ه‍.ش. ۱۳۹۲ فروردین ۱۰, شنبه

موجیم که آسودگی ما عدم ماست؟

- با بررسیِ نزدیک به نه‌صد وبلاگ دانستم که بیش‌ترِ وبلاگ‌های سیاسی (هوادارِ جنبشِ سبز) که پس از انتخاباتِ خونینِ هشتاد و هشت با عنوان‌های گوناگون راه‌اندازی شده بود، همگی بیشینه یکسال تا یکسال و نیم عمر کرده‌اند و تمام؛ یعنی نویسنده از خردادِ همان سال نوشتن را آغاز کرده و خیلی که ادامه داده باشد تا پایانِ سالِ بعد بوده است. این دریافت، حقیقتِ بسیار تلخی را بارِ دیگر پیشِ چشمان‌م آورد؛ شور و شوقِ بسیاری از ما برای نوشتن و کنشگریِ فردی گویی تابعِ مستقیمی ست از آنچه در دنیای واقعی و سپهرِ جمعی در جریان است. حال اگر هدفِ شما تنها و تنها سیاسی‌نویسی باشد و پس از یکسال و اندی دیگر آنگونه سیاستِ مطلوبِ‌تان به خاموشی و سردی گراییده باشد، طبیعی ست که خودبه‌خود متوقف خواهید شد و دیگر نخواهید نوشت. گویا همواره باید گرد و خاک/هیاهو/حرکتی در بیرون باشد تا درون به جنبش افتد. انگار فضای روزمره‌ی سیاسی باید همیشه همانگونه باشد که ما دوست داریم تا انگیزه‌ی نوشتن و درنگ پیدا کنیم. این ویژگی به‌راستی خانمان‌سوز است. آیا من حق دارم از فرآورده‌ی این بررسیِ گذرا نتیجه بگیرم که بیش‌ترِ وبلاگ‌های جنبشِ سبز توسطِ کسانی با رویکردِ سطحی، ناپایدار و احساسی تاسیس شده بوده است؟ نمی‌دانم. اما این را نیک می‌دانم که شوربختانه این درست همان حالتی است که در همه‌ی جنبش‌های مردمی (ویژه آنهایی که در این خطه بوده) وجود دارد و در رخدادهای چهار سالِ پیش هم نشانه‌های آنرا می‌شد سراغ گرفت. از میانِ آنهمه وبلاگ و با گذشتِ نزدیک به چهار سال، تنها چند نفر هنوز با پایمردی درباره‌ی سیاستِ پس از کودتای هیاتِ حاکمه می‌نویسند که دستِ‌برقضا (تا جایی که می‌دانم) همگی پیش از آن رخدادِ سیاسی در وبلاگستانِ فارسی پیشینه داشتند و می‌نوشتند. اما وبلاگ‌هایی که تنها با اثرپذیری از آن شرایطِ سیاسی متولد شده بودند همگی با تغییرِ وضعیتِ سیاسی، خودکشی کردند و از نوشتن یا بالیدن دست کشیدند. به‌سیاقِ قاعده‌ی «سوزن و جوالدوز» باید بگویم که همین سرا در یکسال و نیمِ اخیر بیش‌تر به شخصی‌نویسی (به‌سبکِ خودش البته) روی آورد. انگار یا باید خیابان‌ها سبز باشد تا من گزارش و تحلیل بنویسم یا باید سیاست‌گریزانه به روایتِ چند و چونِ درون و بیرونِ خودم بپردازم و راهِ سومی هم نیست.
- گمان می‌کنم بسیاری از ما ایرانیان هنوز که هنوز است تصورِ/ذهنیتِ درستی از امرِ سیاسی نداریم. به‌تعبیری روان‌شناختی، در وادیِ سیاست یکسره دچارِ شیدایی-افسردگیِ ادواری (Manic) هستیم. غریوِ شادی و ضجه‌ی غمِ‌مان چندان از یکدیگر دوری نمی‌گیرد و همیشه میانِ بلندپروازی و لنگ‌لنگیدن‌های‌مان فاصله‌ی کمی وجود دارد. اما سیاست بیش از هر چیز یعنی صبر/شکیبایی، درنگ/تامل/دوراندیشی/تیزبینی، حزم/احتیاط/پرهیز/خودداربودن، مداومت/پیوستگی و کُندی/تدریج/آهستگی (1). شوربختانه این واژگان در قاموسِ سیاستِ ایرانی (چه نظری چه عملی) هرگز جایی نداشته است. مساله آن است که اقتدارگرایانِ حاکم در رژیمِ اسلامی گرچه به زبان وارونه بگویند و در رفتار هم کم‌تر به‌چشمِ ما سیاستمدار بیایند، اما خیلی خوب با اینگونه سیاست‌ورزی آشنا هستند. دو نمونه‌ی آن پیشِ چشمانِ ماست؛ شیوه‌ی خاموش‌سازیِ جنبشِ سبز و شگردِ زمان‌اندوزی برای پیشبردِ پروژه‌ی اتمی. در برابر، نه اصلاح‌طلبانِ ما بویی از دوراندیشی، عمل‌گرایی و زمان‌شناسیِ محمدعلی فروغی یا خودسنجشگری و مصلحت‌اندیشیِ سید حسنِ تقی‌زاده برده‌اند و نه براندازانِ‌مان توانسته‌اند درکی از رادیکالیزمِ تیزبینانه‌ی شاپورِ بختیار و محافظه‌کاریِ اصول‌گرایانه‌ی داریوشِ همایون داشته باشند. شما می‌توانید تندترین و سرسختانه‌ترین برنامه‌ی سیاسی را برای سرنگونی/جابه‌جاییِ نظامِ حاکم، هماغوش همه‌ی آن واژگانی کنید که زیرِ عنوانِ «سیاست‌ورزیِ خردمندانه» جای می‌گیرد. از دیدِ من، براندازی (درست مانندِ اصلاح‌گرایی) تضادی با روشِ محافظه‌کارانه در سیاست ندارد گرچه در هدف یکسره رویاروی نگاه‌داشتِ وضعِ کنونی در کلیتِ آن است.
- گمان کنم در موقعیتِ فعلی مهم‌ترین پرسش برای من و همانندهای‌َم آن است که چه کنیم تا وضعِ سیاستِ عمومی (آنگونه کُنشِ سیاسی که از مردم آغاز و بدان‌ها نیز فرجام می‌یابد) دستِ‌کم در همین سکوت و سکون باقی بماند و از حالتِ ترکیبیِ براندازی-اصلاحی که ارمغانِ جنبشِ اعتراضیِ میرحسین بود، دوباره به موقعیتِ اصلاح‌طلبیِ ساده‌اندیشانه و هم‌هنگام بی‌ثمر (دست‌پختِ دولتِ خاتمی) فرو نیفتد. دولتمردِ بهاریِ ما صد البته مشایی نیست اما همچنانکه قرار نیست از بغضِ خامنه‌ای به دامانِ نامزدِ جریانِ سوم پناه ببریم، بنا هم نبوده که از بغضِ جریانِ سوم به دامِ ناکارامدترین روایتِ اصلاح‌طلبی در افتیم. پُر واضح است که من هم می‌دانم ماندن در این زمستانِ سیاسی نامطلوب است اما باور دارم که باز هم وضعِ بهتری ست تا برای دست‌یابی به سرابی از یک بهارِ سیاسی دیگربار انرژی و توانِ خود را هدر دهیم. مساله آن نیست که رئیس‌جمهورِ آشفته‌اندیش و سست‌اراده‌ی اصلاحات دوباره نامزد می‌شود یا نه، رای می‌آورد یا نه و اگر پیروز شد به‌عنوانِ بازنده معرفی می‌شود یا نه، بلکه سخن بر سرِ آن است که شکستِ یک جنبشِ دگرگونی‌خواه (با نیم‌نگاهی به هدف‌ها، ابزارها و توانمندی‌های آن) به‌مراتب پذیرفتنی‌تر است تا ناکامیِ دوباره از انتخابات یا دولت که بی‌گمان برای دورانی دراز ما را به یک برهوتِ سیاسی پرتاب خواهد کرد. آزموده را آزمودن (به‌ویژه تا زمانی که شرایطِ آزمایش تغییری نکرده) خطاست؛ خواه صندوقِ رای باشد خواه محمدِ خاتمی.

