ه‍.ش. ۱۳۸۶ آبان ۱۵, سه‌شنبه

Persona


به‌نظرم پرسونا از توت‌فرنگی‌هایِ وحشی هم خوش‌ساخت‌تر است و هم وجودی‌تر.
تداخلِ شخصیتِ این دو زن و بازیِ محشرِ هر دو در فضایی وهم‌آلود مهم‌ترین خصیصه‌ی فیلم برایِ من بود.
رابطه‌ی آلما با الیزابت به‌نحوی ست که گویی آلما هم با اوست و هم تنهاست. سکوتِ خودخواسته‌ی الیزابت گاهی برایِ آلما غیرقابلِ تحمل می‌شود و گاهی او را به‌خاطرِ گوش کردنِ صمیمانه به درد دل‌ها و رازهای‌اش می‌ستاید.
دو زن نسبت به هم (خصوصاً آلما نسبت به الیزابت) گاه احساسِ عاشقانه و جنسی هم پیدا می‌کنند.
معضلِ شخصیتِ حقیقی با شخصیتِ دروغین در این فیلم در رابطه‌ی دوگانه‌ی شخص و شخص‌نُما وانمایانده می‌شود.
برخی دیالوگ‌هایِ فیلم شاهکار است! از جمله دیالوگِ مربوط به ابتدایِ فیلم (روان‌پزشکِ زن در خطاب به الیزابت) و دیالوگ‌های پایانیِ آلما نیز.
در لحظاتی می‌توان به‌عمقِ اختلال و امتزاجِ شخصیتِ آلما در الیزابت پی برد. از جمله وقتی شوهرِ الیزابت می‌آید نزدِ او ولی در کمالِ شگفتی می‌بینیم که آلما در جایگاهِ گفت‌وگو با او قرار می‌گیرد. گفت‌وگویی که در ابتدا با انکارِ آلما و در ادامه با پذیرشِ او (نسبت به الیزابت بودن‌اش) صورت می‌گیرد.
پرسونا را بسیار دوست داشتم! شاید به‌خاطرِ روایتِ سادومازوخیستی‌اش از شخصیتِ آلما. (الیزابت؟)

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر