ه‍.ش. ۱۳۸۴ شهریور ۱۳, یکشنبه

در مورد ۱۳ اسفند ۱۳۸۲:
هراس از مرگ وجودم را به زار زدن واداشت... اندکی مرگ را تجربه کردم.
دستهايم به هم مچاله شده بود، صدای نفسهايم تا عمق هستی‌ام نفوذ می‌کرد و شنيده می‌شد.
نفس نفس زدن روحم را شنيدم که در حال عشق‌بازی با مرگ بود.
اما همه‌ی اينها بيش از لاس‌زدنی با آن نبود... و من هنوز زنده‌ام!

۴ نظر:

  1. لاس زدن با مرگ...لاس زدن با مرگ.حرفم رو نمی زنم.

    پاسخحذف
  2. از کامنتی که توی وبلاگ خودت برام گذاشتی ممنونم!و خوشحالم که بهم سر میزنی...در مورد لاس زدن با مرگ,راستش نمیدونم برات چه اتفاقی افتاده...

    پاسخحذف