پی‌نوشت:
(1) ایثار، فداکاری، ازخودگذشتگی، هیجان، تهور و شهادت بیش‌تر از آنِ دنیای شعر است تا سیاست. درست همانگونه که منفعت‌طلبی، شهرت‌خواهی و سودجویی بیش‌تر به دنیای تجارت تعلق دارد تا سیاست.

بازتاب در بالاترین

۸ نظر:

  1. با آنچه در دو پاراگراف آخر نوشته اید با شما هم عقیده ام. نقدی که شدیدا به سیاست ورزان اپوزوسیون (در معنی فراخ و دست و دلبازانه اش) وارد است... اما نحوه ورودتان به این موضوع کمی غلط انداز است!! به هر حال فضای وبلاگی (تا آنجایی که من از آن برداشت کرده ام) بیشتر فضایی شخصی-دلنویسانه است و وجود تک و توک وبلاگهای پر و پیمان که بی تعارف یکی از آن ها سرای شماست، بیشتر دلالت بر وجود شناگران خلاف جهت آب دارد. در ثانی طبیعی است که هر جنبشی با طول و عرض و ارتفاعی به بزرگی جنبش سبز که ناگهان تمامی اقشار را با تمامی حقارت های اقتصادی-سیاسی-اجتماعی-جنسی سی ساله خود مجددا روبرو می کند، همه را به تکاپو وا می دارد و خب باز هم به نظر من طبیعی است که یکی از راه های بروز نارضایتی-مبارزه در جهان امروزی برای خیلی ورود به فضای وبلاگی باشد... بنابراین بعید نیست که از زن خانه دار تا معلم مدرسه و از دانش آموز دبیرستانی تا کاگر ساختمانی را به نوشتن سیاسی وا دارد!... البته همین حضور همه جانبه همه گروه ها را باید به فال نیک گرفت.. ورود اقشار مختلف به فضای سیاسی از ملزومات ابتدایی تغییر دیکتاتوری است.. فاجعه زمانی رخ می دهد که رهبران سیاسی (با سطحی نگری، شخصی نگری، عقده ای بازی!! بی تدبیری و ...)فضای سیاسی را به فضای یاس قبلی باز گردانند. و خود بهتر می دانی که وقتی امید اجتماعی خوابید آن وقت خودکشی سیاسی وبلاگ ها حداقل پیامد آن خواهد بود...

