ه‍.ش. ۱۳۸۲ شهریور ۳۰, یکشنبه

يكشنبه، 30 شهريور، 1382

من هستم، پس می‌انديشم.

۱ نظر:

  1. نويسنده: hamid


    چهارشنبه، 2 مهر 1382، ساعت 16:3

    اميرم!من نيز باور دارم که برای در آغوش کشيدن شاهد دموکراسی علاوه بر نهادهای دموکراتيک،*نهان* های دموکرات و تربيت شده نیز لازم است ور نه وصالش را دوامی نخواهد بود....سپاس بخاطر همه چيز!


    E-mail: وارد نشده است


    URL: وارد نشده است
    [حذف]

    نويسنده: ديونيسوس


    چهارشنبه، 2 مهر 1382، ساعت 15:49

    ....نه زان پس که انديشيده شدم. که تنها پيش از هر انديشه٬ بودنی است. و پس از آن معنايي برای بودن! .....شاد باشيد و قوی! تا بعد


    E-mail: وارد نشده است


    URL: http://www.dionysus.persianblog.com/
    [حذف]

    نويسنده: امير


    سه شنبه، 1 مهر 1382، ساعت 14:47

    برای حميد : از شريعتی بيشتر آثار صوتی او را گوش داده ام تا کتابهای منتشر شده اش را. گو اينکه او بيشتر (متفکری شفاهی) بود و کتابها هم اغلب متن پياده شده همان نوارها است. در مورد آن اشتباه هم بايد بگويم که حق با تو است و من آندو سخنرانی را نشنيده بودم.( و شايد بزرگترين نفعی که از اين وبلاگ عائد من می شود، پی بردن به همين اشتباهات باشد که به لطف نظرات خوانندگان برايم حاصل می شود.) تو مصداق خصلت (شهيد سازی) نبودی، اما اين خصلت در جامغه ما وجود دارد. در مورد انتقاد مبارزين، اتفاقا در همان گفتگوی (بی بی سی) از زبان حسن شريعتمداری عنوان می شود که برخ سران(مجاهدين خلق) در اعترافات خود تصريح داشتند که غالب اعضاء و هواداران ما تحت تاثير شديد (شريعتی) بودند و البته اين را من به عنوان نقطه ای سياه، طرح نکردم. بلکه بحث بر سر تاثير او در براندازی رژيم سابق بود.( يا از زبان مير حسين موسوی ـ نخست وزير سابق ـ نقل شده که هشتاد درصد هوادارن حزب جمهوری از علاقمندان و مدافعان شريعتی بودند.) می بينی که اختلاف من و تو در اين مورد بر سر Fact ها می باشد. هم تو نقل قول در مورد ادعائی خودت داری و هم من. در مورد (فلسفه سياسی) هم، تو تا حدی مويد من هستی نه رد کننده. من نوشتم که (نوع نظام سياسی حاکم بر جامعه) از مسائل درجه چندمی هست که نبايد يک روشنفکر ژرف بين را بفريبد. اينها (شبه مساله) اند نه مساله. برای من هم اينکه چه کسانی حکومت کنند مهم نيست و حرف (پوپر) را هم در جای خود، قبول دارم که مساله اصلی (چگونگی حکومت) است. اما من اولويت را به فرهنگ جامعه می دهم نه ساختار سياسی آن. راستش را بخواهي ! من ترجيح می دهم که در يک نظام سياسی توتاليتر و استبدادی زندگی کنم اما مساله ( معنای زندگی) برايم لاينحل نماند. تا اينکه در يک نظام مردمسالار باشم و دچار پوچی و فقر فرهنگی. (دموکراسی) چيزی نيست که با فعاليتهای سياسی و حتی اصلاح قطعی نظام فعلی بدست آيد. (دموکراسی) نيازمند رشد و تحول فرهنگی جامعه است و چيزی است که بايد از بطن جامعه به منصه ظهور برسد. مردم ما ديکتاتور پرورند و کم تحمل و عوام زده و پر توقع و تنبل و خود شيفته و ... . تا وقتی که اين مشکلات فرهنگی و درونی جامعه رفع نشود، هيچ نظام مردمسالاری در اين کشور توفيق و دوام ندارد. به تعبيری من قائل به (اصالت فرهنگ) هستم. و البته به عنوان مسائلی که در رده های بعدی طرح می شوند با سخن (پوپر) در فلسفه سياسی متأخر، موافقم. در دو مورد آخر هم کاملا با تو موافقم: پيش شرط لازم نقد هر کس، تسلط نسبی بر سخنان و آثار اوست و شريعتی همچنان متفکری تاثير گذار بر جامعه ما است. شايد خوی و خصلت ما ايرانيها با ادبيات و سطح محتوی سخنان او بيشتر سازگاری و انس داشته باشد تا متفکری چون ملکيان، سروش، طباطبائی، نيکفر و... . به نظر من، جامعه ما هنوز به آن حد از رشد و بلوغ نرسيده که بتواند سخنان اين قبيل متفکران را هضم و فهم کند.


    E-mail: amirmoosavi@hotmail.com


    URL: http://www.soufist.persianblog.com/
    [حذف]

    نويسنده: امير


    سه شنبه، 1 مهر 1382، ساعت 12:58

    برای آريا‌ : سخن من گرچه تقابل ظاهری آشکاری با سخن دکارت داشت. اما من در محتوی، تقابلی نمی بينم. در آن جمله، (هستی) خود را به عنوان پيش فرض، قبول کرده بودم. خواستم بگويم که (انديشه) در امتداد (هستی) می باشد نه بالعکس. (انديشيدن) هم نحوه ای از (بودن) است و از اين حيث، سخن دکارت صحيح به نظر می رسد.


