ه‍.ش. ۱۳۸۵ فروردین ۹, چهارشنبه

باز هم اخلاق

تمام نگاه‌هایِ تحقیرآمیز و سرزنشگر ما نسبت به‌نحوه‌ای از زیستن، صرفا برای آن است که دیگران آن را زندگی می‌کنند، نه خودِ ما. و آنگاه که خود نیز واردِ آن دنیا شویم، برای‌مان جای هیچ تحقیر و یا سرزنشی نخواهد بود.
در چنین مرحله‌ای، تبهگن‌ترین (در اینجا: پفیوزترین) آدمیان کسانی‌اند که خود نیز چنین زیستی دارند و هم‌هنگام دیگران را سرزنش کرده و از آن پرهیز می‌دهند.
به‌نظرم "روسپی‌گری" بهترین مثالش باشد.
یک چیز دیگر هم هست: وقتی وارد نحوه‌ای از زیستن شدی که سابقا خودت آنرا "غیر اخلاقی" می‌نامیدی، حال دیگر تمام استعدادِ نداشته‌ی خویش را به یاری خواهی طلبید تا هر آنچه برچسبِ "محذور اخلاقی" ست، از آن بر کنی.
اگر کاری غیر اخلاقی باشد (با مثال کاری ندارم)، صداقتِ آدمی‌زاد اقتضاء دارد که جسورانه بگوید از نظر من غیر اخلاقی ست ولی آنرا انجام می‌دهم.

خطاب به یک دوست:
دگرگون ساختن جایِگاهِ مصادیق نگاهِ ابزاریِ "اجتناب‌پذیر" و "اجتناب‌ناپذیر" در ذهنیتِ من، نه تنها بنیانِ استدلالم را فرو ریخت، بلکه این حقیقتِ آزاردهنده را در درونم فریاد کرد که نتیجه‌ی تربیتِ ایرانی‌مان، به ما یاد داده اگر قرار است از چیزی صرف‌نظر کنیم، به‌سراغ مهم‌ترین و حیاتی‌ترین نیازهای خویش برویم.
اما راستش را بخواهی، هنوز چیزی در درونم آنرا "غیر اخلاقی" می‌نامد.
می‌گذارم به‌حسابِ تاثیر محیطِ اجتماعی پیرامون‌ام و ضجه‌های دلخراش مرده‌ای که گویا هنوز بقایائی از او در من باقی مانده است.

۹ نظر:

  1. هميشه از مطالبت استفاده ميکنم.. يه سوال دارم: به نظرت محيط چقدر ميتونه روي فرد تاثير بذاره؟ اون قدري هست که بشه به اجبار تعبيرش کرد؟ فقط ميخوام نظرتو بدونم..خوشحال ميشم.

    پاسخحذف
  2. خوب قبول دارم که خیلی بد منظورم رو بیان کرده بودم یه نقد آنلاین بر خودم نوشتم . بابت تذکر ممنون

    پاسخحذف
  3. ... راستش را بخواهی امیر جان.

    در مسئله ی اخلاق پراکتیکی ( مورال پراگماتیستی)؛ نه تئوریک، خیلی جاها، سوائق تاریک آدمی بر فهم و شعور و آگاهی آدمی، سیطره می یابند. یا به عبارت بهتر، بر علیه آنها کودتا می کنند و آنها را در خدمت ترضیه ی خود می گیرند!. اینکه منفعتهای آدمی را چگونه می توان زیرمجموعه ی پرنسیپهای منش صادق / رادمنش و والای آدمی کرد، پرسشیست که در باره اش می توان زیاد قلم فرسود؛ ولی اینکه آیا در پراکتیک اجرائی اش کامیاب باشد، جای شک که نه؛ بلکه جای رویداد نامنتظره ها را باید باز گذاشت. بسیاری از آنچه را دیگران غیر اخلاقی می دانند؛ برداشت و تفسیریست که از چارچوبهای اعتقاداتی ( حال هر چی می خواد باشه ) گذر می کنه. ولی مسئله ی تفکّر و سنجشگری و فلسفیدن، دقیقا گرداگرد این محور می چرخه که اخلاقیات انسانها را به طور کلی، چگونه می توان در یک پرنسیپ آرایشی / ماکسیمی ارتقا داد و پرورید تا بتوان بر چهره های زمخت آنها چیره شد.

