ه‍.ش. ۱۳۸۲ آبان ۸, پنجشنبه

پنجشنبه، 8 آبان، 1382

"شدن" يا "نشدن"، مساله اين است.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
تأملات فلسفی امثال من: استفراغ دغدغه‌های وجودی (اگزيستانسيال).
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
فکرش رو بکنيد که اگر "مادر موسی" از ترس فرعونيان، بجای اينکه فرزندش رو به آب بسپارد، اشتباها اون رو توی باتلاق می‌انداخت...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
تو رو خدا من رو ببخشيد! ديگه فرصت نمی‌کنم که به وبلاگ عزيزانی که برام کامنت می‌ذارن، سر بزنم. فقط به کامنت‌هائی که حاوی انتقاد يا سوال هست اگر جوابی داشته باشم توی همينجا جواب می‌دم.

ه‍.ش. ۱۳۸۲ آبان ۴, یکشنبه

مرگ

يكشنبه، 4 آبان، 1382

شور، خوشحالی، خوشی، شادی، موفقيت، خوشبخت بودن و ناگهان....... "مرگ".
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
"زندگی ايده‌آل" يعنی: مرگ.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
مرگ، زيباترين پاسخی است که خداوند به سوال‌ها، ابهامات و دغدغه‌های ما انسانها می‌دهد و بيش از اين هم از دستش کاری ساخته نيست!

ه‍.ش. ۱۳۸۲ آبان ۱, پنجشنبه

مساله شر

پنجشنبه، 1 آبان، 1382

صورت‌بندی ساده مساله "شر":
1. خدا، قادر مطلق است.
۲. خدا، خيرخواه مطلق است.
۳. با اين حال، شر وجود دارد.
اين سه گزاره با يکديگر تنافر دارند، بطوری که با قبول دوتای آنها، نمی‌توانيد سومی را بپذيريد. اما وجود "شر" در جهان، امر مسلمی است. بنابراين، پذيرش وجود خدای قادر و خيرخواه [پذيرش دو گزاره نخست] با وجود "شر" ناسازگار است. البته اين اشکال فقط متوجه کسانی است که آن دو وصف را بنحو مطلق به خدا نسبت دهند و الا اگر قدرت يا خيرخواهی خداوند را مقيد سازند، از اين مشکل نجات می‌يابند (البته به‌قيمت عدول از مبانی "خداشناسی عرفی" ). اما تقييد يکی از آن دو وصف، با معتقدات خداپرستان در تضاد است و سبب ايجاد ناسازگاری در "نظام انديشه توحيدی" خواهد شد. هر پاسخی به "مساله شر" نبايد در ابتدا يا در ادامه‌ی خود، منجر به انکار و رد يکی از دو مقدمه‌ی نخست شود [يعنی کسی که برای حل اين مشکل اقدام می‌کند، از ابتدا آن دو گزاره را پذيرفته است]. برای آنکه تضاد اين سه گزاره با هم وضوح بيش‌تری بيابد، دو مقدمه‌ی ديگر را به آن اضافه می‌کنيم:
الف) "خير" نقطه مقابل "شر" است، بطوری که فرد "خيرخواه" حتی‌المقدور شر را از ميان بر می‌دارد.
ب) توانائی‌های "قادر مطلق" را هيچ حد و مرزی نيست.
لازم به ذکر است که حتی اگر متدينان از اين ادعای خود دست بردارند که "وجود خدا، قابل اثبات عقلی می‌باشد" همچنان با اين مشکل دست به گريبان اند. اساسا "مساله شر" برای اين نيست که بگويد: "دليلی بر وجود خدا نداريم"، بلکه "شر" دليلی است بر عدم وجود خدا. البته اين اشکال تنها متوجه اديانی است که به "خدای متشخص" باور دارند. مانند اديان غربی (يهوديت، مسيحيت و اسلام) و الا "شر" هيچ تضادی با "خدای غيرمتشخص" ندارد. مانند خدائی که در برخی اديان شرقی وجود دارد ( مثل دين بودا ).

ه‍.ش. ۱۳۸۲ مهر ۲۷, یکشنبه

چشم‌بندی دینی

يكشنبه، 27 مهر، 1382

"شاه بيت" استدلال‌های متدينانه: "عقل" دچار محدوديت‌هائی است و چون "عقل" محدود است، بايد به "شرع" پناه ببريم!!!

