ه‍.ش. ۱۳۹۲ بهمن ۲۰, یکشنبه

از دو راهی‌های ناگزیر...

بدون هیچ تعارفی باید الکل و سیگار را ترک کنم. کسی که بیش از سی سال سن دارد و به سیصد مرض مبتلاست نباید ادای جوان‌های بیست ساله را در بیاورد. از همه‌ی مشکلات جسمی ریز و درشت که بگذریم فقط دو تا درد بی‌درمان کافی است تا آدم عاقل هر دو ارمغان مذکور را ببوسد و بگذارد کنار: میگرن و ضعف معده. دیشب از پس مواجهه‌ی ناگهانی با «تمثال رقت‌بار شر» رفتم سیگار خریدم و در خانه هم عرق داشتم. چشم‌تان روز بد نبیند! خواستم خاطره‌ی بدی را فراموش کنم و از قضا موفق شدم، چون به چنان درد بی‌سابقه‌ای گرفتار آمدم که تا همین امروز صبح همچنان مرا به پیچ و تاب وا داشته بود. معجون نامیمونی از اختلال گوارش و میگرن بدخیم مرا از پا در آورد. یادم نیست آخرین‌بار چه زمانی اینجور سردردی را از سر گذراندم. خیلی وقت پیش بود. از شدت درد به گریه و زاری افتادم. حال‌م درست مرا یاد تعبیر ویلیام اُکامی از ماهیت نام‌گذاری می‌انداخت؛ «ناله‌های مریض». آری! من اسمی بودم که داشتم به‌زودی از هرگونه مسمای احتمالی تهی می‌شدم و چیزی نمانده بود که وجه تسمیه‌ام از وادی موهوم أعیان به دیار معدوم مفاهیم و اصوات هجرتی بی‌بازگشت کند. از دیشب تا حالا شش تا کدئین خوردم ولی افاقه نکرد. خوب نمی‌شد، خوب نمی‌شدم. سرم را با لُنگی محکم بستم اما کارگر نیفتاد. تا اینکه دوبار همه‌ی وجودم از دهان‌م بیرون جهید. الان احساس بازگشت به زندگی دارم. خب چه کاریه؟ بارها آزموده‌ام که برای شخص من درد سرم شدتی به‌مراتب بیش از لذت مستی (یا از آن بدتر چُس‌خلسه‌ی سیگار) دارد. ارگانیزم وصله‌پینه و «جان ناقابل» اینجانب تاب این دو نعمت را ندارد و به‌قول حضرت امام خطاب به حاصل عمرش «تحملی بیش از طاقت» حقیر می‌خواهد. [راستی!‌ دقت کرده‌اید که محصولات عمر بنیانگذار را یا دشمنانش از بین بردند یا خودش با داس مصلحت از شجره‌ی خبیثه‌ی انقلاب به پایین انداخت؟] در همه‌ی این سطور عامدانه به‌جای «دود» از صرف واژه‌ی «سیگار» بهره بردم، چون به این نتیجه رسیده‌ام که تنها مائده‌ی آسمانی سازگار با «جسم ناقص» بنده همانا علف است و بس! البته من جز این سه تا کنون چیز دیگری نیازموده‌ام و گمان هم نکنم که بیازمایم. کف نفس اجازه نمی‌دهد، می‌دانید که؟ ولی این سومی رسماً عالی است! تا حالا به یاد ندارم که به‌خاطر علف‌کشیدن به سردرد یا سوء هاضمه مبتلا شده باشم. تنوع تجربیات‌ش بسی بیش از الکل و حال خوشش هزاران‌بار برتر از سیگار است. تازه این حقیقت را دریافته‌ام که در تابوت عهدی که یهوه برای من فرو آورده است فقط فرمان به دود کردن علف مقدر شده و بس! تنها می‌ماند چرایی این خودویرانگری و گریز از آگاهی برای ما آدم‌هایی که [به پندار خود] زیست آگاهانه را برگزیده‌ایم و کمی بیش از دیگران از آن رنج برده‌ایم.

۴ نظر:

  1. یادداشت دوست داشتنی و جالبی است به خصوص رفت و آمدهایش از احوال شخصی به ویلیام اکامی، رهبر فصیح (!) انقلاب، یهوه و ... زیباترش کرده و البته همگانی تر.
    اما این قبیل مائده های زیر زمینی یا چه می دانم رو زمینی به ما کارگر جماعت فکری نیامده. زود زرت مان را قمصور می کند و حال مان را رنجور. طبیعی اش صاعقه است و لابراتواری اش فاجعه (به ویژه شیشه و کراک و این اواخر حضرت «کروکودیل» که آخرین دستاورد نبوغ دکتر جکیل است). چندتایی را دیده ام از رفقا که متاسفانه پس از چندی مصرف پر شور و مخلصانه از حیوانیت مرده اند و نامی شده اند. زندگی گیاهی در پیش گرفته اند و اطرافیان را چشم به راه عزراییل نگه داشته اند ـ چون خودشان که چیزی نمی فهمند. خلاصه این که رفیق جان! ببوس و بی خیال شو... ببوس و بی خیال شو!

    پاسخحذف
  2. سلام رفیق.
    مخلص چند سالیه که خدمت تون بعضی وقت ها واقعا درس آموزی کرده.
    مخصوصا اوون قضیه ی محنه و مامون عباسی و ... خیلی برام موندنی شد (قدرت و کتاب).
    بگذریم. اینا رو که گفتی, نگرانت شدم. شما خیلی حیفی که گیر دوستان لاشخور درمان گرمان بیافتی (البته پزشکان ما که همیشه متعهد هستند. منظورم پزشک نما ها بود) . پس سری بزن به این مقاله و پیامد هاش ! شاید که رستگار شوی! در ضمن مقالات دیگه ای هم توو این جا هست که می تونن برات دندون گیر باشن.

    http://adamekhoshoonat.wordpress.com/2014/02/16/%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%DB%8C%DA%A9-%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%D8%A7%D9%84%D9%85/

    پاسخحذف
  3. "برای ما آدم‌هایی که [به پندار خود] زیست آگاهانه را برگزیده‌ایم":

    http://adamekhoshoonat.wordpress.com/2013/06/30/%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%B3%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA/

    پاسخحذف
  4. برای فراموشی خاطره بد لازم نیست ازین آشغالها استفاده کنید. یک تکنیک هست که خیلی ساده است و تمرینش هم راحت. خاطره را فراموش نخواهید کرد ولی احساس ناراحتی را تغییر میدهد یا کم میکند. البته بعضی ها میگویند که این تکنیک فقط گول زنک است و اثر نمیکند. برای بعضیها که اثر کرده و به هر حال بهتره که خودتان را با این تکنیک بی آزار گول بزنید و مشغول کنید تا با الکل و بقیه دردسرهای خانه خراب کن.
    check "taping cure" on Youtube.

    پاسخحذف