    پاسخحذف
  4. ( .... از همه بدتر مقدمه مترجم است که بالکل کتاب را از اصالت می اندازد. بهترین کار این است که این صفحات را با قیچی بریده و به زباله دانی تاریخ بیندازیم. تو اگر هنری داری برو خودت کتابت را بنویس با کتاب مردم چه کار داری؟ )

    امیر جان. من رفتم و قسمتهای خیلی عالی مطالب محمّد را خوندم. بسیاری از پاراگرافهایش، واقعا معرکه اند. من می خواستم یه حواشی بنویسم، دیدم که نظرخواهی اش، مشروطه و من اون شرط را ندارم!. اینه که اینجا یه حرفایی می نویسم و فردا در وبسایتم یه مقدار توضیحات بیشتر میدهم. این جمله ای که از او آورده ام را منهای اون توضیح خودت که در باره ی معرفی و زندگینامه ی نویسنده و توضیحات ضروری که بایستی مترجم اثر بدهد و منم تا اندازه ای موافق هستم، بایستی در کلّ، عرض کنم که دیدگاه محمّد ، معرکه اس و عحیبه که نظر خود من نیز از روز اولی که آثار متفکبّان را می خوندم، همین بود. یعنی یه راست میرم سراغ متن و حاضر نیستم یه کلمه از آنچه را پروفسورهای دانشگاهی در مقدمه ی کتاب می نویسند، بخونم. همشون مزخرف میگن و حرفاشون، انحراف بر انحراف می باشن به جان عزیزت. من هر کتابی را که به دستم میگیرم از فیلسوفان، بخش مقدمه ی اهتمامگر را تا می کنم و مستقیم شروع می کنم به خوندن اصل مطلب. پدر آدم را این مقدمه نویسان در میارن. دیگه اینکه، من اعتقاد ندارم که فهم و شعور و نیروی تمییز و تشخیص آدمی بی برو برگرد به تحصیلات آکادمیکی وابسته می باشه. تجربیاتم در دانشکده های تئولوژی و فلسفه، این مسئله را به من تفهیم کرده اند. آفرین بر محمّد عزیز. آفرین. //

    پاسخحذف
  5. برای Phoenix:
    دوستِ عزیزم!
    باور کن این جور سوالات از قد و قوراه ی من خیلی بالاتر هست... (:
    اما چیزی که به نظر من میرسه و فکر کنم خیلی به چشم بندی شبیه باشه اینه که محیط مطمئنا تاثیر گذار هست ( و حداقل تاثیراتی رو که در ناخودآگاهِ ما تثبیت کرده، پابرجا می مونه) اما از اونجا که آدمها همیشه برای چیزی که هستند عذر می آورند در بابِ محیطِ پیرامونشون و تربیتِ فلان و بهمانِ خانوادگیشون، باید بگم که "اراده ی آدمی" در بن و بنیاد قابل انکار نیست، فقط بحث بر سر میزان و دائره ی نفوذ یا تحقق چنین اراده ای هست.
    بنظرم تا اونجا که ممکنه باید به سمتِ اون نحوه ای از زیستن که درست می دونیمش و تا حالا جور دیگری زیستانده شده ایم،حرکت کنیم و خودمون رو از شیوه های زندگی تحمیلی اطرافمون جدا کنیم.
    خیلی سخته البته (من که در یک خانواده ی سوپر مذهبی بزرگ شدم، این سختی رو با تمام وجود حس می کنم)... اما برای هر تحولی یک هزینه ای باید پرداخت.
    شاد باشی!

    پاسخحذف
  6. آریای عزیز!
    اینکه خیلی از "غیر اخلاقی" دیدن های ما از فیلتر چهارچوبهای اعتقاداتی مان گذر کرده، مهم هست و از اون مهمتر اینه که مشخص کنیم کدوم بخش از "اخلاق" تخته بندِ اعتقاداتِ قومی -مذهبی هست (که طبعا باید از دائره ی احکام اخلاقی ِ عام بیرون برود) و کدامیک می تونه در زمره ی "اخلاق جهانی" قرار بگیره.
    -------------------------
    در مورد بخش دوم نوشته ات، منظور من هم در کامنتی که برای "محمدِ شماره ی دو" (آخه این دوتا نازنین،جفتشون "محمد" هستند و حال و هوای فکریِ هر دو هم خیلی به همدیگه نزدیک هست.) گذاشته بودم دقیقا همین بود که داشتن یا نداشتن تحصیلاتِ آکادمیک نمی تونه ملاکی برای داشتن یا نداشتن سواد باشه و از اون مهمتر، داشتن یا نداشتن ِ سواد نمی تونه ملاکِ معتبری برای سنجش ِ جهل و بلاهت افرادِ یک جامعه قرار بگیره.

