چهار نفر يک چيز مشترک هست که ما به اون امر مشترک "انسان" را اطلاق می‌کنيم. باورهای انسان جديد و مفاهيمی که حول اين انسان شکل گرفته (خصوصا در باب اخلاق)، به آموزه‌های "سقراط" شباهت بيش‌تری دارد تا "ارسطو".

۱۳۸۲ اردیبهشت ۳, چهارشنبه

چهارشنبه، 3 اردیبهشت، 1382

"استنلی کوبريک" کارگردان متفکر سينما، مرد بزرگ و در عين حال آدم عجيبی بوده! آرزو می‌کنم که خداوند روحش رو با روح زيگموند فرويد محشور کنه!!!! پيشنهاد می‌کنم که همه‌تون آخرين فيلمش (EYES WIDE SHUT) رو ببينيد. بازی نيکول کيدمن با اون چهره معصومانه و پرنسس‌وارش در اين فيلم واقعا ديدني هست! اگر کسی با دقت اين فيلم رو ببينه، به تفاوت عميق بين (sex) و (love) پی می‌بره. و البته کارگردان در صحنه پايانی فيلم در قالب يک ديالوگ به مخاطب خودش می‌فهمونه که "سکس"، تاثير اساسی و غيرقابل انکاری در پايداری وتداوم "عشق" داره. زاويه دوربين در برخی صحنه‌های فيلم (مثلا صحنه‌ای که کيدمن در حال پوشيدن لباس زير هست) به‌گونه‌ای تنظيم شده که به بيننده احساس «ديد زدن» دست می‌ده! به‌نظر من که اين فيلم يک شاهکار هنری هست.

مسلمانان و یهودیان

چهارشنبه، 3 اردیبهشت، 1382

خيلی عجيبه! با اينکه اسلام و يهوديت دو دين با تشابه‌های فراوان هستن [مثلا هر دو از اديان پر شريعت هستن. که پر اند از مناسک و شعائر (ritual) و اعمال عبادی و لذا هر دو دين تا حد زيادی غيرقابل انعطاف و خشک هستن.] اما مسلمانان و يهوديان در جهان بيش‌ترين تنفر رو از هم دارن! البته يک وجه اشتراک هم دارن که کمابيش در پيروان همه اديان می‌شه ديد و البته در پيروان ايندو دين بيش‌تر، و اون تعصب و ارتدوکسی شديدی هست که در مسلمان‌ها و يهودي‌ها می‌شه ديد.

فلسفه اسلامی

چهارشنبه، 3 اردیبهشت، 1382

"فلسفه اسلامی" همونقدر مسخره هست که رياضی اسلامی، فيزيک اسلامي و شيمی اسلامی. جالب اونکه کسانی که معتقدند ما در اسلام "آزادی تفکر" نداريم، همونا می‌گن فلسفه اسلامی داريم. در حالی که فلسفه يعنی: تفکر عقلی آزاد و رها از هر قيد و بندی خصوصا قيد و بندهای دينی. مثلا در بيانات علی (ع) هست که درباره «قضا وقدر» تفکر نکنيد که بحر عميقی است. (و ممکنه توش غرق بشید!) اما در فلسفه هيچ محدوديتی برای تفکر در باب هيچ موضوعی وجود ندارد.
اما تعبير "فلسفه اسلامی" ابهامات ديگری هم داره: ۱.فلسفه اسلامی چه وظيفه، غايت و هدفی داره؟ ۲. اگر وظيفه‌اش دفاع عقلانی (بخونيد: فلسفه‌بافی) به‌نفع آموزه‌ها و باورهای دينی هست، پس ديگه "کلام اسلامی" چه فرقی با اين فلسفه داره؟ [با اينکه علم کلام و علم فلسفه هم در "روش" و هم در "اهداف و غايات" با هم متفاوتند.]

گفتگو با ماموت‌ها؟

چهارشنبه، 3 اردیبهشت، 1382

می‌دونيد چرا روشنفکران ما نمی‌تونن با روحانيت ديالوگ داشته باشن؟ برای اينکه خيلی سخته که شما بتونيد با يک "عقب‌مانده ذهنی" تفاهم برقرار کنيد! روحانيت ما اونقدر سر در قال الباقر و قال الصادق داشته که به‌کل از بعضی واقعيت‌های جهان کنونی بی‌خبر مونده. انس و الفت روحانيت با دين، اون‌ها رو از واقعيات جهان کنونی غافل کرده؛ دقيقا مثل يک عقب‌مانده ذهنی.