ه‍.ش. ۱۳۸۲ مهر ۲۳, چهارشنبه

اسلام و حقوق بشر

چهارشنبه، 23 مهر، 1382

کميته صلح نوبل نروژ : «او تناقضی بين اسلام و حقوق اساسی بشر قائل نيست.»
"شيرين عبادی" در گفتگو با خبرنگاران: «از ديد من بين اسلام و اعلاميه حقوق بشر، تضادی نيست.»
صرف‌نظر از اهميت اين رخداد، من بيان اين جمله را چيزی نمی‌دانم جز "تحميق مسلمانان". اين جمله را اساسا کسانی می‌گويند که شهامت ندارند تضاد فاحش ميان اين دو را بپذيرند. زيرا در آنصورت مجبورند ميان "اسلام" و "حقوق بشر" يکی را انتخاب کنند. و اين همان چيزی است که از آن فرار می‌کنند. اما اسلام حداقل با هشت ماده از "اعلاميه جهانی حقوق بشر" در تضاد کامل است (ماده ۱، ۲، ۳، ۵، ۱۶، ۱۸، ۱۹و ۲۸ ). بايد ميان اسلام و حقوق بشر، هرکدام را که قابل‌دفاع‌تر است (بخوانيد: حقوق بشر ) انتخاب نمود. "اسلام سازگار با حقوق بشر" چيزی نيست جز بافته‌های ذهن عده‌ای که تمايل شديدی دارند به عرضه‌ی دينی بزک‌کرده و ساختگی. اينان می‌خواهند چيزی را به اسم "دين" به جامعه عرضه کنند، که خود انسان‌ها هم می‌توانند مانند آنرا توليد کنند و چنين چيزی ديگر "دين" نيست بلکه محصولی انسانی است با نامی مستعار.

ه‍.ش. ۱۳۸۲ مهر ۱۹, شنبه

متفکری دشوارگو

شنبه، 19 مهر، 1382

فهم انديشه‌های يک متفکر، درصورتی که از دشوارگوئی به‌دور باشد، کار چندان ساده‌ای نيست. حالا فرض کنيد که متفکری دشوارگو هم باشد، آنوقت فهم آراء او بمراتب مشکل‌تر خواهد شد.
"سيد جواد طباطبائی" از جمله متفکرانی است که نظراتش در جامعه ما بازتاب فراوانی دارد. تسلط تحسين‌برانگيز او بر سنت انديشه غربی و اسلامی، سبب شده است او در زمره روشنفکرانی قرار گيرد که درکی عميق از شرائط فعلی جامعه جهانی و مشکلات جامعه خود دارد. اما دشوارگوئی‌های او گاه چنان است که نظم منطقی را ميان پاره‌های مختلف سخنانش بهم ريخته و خواننده را در برابر ابهام‌های جدی قرار می‌‍دهد. مثلا او در مصاحبه‌ای با همشهری چنين گفته: «...اسلام مبتني بر حقوق موضوعه است و از اين رو فقه اساس ديانت تلقي می‌شود؛ .... بحث بر سر اين است كه دينی كه از آغاز متكفل تنظيم مناسبات دنيای مؤمنان بوده، در جريان تاريخ نتوانسته است خود را با دگرگونی‌های حيات اجتماعی سازگار كند...» و در پايان گفت و گو تاکيد می‌کند که: «...جعل‌های جديدی مانند «فلسفه فقه» يا، در حوزه سياست، «فقه سياسی» اصطلاحاتي خالی از معنا هستند. در بحثي كه سال‌های پيش در ايران درباره فقه پويا و سنتی درگرفته بود، پاسخ درست همان بود كه در آن زمان داده شد: فقه يعنی فقه جواهری.»
۱. اگر اساس "ديانت"، فقه است و "فقه" هم به‌معنی همان فقه جواهری است، ديگر انتظار "تحولی متناسب با حيات اجتماعی" از چنين دينی بیهوه است. حتی اگر سخن طباطبائی را در مصاحبه با تلاش بپذيريم که: «... از ديدگاه‌ تاريخ ‌انديشه ‌، ديانت‌ پيوسته‌ به‌‌معنای دريافتی از ديانت‌ است». زيرا از فقه جواهری، اساسا نمی‌توان دريافتی داشت که با الزامات زمانه سازگار باشد. اين فقه با پيش‌فرض‌هائی تکون يافته که هرگز با قبول آن پيش‌فرض‌ها و قبول فقه ناشی از آنها، نمی‌توان به نيازهای اين عصر، پاسخی مقبول داد. "فقه جواهری" جامعه‌ای می‌سازد قشرگرا، که با بسياری از زيبائی‌ها سرجنگ داشته و "انسان‌دوستی"، فرديت و کرامت انسانی در آن سرکوب می‌شود. جامعه‌ای "تبعيض‌مدار"، که "جاهل‌منشی" در آن نوعی فضيلت بشمار می‌آيد. اگر به‌تعبير طباطبائی، اساس "تدين" در اسلام چنين فقهی باشد، تلاش امثال ايشان در جهت خارج ساختن "سنت اسلامی" از تصلب و بازگشودن راهی جهت برون‌رفت از شرائط "امتناع تفکر" در ايران، بی‌حاصل و عقيم خواهد بود.
۲. سخن عجيب ايشان در بی‌معنی خواندن اصطلاح "فلسفه فقه"، اگر نگوئيم که سهوا و از روی خطا بوده است، يقينا ناشی از بی‌اطلاعی ايشان از برخی فلسفه‌های علوم است. به‌تعبير مصطفی ملکيان، "فلسفه فقه" دانشی است که پيش‌فرض‌های علم فقه را بررسی می‌کند. بطور کلی فلسفه هر علم، علم دومی است که به پيش‌فرض‌های علم اول می‌پردازد. فقه نيز يک علم است و طبعا پيش‌فرض‌هائی دارد. حال اگر علمی به پيش‌فرض‌های علم فقه پرداخته و در آن مداقه کند، آن علم می‌شود "فلسفه فقه" و اين مطلبی است که از ديد دکتر طباطبائی پنهان مانده است.
ايشان در بخشی ديگر، در بيان ويژگی مهم دوره مشروطه، چنين می‌گويد: «...در اين دوره نخستين نظام قانوني دوران جديد ايران ايجاد شد. با تدوين اين قانون‌ها كه با روح شرع و الزامات زمان سازگار بود، فقه به حقوق جديد تبديل و حقوق جديد ايران تدوين شد. اين تدوين قانون‌های جديد و ايجاد نظام حقوقی، يگانه امكانی بود كه می‌توانست راه تحول اسلام و سازگاری آن با تحولات زمان را هموار كند... با تدوين قانون‌های جديد، فقه به قانون تبديل شده بود و در واقع فقه در دوران جديد جزو همان حقوقی است كه بر پايه قانون‌‎های جديد تدوين می‌شود.»
۱. ايشان مشخص نکردند که چه چيزی را "روح شرع" می‌دانند که با الزامات زمان هم سازگار است. بنا به نظر بسياری روح شرع، "تعبد محض" و وابستگی تام به قادری متعال بوده و با نگرشی که مبنای حقوق مدرن را تشکيل می‌دهد و تصويری "حق‌مدار" و قائم به خويش از انسان ارائه می‌‎کند، هرگز سازگاری ندارد.
۲. از سخن ايشان چنين استنباط می‌شود که فقه (همان فقهی که اساس ديانت بود) در دوران معاصر، گويا در زمره همان "حقوق مدرن" قرار می‌گيرد و گويا اين فقه جواهری، در حقوق جديد منحل شده و به‌نوعی استحاله می‌شود. اصلا مشخص نيست که آيا ايشان إحياء "فقه" را از منظری مدرن می‌خواهد طرح کند [که به‌نظر من، بدليل همان پيش‌فرض‌های غيرقابل‌قبول اين فقه، امری محال است] يا در احتمالی بعيدتر، می‌خواهد بگويد همان "فقه جواهری" و همان محتوای سنتی را در قالب و اسلوبی امروزی و جديد، در متن جامعه بايد جاری ساخت. که نتيجه آن، همان جامعه منحط و شريعت‌زده‌ای است که پيش از اين طرح کردم. بايد اعتراف کنم که اين فراز از گفتگوی ايشان، آنقدر مبهم و ناواضح است که من را از اظهار نظر بيش‌تر، باز می‌دارد.