    E-mail: amirmoosavi@hotmail.com


    URL: http://www.soufist.persianblog.com/
    [حذف]

    نويسنده: امير


    سه شنبه، 1 مهر 1382، ساعت 11:43

    برای وراج : انديشيدن در امتداد هستی و نحوه ای از بودن است. نه اينکه هستی در امتداد انديشيدن باشد. من هستم و بخاطر اين (بودن)، می توانم بينديشم. (انديشه) پس از اثبات (هستی) من، يک امکان است که در مورد انسان وقوع هم می يابد. و از جمله من نمی توان نتيجه گرفت که (سنگ) هم چون وجود دارد، پس انديشيدن در مورد جمادات هم ضرورتا بايد تحقق و وقوع يابد. البته (انديشه) در مورد آنها صرفا بعنوان يک (امکان) برای من پذيرفتنی است. چون دليلی بر محال بودن آن نمی بينم.


    E-mail: amirmoosavi@hotmail.com


    URL: http://www.soufist.persianblog.com/
    [حذف]

    نويسنده: verraj


    سه شنبه، 1 مهر 1382، ساعت 0:58

    ۱. يعني انديشيدن از تبعات ضروري هستي است؟ اين سنگ هست پس مي انديشد؟ ۲. شما آشکارا مسئلة دکارت، يا به قول بعضي بغرنج او را درنيافته ايد : دکارت ميخواهد يقين را جانشين حقيقت کند: حتي امور بديهي نيز بايد بداهتشان را در دادگاه خرد اثبات کنند، هيچ پديده اي بداهت ندارد و هيچ گزاره اي پذيرفتني نيست مگر آنکه ذهن بر آن يقين حاصل کند: نشاندن يقين ذهني به جاي حقيقت مستقل از ذهن فردي.


    E-mail: وارد نشده است


    URL: http://http://verraj.persianblog.com/
    [حذف]

    نويسنده: sofeia


    سه شنبه، 1 مهر 1382، ساعت 0:30

    ظاهرا که هستی


    E-mail: وارد نشده است


    URL: sofeia.persianblog.com
    [حذف]

    نويسنده: hamid


    دوشنبه، 31 شهريور 1382، ساعت 18:59

    دوست من ! اين انتظار نابجايی نيست که وقتی به نقد کسی می نشينيم، بايد لااقل آثارش را خوانده باشيم! من تعصبی ندارم اما در اين سخن با شهيد پوينده(در کتاب *تا دام آخر*- نشر چشمه) موافقم که شريتعی از معدود متفکران روزگار ماست که بی هيچ شکی هنوز در فضای فکری ما حضور دارد و بايد مورد کاوشی عميق قرار گيرد!....(راستی آيا ایدئولوگ*ابرمرد* بايد پاسخگوی جنايات هيتلر باشد؟!)....همچنان دوستت دارم و خواننده ات خواهم بود.


    E-mail: وارد نشده است


    URL: وارد نشده است
    [حذف]

    نويسنده: hamid


    دوشنبه، 31 شهريور 1382، ساعت 18:51

    امير عزيزم!آنچه را که در پاسخ من نگاشتی، خواندم! لحنت گزنده بود! با اين همه موجب رنجش من نشد چه اين آفت فراگير جامعه ای ست که در آن زندگی می کنيم.دوست من! متاسفانه من دريافتم که تو تاکنون رنج خواندن کامل اثار شريعتی را بر خود هموار نکرده اي! وگرنه سخنرانی های او با عناوين *شهادت* و* پس از شهادت* که در یک روز خونین (صبح و عصر) پس از اعدام مبارزين در زندان شاه ، ايراد شده بود، در خاطرت مانده بود و اين گونه به اشتباه نمی افتادی! که من به او عنوان شهيد داده ام!!....منظور من از مبارزين هم مارکسيست ها و هم مذهبی ها(مجاهدين خلق) بودند او مورد انتقاد شديد هر ئو طيف قرار داشت. توجه ات را به مصاحبه دکتر کريم رستگار از کادرهای نخستين سازمان مجاهدين با تازه ترين شماره ماهنامه چشم انداز ايران جلب می کنم!...امير عزيزم!اتفاقا فلسفه سياسی جديد مهمترين تفاوتی که با فلسفه سياسی قديم دارد در جابجای يک پرسش کليدی ست:مهمترين سوال در فلسفه سياسی قديم اين بود:چه کسی بايد حکومت کند؟ و امروز سوال اين است: چگونه بايد حکومت شود؟ و اين پرسش درجه چندم نيست.


    E-mail: وارد نشده است


    URL: وارد نشده است
    [حذف]

    نويسنده: Aria


    دوشنبه، 31 شهريور 1382، ساعت 15:53

    ... از کحا می دونی؟. اين بود خودت را .حگونه کشف کردی؟. آيا انديشه، تو را به کشف آن راه برد يا من، تو را به کشف انديشه؟. گفتن اين حرف به زبان ساده است، ولی اثباتش فوق العاده دشواره. حتا دکارت نيز قاطی بود و آنطور که بايد و شايد نتونست اين تزش را فرمول بندی کنه. يالله امير .حان بينديش و اين مطلب را برای من بازشکافی فکری کن.


    E-mail: وارد نشده است


    URL: http://www.jahankhaneh.blogspot.com/
    [حذف]

    نويسنده: زهرخند


    دوشنبه، 31 شهريور 1382، ساعت 7:48

    سلام..اگه نبودی لينک بهت نداده بودم...


    E-mail: zahrkhand@yahoo.com


    URL: ostorlab.persianblog.com
    [حذف]

    پاسخحذف