۱۳۸۲ اردیبهشت ۱, دوشنبه

دوشنبه، 1 اردیبهشت، 1382

من آخر نفهميدم بالاخره در فلسفه، "تعيين مصداق" می‌شود کرد يا نه؟! دکتر سروش از مخالفان جدی اين کار در فلسفه هست. اما بعضی ديگه، از مخالفان جدی سروش در اين مساله هستن. اونا معتقدند که فيلسوف از آنجهت که يک فيلسوف هست و درباره عالم واقع نظر می‌ده، بعد از اينکه يک مساله فلسفی رو با روش مورد قبول در فلسفه (روش عقلی) اثبات کرد، نه تنها حق تعيين مصداق داره، بلکه اين کار در فلسفه بنحو کاملا روشمند (methodic) قابل احراز هست.
دوشنبه، 1 اردیبهشت، 1382

يکی می‌گفت: "آدم بايد مسافرت بره، چون ائمه معصومين فرموده‌اند که به مسافرت برويد و در جهان پيرامون خود سير و سياحت کنيد". وقتی به اين حرف‌ها فکر می‌کردم، ياد اين جمله از نيچه افتادم: «نفرت از دروغ و ريا هم از سر حس شرف می‌تواند باشد هم از سر ترس: زيرا خدا فرموده است که دروغ نبايد گفت: [چنين کسی] ترسوتر از آنست که دروغ بگويد...»
دوشنبه، 1 اردیبهشت، 1382

آيا خدا خالق خودش هم هست؟
دوشنبه، 1 اردیبهشت، 1382

کرم زير پا رفته زيرکی به خرج می‌دهد و دور خود حلقه می‌زند تا مبادا دوباره زير پا برود. به زبان اخلاق: اين يعنی فروتنی.(فردريش نيچه)

نيچه به تصريح مکرر خودش،يک اخلاق‌ستيز يا اخلاق‌ناباور (Immoralist) بود. اين جمله هم شايد به نوعی تمسخر اخلاق باشه.
¤ نوشته شده در ساعت 22:58 توسط سيدامير موسوی
دوشنبه، 1 اردیبهشت، 1382

بله؟بشر همانا يکی از خطاهای خداست؟ يا خدا همانا يکی از خطاهای بشر؟ــــــ(فردريش نيچه)
دوشنبه، 1 اردیبهشت، 1382

زندگی يک کابوس است که می‌کوشيم از آن بيدار شويم. [اما وقتی که بيدار شديم، ديگه مرده‌ايم.]

۱۳۸۲ فروردین ۲۸, پنجشنبه

نقد سخنان رهبر در باب لیبرالیزم

پنجشنبه، 28 فروردين، 1382

رهبر مسلمين جهان در نماز جمعه گفته: "اولين پيامد حمله وحشيانه آمريکا به عراق، شکست ليبرال دموکراسي است."
آخه اين جانشين بر حق امام زمان!!! هنوز نفهميده که رفتار نادرست قا ئلان به يک تئوری دليلی بر شکست اون تئوری نخواهد بود.
و اين غير از شکست تئوری در مقام عمل است.
در طول تاريخ، اومانيست‌هائي بوده‌اند که بزرگ‌ترين جنايات رو در حق انسان‌ها کرده‌اند.حتما با منطق رهبر معظم، اين جنايات دليلی بر شکست اومانيسم هم خواهد بود.
با اين حساب بايد گفت که اسلام قرن‌ها پيش شکست خورده است!!! چون در طول تازيخ فراوان به نام اسلام آدم کشته‌اند، غارت کرده‌اند و زورگوئی کرده‌اند.
پس با اين همه جناياتی که بعض مسلمين در طول تاريخ و به نام اسلام انجام داده‌اند، پرونده اسلام سياه‌تر از همه مکاتب ديگر بايد باشد.
به اين کارها می‌گن عوام‌فريبی!
حکمرانان ما در اين باب، بسيار حرفه‌ای و پر استعداد هستن (چون اغلبشون آخوند اند).
اما بسياری از مردم ايران، بلا نسبت خر نيستن و می‌فهمن که اگر بر اثر نفوذ صهيونيست‌ها بعضی از آزادی‌های مخالفين در آمريکا و کشور های غربی سلب می‌شه، اين هيچ ربطی به ليبرال دموکراسی نداره. بلکه از بی‌عرضگی دولتمردانشون هست.
ما بهتره يک فکری به حال مملکت خودمون بکنيم که مسلمون‌ها هم توش آزادی ابراز عقيده ندارن چه برسه به پيروان اديان و مذاهب ديگه!!!
پنجشنبه، 28 فروردين، 1382