    پاسخحذف
  7. راستش اين چيز ها رو که گفتي قبول دارم. ولي سوالم مربوط به پيش زمينه هايي ميشه که اين چيزها و اين بحث ها رو به وجود مياره. مثلا چي باعث ميشه من يا تو به اين چيزها فکر کنيم؟ و چي باعث ميشه که خيلي هاي ديگه به اين چيز ها اصلا فکر نکنن؟ آيا يه چيزي توي وجود خود آدمه؟ يا اينکه محيط پيرامونش بهش اين نوع فکر کردن رو تحميل ميکنه؟... در ضمن فعلا اصلا به کساني که صرفا مساله ي اجبار رو براي توجيه کارهاشون به کار ميبرن کاري ندارم.

    پاسخحذف
  8. ... فونیکس گرامی!

    اینطور که من پرسش تو را می فهمم و با توجه به توضیحی که مخلوق داده است، بایستی گفت که تاثیرات متقابل محیط و تربیت خانوادگی و آموزش و غیره بر ذهنیّت آدمی و شکلگیری آن، مسئله ایست کاملا روشن و احتیاج به استدلالهای آنچنانی نداره. ولی نکته ای که در بطن پرسش تو می باشه و من حدس می زنم آن را دریافته باشم، اینه که چه چیزی در وجود ما، رخ می دهد که نتیجه اش به واکنش نشان دادن و موضع گرفتن فردی ما در قبال چیزهای دیگر می شود؟. ریشه ی مسئله به کجا برمی گرده؟. ریشه ی مسئله، دوست عزیز، به تجربیات بی واسطه و عریان ما برمی گردد که باعث میشن تمام آن تصوّرات و آموخته ها و سنّتها و کلّ آنچیزهایی که ذهنیّت ما را ساخته اند، یکدفعه متزلزل بشن و در بسیاری مواقع حتّا از هم فرو پاشند. با همین فروپاشی و متزلزل شدنهاست که بسیاری از مسائل رفتاری ما نیز که آگاهانه و توام با مسئولیّت می باشند، از گستره ی تجربیات بی واسطه ی ما با بسیاری چیزها نشات می گیرند. اگر دیگران در برابر پدیده ای روشن و مشخّص و عینی، همان موضعی را ندارند که مثلا ما نسبت به آن داریم یا در باره اش اصلا و ابدا فکر نیز نمی کنن، دقیقا قضیه سر همین تجربیات بی واسطه و عریان می باشه. در یعضی از انسانها، چیزهایی رخ می دهد که سراسر قوای آنها را به چالش با خود فرامی خوانند. تلاش برای فهمیدن و شناخت و پاسخ دادن فردی به آن رویداد های درونیست که شخصیّت منحصر به فرد ما را رقم نیز می زنه. فرق انسانها با یکدیگر در همین جاست که مشخّص میشه. //

    May 07, 2006 2:23 AM

    پاسخحذف
  9. مخلوق عزیز
    نه دوست من وبلاگم را نبسته ام.
    فقط پرده ای دور خودم کشیده ام و نشستم
    درون این چهاردیواری.برمیگردم.
    از پیغامهای پر مهرت ممنونم.
    در ضمن گفته باشم پیامگیر نداشتنت باعث
    میشه که از کنار مطالبت خاموش بگذرم.
    گفته باشم : پرنسیب های فکری و رفتاری تو
    که از لابلای نوشته هات خودی می نمایند
    خیلی برام مهمند و ارزشمند.
    موفق باشی دوست خوب من.
    ارادت فراوان نی لبک
    تنها جايي است که ديدم پيامگير داره.

    May 07, 2006 2:23 AM

    پاسخحذف