ه‍.ش. ۱۳۸۲ مهر ۱۵, سه‌شنبه

سه شنبه، 15 مهر، 1382

حکم اعدام برای افسانه نوروزی: هر کس حق دفاع در مقابل تجاوز به خود را دارد، مگر آنکه تجاوزکننده کارگزار "حکومت اسلامی" باشد. که در اينصورت، نه تنها حق جلوگيری از عمل او را ندارد بلکه بايد در نهايت تسليم و خلوص، خود را در اختيار او بگذارد!!!
نقض حکم اعدام برای عاملان قتلهای محفلی کرمان: هيچ کس حق ندارد ديگری را بکشد، مگر آنکه با "انگيزه‌های دينی" طرف مقابل را راهی "ديار عدم" سازد.‌ که در اينصورت، نه تنها "اولياء دم" حق قصاص ندارند بلکه طی مراسمی از "قاتل" تقدير نيز به عمل خواهد آمد!!!
نتيجه (به زبان حاکمان ايران): الملک يبقی مع الکفر و لا يبقی مع الظلم.

ه‍.ش. ۱۳۸۲ مهر ۱۲, شنبه

شنبه، 12 مهر، 1382

در "نااميدی" معصوميتی است که در "غربت" انسان‌ها معنی می‌دهد. و "غربت" والاترين پاسخ به ابهامی که در "بودن" من و تو نهفته است. از "مخلوق" بودن، احساس خوبی ندارم!

ه‍.ش. ۱۳۸۲ مهر ۹, چهارشنبه