وقتی بچه بودم فکر می‌کردم که يک بيماری دارم که باعث می‌شه عطسه کنم. اما بعدا فهميدم که بقيه آدم‌ها هم مثل من مبتلا به اين بيماری هستند!!!!!
پنجشنبه، 28 فروردين، 1382

چرا هيچکس عاشق يک پيرزن نمی‌شه؟ چرا يک چهره صاف و لطيف برای ما دل‌انگيزتر است تا يک چهره چروک و زمخت؟ چرا ما زيبائی رو وصف برای يک دختر خوش‌اندام قرار می‌ديم ولی يک پيرزن خميده رو متصف به زشتی می‌کنيم؟! شايد اشتباه می‌کنيم! نکنه پيرزن زيباتر باشه!!!!

ناکارامدی دین تاریخی

پنجشنبه، 28 فروردين، 1382

اين مادربزرگ من وقتی زيارت عاشورا می‌خونه، همه غم‌ها و غصه‌هاشو فراموش می‌کنه.
گريه‌هاشو که کرد، بعدش خيلی شارژ می‌ره سر کارهای ديگرش.
اغلب متدينان همينطور اند. مشکلات زندگی رو با دعا و زيارت برای خودشون آسان می‌کنند.
اما يکی از مشکلات دين در جهان معاصر همين هست که بسياری از کارکردهای دين بديل‌های
بهتری پيدا کرده است.
مثلا در روايات داريم که از چوب درخت اراک برای مسواک استفاده کنيد، اما ما الان ORAL-B مصرف  می‌کنيم که خيلی بهتره. اين مثال پيش پا افتادش هست.
حالا هم می‌تونيد بجای اينکه شب قدر از خواب خودتون بزنيد و بريد گريه زاری کنيد، يک وقت از روان‌پزشک بگيريد و ببينيد چطور زير و روتون می‌کنه. اونوقت خيلی شارژ (مثل مادربزرگ من) به
زندگی روزمره‌تون برسيد.

۱۳۸۲ فروردین ۲۷, چهارشنبه

چهارشنبه، 27 فروردين، 1382

سوفيست: ببخشيد حاج آقا! يک سوال داشتم.
آخوند: بپرس آقا جون.
سوفيست: دين برای انسان آمده يا انسان برای دين؟
آخوند: ببين جوان! دين برای انسان اومده. اما انسان وقتی به کمال می‌رسد و سعادتمند می‌شود که خودش رو دربست مطيع دين و امر و نهی‌های اون قرار بده.
سوفيست: خوب! اگر انسان اين کار رو کرد، چه موقع به کمال و سعادت می‌رسه؟ يعنی چه موقع می‌فهمه که سعادتمند شده؟
آخوند: [در کمال زرنگی] خوب! اين ديگه اون دنيا معلوم می‌شه. يعنی وقتی که رفت آخرت می‌فهمه که سعادتمند شده و به بهشت می‌ره.
سوفيست: حاج آقا! اما من از کجا مطمئن باشم که در اون دنيا چنين اتفاقی می‌افته؟! از کجا بدونم که پاداش محروم کردن خودم رو از اينهمه لذت‌های اين دنيايی خواهم گرفت؟! اصلا از کجا معلوم که اون پاداش به اينهمه سختی و محروميت از لذت‌های اين دنيا بيارزد؟!
آخوند: [در حالی که عصبانی شده] ببينم! مگه تو به خدا شک داری؟ هان! بگو تا بدونم.
سوفيست: بگذريم. خب! تکليف اون انسان توی اين دنيا چی می‌شه؟
آخوند: [که سوال من رو نفهميده] پس معلوم شد که در خدا شک داری، که سوال انحرافی می‌پرسي.
سوفيست: منظورم اينه که آيا اين دين در همين دنيا نبايد به انسان آرامش، شادی و اميد بده؟ شما همه ملاک‌ها و نتائج رو به اون دنيا منتقل کرديد. آخه پس اين دنيائی که من الان دارم توش زندگی می‌کنم و بهش يقين دارم و نقد هست نه نسيه، اين چی می‌شه؟!
آخوند:[که واقعا داغ کرده] من از اول فهميدم که تو ضعيف‌الايمان هستی! از سوالاتت معلوم بود که سر توی کتاب‌های اين روشنفکران ملحد داری!
سوفيست:حاج آقا! حالا شما جواب بنده رو می‌ديد يا نه؟
آخوند: جواب تو رو قرآن داده: "و فی قلوبهم مرض فزادهم الله مرضا"، "و فی قلوبهم زيغ" تو دلت بيماره، قلبت زنگار گرفته. خدا هم رهايت کرده. دعا می‌کنم که اگر لياقتش رو داری هدايت بشی و الا خدا شر تو و امثالت رو از سر مسلمين کم کنه!!!!!!!!!
[سوفيست در حالی که لبخند تلخی بر لب دارد از کنار آخوند می‌گذرد.]
جالبه بدونيد بعضی از اين موجودات "ريش بلند بد بو" در پاسخ به سوال اول در کمال بلاهت پاسخ می‌دهند که: انسان برای دين آمده است. اونوقت بايد از اين دسته نوابغ پرسيد که: خود اين دينی که انسان بايد خودش رو قربانی اون کنه، برای چی آمده است؟