    پاسخحذف
  2. بدون توجه به سیاسی یا غیر سیاسی بودن، کلاْ وبلاگ نوشتن کار راحتی نیست و احتیاج به انگیزه و مداومت دارد. هر موضوعی اگر انگیزه کافی به وبلاگ نویس ندهد، در طول زمان از لیست اولویتهای او برای نوشتن خارج می شود و پس از مدتی، دیگر کار آن وبلاگ ادامه نخواهد یافت...

    پاسخحذف
  3. "چه کنیم تا وضعِ سیاستِ عمومی (آنگونه کُنشِ سیاسی که از مردم آغاز و بدان‌ها نیز فرجام می‌یابد) دستِ‌کم در همین سکوت و سکون باقی بماند و از حالتِ ترکیبیِ براندازی-اصلاحی که ارمغانِ جنبشِ اعتراضیِ میرحسین بود، دوباره به موقعیتِ اصلاح‌طلبیِ ساده‌اندیشانه و هم‌هنگام بی‌ثمر (دست‌پختِ دولتِ خاتمی) فرو نیفتد..."
    در این نوشته تان پیش فرض هایی گذاشته اید که معلوم نیست درست باشد. اینکه حرکت بر انداز جنبش اعتراضی اول، و دوم حالت ساده اندیشانه اصلاح طلبی دوم... توضیح نداده اید چرا؟؟ این یعنی شما قبلا قضاوت کرده اید و دسته بندی خودتان را انجام داده اید. یک جامعه ملیونی اینطور سرسری تحلیل نمی شود. راهکار دادن هم به این سادگی نیست چون مساله جواب مشخصی ندارد، پس خودمان را ورای جمع فرض نباید بکنیم. جامعه مرجع تحولات است و اگر کسی بخواهد از بالا طرح بدهد و توجیح کند آخرش همان آش و همان کاسه است.

    پاسخحذف
  4. موضوع اصلی اینه که اکثر کسانی که در دوره هایی که هیجانات سیاسی خواه ناخواه وارد زندگیشان می شود ، سیاسی حرف میزنند و یا مینویسند ،نه سیاسی هستند و نه میخواهند سیاسی باشند .... اکثریت مردم دنبال راه نفسی می گردند که شرایطشان را حتی کمی بهتر کند ، اما مرد سیاست به دنبال اهدافش می رود ، صبور هست و مرد مبارزه ... مردم عادی هنوز نمی دانند و نمی فهمند که چرا سیاستمداران معتقدند که دوران خاتمی خوب نبوده ، برای مردم عادی ، دوران خاتمی بهترین روزها در حکومت اسلامی بوده و خواه ناخواه اگر باز هم خاتمی کاندید شود، مردمی که دنبال کمی بهتر شدن شرایط هستند به دنبالش خواهند بود ... متاسفانه مردان سیاست آنقدر در افکار خود غرق می شوند که هرگز خواسته های معمول عامه ی مردم را درک نمیکنند ....

    پاسخحذف
    پاسخ‌ها
    1. دقیقا با تحلیل شما از دلایل (متاسفانه)هنوز محبوب بودن خاتمی در میان عامه مردم موافقم... خاطره کمی شل شدن کمربند سخت جمهوری اسلامی بر وجود تک تک مردم (طبعا بدون تحلیل این که چه شد که دوم خرداد شکل گرفت و قس علی هذا)... و متاسفانه این خود نشان گر قابل درک نبودن سخنان نخبگان سیاسی برای عامه مردم است. و این که تلاشی هم برای قابل فهم شدن این مفاهیم برای اقشار مختلف جامعه صورت نگرفته. بدتر از آن انباشت این همه تضییقات متنوع و رنگ به رنگ در زندگی روزمره آدم های معمولی باعث شکل گیری برنامه سیاسی همه گیر نشده. به هر حال صدای اعتراض عوام بدون سخن گوست کسی حتی پیدا نشده که به شکل همه فهمی خود را سخن گوی این اعتراض عمومی جا بزند... هیچ دقت کرده اید بدیهی ترین واژه هایی چون حقوق بشر که اثراتشان باید در زندگی روزمره مان روان باشد به چه میزان شکل و شمایل انتزاعی-بیانیه ای به خود گرفته است؟...

      حذف
  5. از نظر من، نوستالژی به دو سال اول دوران اصلاحات عقب‌گرد سیاسیه، چون دیگه اون اتفاق و فضای نسبتا باز سیاسی تکرار نمی‌شه.
    فعلا سرها سودای حماسه‌‌ی حضور دارن.

    پاسخحذف