۱۳۸۲ فروردین ۲۶, سه‌شنبه

در بابِ دین عقلانی

سه شنبه، 26 فروردين، 1382

يک چيز يا عقلانی هست يا غيرعقلانی. اگر عقلانی هست، نمی‌شه غير عقلانيش کرد. اگر هم عقلانی نيست نمی‌شه عقلانيش کرد.
اين مطلب با همه بداهتی که داره، اغلب مورد غفلت واقع می‌شه.
بنابراين اگر "دين" غيرعقلانی هست، نمی‌شه اون رو عقلانی کرد. پس"دين عقلانی" مفهومی پارادوکسيکال و بی‌معنی هست.
اگر جعفر بن محمد(ع) فرموده: "إن دين الله لا يصاب بالعقل" (دين خدا با عقل دريافته و فهم نمی‌شود) يعنی با عقل نمی‌توانيد به دين برسيد، خوب ديگه شما کجای اين دين رو می‌خواهيد عقلانی کنيد؟!
مگر اينکه کسی بگويد که هيچ معصومی چنين حرفی نمی‌زند (اگر واقعا معصوم باشه!). يعنی مثلا سند روايت رو ضعيف بدونه. يا بگه ما به دلالت و حد و حدود معنای اين خبر، واقف نيستيم و از اين قبيل توجيهات خوش‌بينانه!
آخه يکی نيست بگه اگر رواية صحيحة باشه، اون وقت مدعيان عقلانی بودن دين اسلام چه خاکی بايد به سر کنن!!!

۱۳۸۲ فروردین ۲۲, جمعه

جمعه، 22 فروردين، 1382

من اگر در بحث "کتب ضاله" خيلی بخواهم با فقها همراهی کنم، اون رو فقط در دائره اخلاقيات می‌تونم قبول کنم نه در وادی اعتقادات و باورها (که اصل طرح بحث کتب ضاله به همين خاطر بوده). باوری مضله و گمراه‌کننده هست که ادعای بدون دليل باشه. و از اين قبيل باورها و کتبی که فقط پر هست از ادعاهای گنده و گاه سخيف از سوی روحانيت و نهادهای سنتی ـ مذهبی ما به‌وفور چاپ شده و می‌شود. لذا اگر روزی بخواهيم جلوی انتشار "کتب ضاله" رو بگيريم، بخش عظيمي از کتاب‌های مذهبی و حوزوی ممنوع‌الانتشار خواهند شد!!!!!!
ترديدي نکنيد که اگر روحانيت فضای مناسبی برای إعمال جدی اين حکم فقهی پيدا کند، درهای کشورمان را به روی بسياری از معارف بشری خواهد بست. همين الان هم از مميزی کتاب اين سو ء استفاده را می‌کنند. والا چرا هيچکس جرئت نمی‌کند در ايران اثر "معجزه خداباوری" از j.l.mackie (جی.ال.مکی) - فيلسوف دين ملحد- مشهور جهان رو ترجمه و منتشر کنه؟!
انتشارات طرح نو، هرمس، نشر مرکز،نشر نی، نشر ذکر، آگه، خوارزمي و اخيرا نشر نگاه معاصر جزء مهم‌ترين اهداف نهادهای سنتی ما و البته شاگردان احمد فرديد هستند. اين حکم فقهی يک پيش‌فرض غلط دارد و اون اينکه: «ما موظف به پاسداری از دين عوام و دينداری عوامانه هستيم.» و اين سخن مزخرف البته به نفع روحانيت است. چون دنيای اينها به همين دين عوام وابسته است. جالبه بدونيد حجةالسلام موحدی کرمانی سال پيش در جمع فرماندهان سپاه چنين گفته بود: «شنيده‌ام در نمايشگاه کتاب، آمريکا و انگليس شرکت کرده‌اند.»!!!!!

۱۳۸۲ فروردین ۱۴, پنجشنبه

پنجشنبه، 14 فروردين، 1382

چرا انسان‌های سنتی (همان متدينين جامعه خودمون) به خودشون حق می‌دن که در مورد همه چيز نظر بدن؟ گويا از همان دوران کودکی بهشون ياد می‌دن که تو به صرف اينکه متديني، حق داری در مورد همه چيز نظر بدی. از همه بدتر اينکه توقع دارن ديگران حرف‌هاشون رو قبول کنن. آدم‌های سنتی در مقام گردآوری (discovery) بسيار تنبل و بی‌انگيزه هستند. اما در مقام داوری (justification) ـ که ابتناء تام دارد بر مقام اول ـ بسيار پر کار و فعال هستن. دوزار مطالعه ندارن، اما از"اقتصاد اسلامی" براتون نظر می‌دن تا آينده جنگ عراق. جالبه بدونيد اين آدم‌ها معتقدند که غرب بزودی سقوط می‌کنه!!!

¤ نوشته شده در ساعت 19:28 توسط سيدامير موسوی
پنجشنبه، 14 فروردين، 1382

آدم‌های متعصب (بخوانيد متدين) غالبا زندگی شادی ندارن. اگر هم شادی کنن غالبا بخاطر خودشون نيست، بلکه بخاطر تولد "فلان بن فلان" شاد هستن. به اين می‌گن زندگی عاريتی. کسی که زندگی اصيل داره شادی و غمش مال خودشه، اگر غذائی رو می‌خوره بخاطر اين هست که از طعمش لذت می‌بره نه بخاطر اينکه مستحب هست و بهش ثواب ميدن.

¤ نوشته شده در ساعت 18:50 توسط سيدامير موسوی

۱۳۸۲ فروردین ۱۳, چهارشنبه

چهارشنبه، 13 فروردين، 1382

انقلاب ما يک آرمان شکست‌خورده هست؛ يک تجربه ناکام. ما می‌خواستيم "جمهوری اسلامی" راه بيندازيم، اما عملا يک معجونی درست کرديم که نه جمهوری است و نه اسلامی. ما درباره اين مفهوم تناقض‌نما، هيچ کار تئوريک و جدی انجام نداديم. فقط شعار داديم، همين و بس.

۱۳۸۲ فروردین ۹, شنبه

شنبه، 9 فروردين، 1382

يکی از من خواسته که خودمو معرفی کنم. اسمم که معلومه. my sex:male (که اينم از اسمم معلومه) سنم:۲۲سال دارم و ساکن ايران هستم!!!!!! به خاطر برخی ملاحظات امنيتی خصوصا در کشور بی در و پيکری مثل ايران، از گفتن اينکه چی می‌خونم و کجا معذورم. خصوصا که من کله‌م بوی قرمه‌سبزی هم می‌ده. بهرحال کسی که توی اين مملکت نترسه، احمقه. اما هر کس وبلاگ من رو بخونه هر چقدر هم که کودن باشه، اينو می‌فهمه که به فلسفه، دين‌شناسی معاصر و مباحث روشنفکری دينی بسيار علاقمندم و اين مباحث رو برای جامعه‌مون مفيد و ضروری می‌دونم. به مسائل سياسی کشورم هم يک زمانی علاقمند بودم. اما الان ديگه خيلی پيگير نيستم و به بقيه هم توصيه می‌کنم خودشون رو سر کار نذارن!

در بابِ حجاب - بخش دوم

شنبه، 9 فروردين، 1382

راستی، می‌دانيد حفظ عفت عمومی در اون قبيله به چی هست؟
حفظ عفت در اون قبيله به اين هست که هيچکس هيچی تنش نباشه.
يعنی همه بايد اونجا لخت مادرزاد باشند تا روابط جنسی معمول و متعارف در اون قبيله به هم نخوره.
يعنی قالب کارآمد در اون جامعه قالب تن و بدن انسانهاست، نه هيچی اضافه‌تر.

۱۳۸۲ فروردین ۸, جمعه

در بابِ حجاب - بخش اول

جمعه، 8 فروردين، 1382

من معتقدم حجاب شکل و قالب هميشگی برای حفظ عفت در جامعه نيست.
اين کاملا بستگی داره به اين که ما در مورد کدام جامعه با کدام شرائط فرهنگی و يا حتی اقليمی داريم صحبت می‌کنيم. حتی در يک جامعه واحد هم در زمان‌ها و شرائط متفاوت، حفظ عفت عمومی نياز به راه‌حل‌ها و قالب‌های کارآمدتر دارد.
به قول يکی، الان در برخی مناطق جهان هنوز اقوام و قبائل بدوی هستند که کاملا به طور لخت مادرزاد زندگی می‌کنند.
حالا اگر کسی با چادر و يا مقنعه بره اونجا، خوب اتفاقا مردان اون قبيله فقط دنبال همين خانم با حجاب می‌افتند.
فکرش رو بکنيد که اگر يک خانمی از قم بره اونجا چه بلائی سرش مياد!!!!!
لازم به توضيح نيست که اين رای يک پيش‌فرض داره و اون اينکه: فلسفه وجودی "حجاب" برای حفظ عفت عمومی جامعه هست. پس اگر يک وقتی يک فرم از حجاب کارکرد خودش رو از دست داد (مثلا چادر) يا اساسا اصل حجاب دچار اين ناکارآمدی شد (مثل وضع اون قبيله) بايد سراغ فرم ديگری از حجاب (در فرض اول) و يا از اساس سراغ قالب و راه حل ديگری رفت (در فرض دوم).
جمعه، 8 فروردين، 1382

آخه اين چه درديه، حتما برای شما هم پيش اومده. آدم گاهی يک اتفاق که براش می‌افته يا يک صحنه رو که مثلا تو خیابون می‌بينه، احساس می‌کنه که اين اتفاق يا اين صحنه رو به همين شکل قبلا هم ديده. نه اينکه مثل به ياد آوردن يک اتفاق فراموش شده باشه، بلکه احساس می‌کنی زندگيت داره تکرار می‌شه. احساس اينکه قبلا به همين کيفيت يک بار زيستی. شايد هم يکی از شواهد دال بر حقانيت "تناسخ" باشه. فکرش رو بکنيد، اگر "دالائی‌لاما"ـ رهبر بودائيان تبت ـ الان وبلاگ من رو می‌خوند، چه حالی می کرد.

اهمیت «کیان»

جمعه، 8 فروردين، 1382

يک خانمی، من رو ازمرحله پرت دونسته، اما اگر تفاوت‌های نشريه "کيان" رو با ساير نشريات فلسفی در نظر بگيريم، داغ من يکی که تازه مي‌شه. از دست دادنش رو به همه علاقمندانش تسليت مي‌گم. ارغنون،پل فيروزه و... هيچکدام در وادی روشنفکری قلم نمی‌زنند. راستش رو بخوايد، "حلقه کيان" من رو به ياد "اصحاب دائرة المعارف" فرانسه می‌انداخت. در مورد اينکه مملکت ما فيلسوف نداره، من با احتياط بيشتری نظر مي‌دم. در کشور ما که بجای ترويج انديشه فلسفی، کلاسهای مداحی تبليغ مي‌کنن (در حالی که در ساير کشورها نشريات فلسفی برای گروه سنی کودکان هم منتشر می‌شه) نبايد خيلی توقع رشد فلسفه و فیلسوف داشت. اما در همین ایران عوام‌زده ما: سید جواد طباطبائی (که الان مقیم فرانسه هست) داریوش شایگان (گویا این یکی هم فرانسه هست) مصطفی ملکیان (این یکی خیلی دوست نداره مطرحش کنن) مراد فرهادپور، رامين جهانبگلو، بابک احمدی، سروش و... وجود دارن. البته من فقط فيلسوفانی رو نام بردم که در وادی روشنفکری مطرح هستند (به تعبیری بیشتر مدرن اند.) و الا اينا هم فيلسوفن: سيد حسين نصر، سهراب علوی‌نيا، محمد رضا ريخته‌گران، غلامرضا اعوانی، ابراهيم دينانی و... بهرحال اگر کسی در کشور ما دنبال کواين، کانت، هيوم يا فوئرباخ می‌گرده انتظار بی‌خودی داره و بهتره خودش رو خسته نکنه!!!!!!!!!
جمعه، 8 فروردين، 1382

بعضی سوال‌ها جواب ندارن. اما رسيدن به اين واقعيت، خودش جواب بزرگيه که خيلی‌ها از درکش محرومن.
جمعه، 8 فروردين، 1382

دين برای من لفظ مبهمی است. من از دين حداقل انتظاری که دارم اينه که مزاحم تفکر و انديشه انسانی نباشه. اما دينی که از منابر ما عرضه می‌شود من را به ياد اين جمله می‌اندازد: "ما را به خير تو اميد نيست، شر مرسان"
جمعه، 8 فروردين، 1382

من برای ديويد هيوم واقعا احترام قائلم. پانصد سال قبل از اينکه پست‌مدرن‌ها شروع به تشکيک در "واقع‌نمائی" عقل کنن، هيوم گفت: «عقل اسیر در بند احساسات است». اما خودش هم از شکاکان مدافع عقلانيت بود. جالب آنکه بعد از مرگش هم بعضی‌ها را از خواب جزم‌گرايانه بيدار کرد. از آنجمله افراد غول بزرگی بود به اسم "کانت".
جمعه، 8 فروردين، 1382

نمی‌دونم چرا مردم ايران هميشه بين بد و بدتر، بدتر را انتخاب می‌کنن. نمونه‌اش همين انتخابات شورای شهر خصوصا در تهران. این قهر مردم براشون تبعات سنگینی داره. کمترینش همین از دست رفتن تنها روزنامه موفق و ارزشمند کشور "همشهری" است.حکمران مملکت هم که قهر مردم به همه گروه‌ها را ضایع شدن "نهضت آزادی" می‌دونه.
جمعه، 8 فروردين، 1382

يک چيزی هست که وقتی بهش فکر می‌کنم احساس ترکيدن بهم دست می‌ده؛ "من کی هستم؟"

۱۳۸۲ فروردین ۷, پنجشنبه

7 فروردين، 1382

اين سعيد مرتضوی لعن و نفرين حداقل ده ـ پانزده ميليون نفر را پشت سر خودش داره. بعد از اينکه حکم توقيف "کيان" رو صادر کرد، مطمئن شدم که ارادت و وفاداری خودش رو به مصباح یزدی نشان داده است.

چرا اینهمه ابهام و ناروشنی؟

پنجشنبه، 7 فروردين، 1382

اين جناب عبدالکريم سروش با همه احترامی که برايش قائلم، ولی تعجب می‌کنم کسی که خودش فلسفه تحليلی خونده چرا تحليلی سخن نمی‌گه.
تاثير غير قابل انکاری بر سير تفکر در ايران داشته، اما بخاطر همين خصلتش که در ميان روشنفکران ما شايع هم هست، مخاطبان خودش رو دچار سو ء فهم‌های زيادی کرده.
بگذريم که بعضی حکمرانان ما اساسا از فهم حرف‌های فلسفی و گاه عادی روشنفکران ما عاجزند.

۱۳۸۲ فروردین ۶, چهارشنبه

چهارشنبه، 6 فروردين، 1382

سلام من تازه اين دردسر جديد را برای خودم درست کرده‌ام. معتقدم هنوز بايد به اين زندگيه پر زحمت ادامه داد. اين هم يک تجربه تازه است. موفق باشم.