ه‍.ش. ۱۳۸۵ آبان ۱۲, جمعه

پدرخوانده می‌تازد

بیش‌تر محدودیتهای سیاسی هم مانند نظارت استصوابی بر انتخابات یا فشار روی روزنامه‌نگاران یا روشنفکران یا گزینش برای استخدام کارمندان دولت یا پذیرش دانشیجویان و مانند آن به دلیل ساختار جمهوری اسلامی نیست. بلکه بخاطر تهدیدهای جدی قدرت‌های بزرگ است که از روز اول خواسته‌اند به هر ترتیب ممکن این حکومت را از روش‌های نظامی یا غیر نظامی ساقط کنند. به این تهدید، پارانویای کهن حاکمان ایران را (از رضا شاه بگیرید تا خامنه‌ای) هم اضافه کنید تا دلیل واکنش محافظه‌کارانه‌ی حاکمان را بهتر بفهمید. (برای همین است که می‌گویم اگر ایران بمب اتمی بسازد و در نتیجه خیالش از تهدید نظامی خارجی راحت شود، ناگزیر تمام فضاهای چهارگانه‌ی اقتصاد، سیاست، اجتماعی و فرهنگ را بازتر خواهد کرد. از این زاویه به آن نگاه کرده بودید؟) +

آقایان و خانم‌های محترم!
متوجه شدید که چرا ج.ا.ا با روزنامه‌نگاران و روشنفکران همچون سگِ هار رفتار می‌کند؟
این جمهوری اهورایی تنها و تنها نگرانِ تهدیدهای خارجی ست و الا اگر مجهز به بمب اتمی گردد، ایرانی تحویل می‌دهد که رویِ آزادی‌های جنسی، زبانی، بیانی، سیاسی و فرهنگی را سفید خواهد کرد.
پدرخوانده‌ی نامشروع وبلاگستان براندازی را چنین تعریف کرده است:
"براندازی نرم یعنی شورش نظری و عملی بر ساختار حکومت و قانون موجود که معمولا هم به کمک یک نیروی خارجی انجام می‌شود."
درخشان پیشاپیش هر گونه تلاش برای سرنگونی ج.ا.ا را به قدرتِ خارجی نسبت می‌دهد و گویا تنها استثنا ء در نظر او همان براندازیِ رژیم پهلوی ست!
التفاتِ هودر به "شورش نظری" را قیاس کنید با نگاهِ محافل امنیتی جمهوری اسلامی به فعالیت‌های روشنفکران و از جمله پروژه‌ی تحقیقی رامین جهانبگلو در قیاس نقش روشنفکران در اروپای شرقی و سرنگونی رژیم‌های کمونیستی با نقش این طیف در جمهوری اسلامی!
شورش نظری عبارتِ رسوایی ست!
اما براندازیِ داخلی از طریق جنبش‌های روشنفکری و رسانه‌ای چه ارتباطی به اطمینانِ خاطر ج.ا.ا از تهدیدهای خارجی دارد؟
شورش داخلی را چه دخل به تجهیز رژیم اسلامی به بمبِ اتم؟
یعنی درخشان گمان می‌کند از آنجا که ج.ا.ا هر نوع فعالیتِ روشنفکرانه را مرتبط با یک قدرتِ خارجی در براندازیِ رژیم می‌داند با تجهیز به بمبِ اتم، ایران را به مهدِ آزادی بدل خواهد کرد؟
آیا از آن پس جنبش‌های براندازانه‌ی فرهنگی در داخل کشور از طریق آگاهی‌بخشی به شهروندان بدونِ نگرانی از جانبِ رژیم، آزادانه به فعالیت خواهند پرداخت؟
آیا درخشان مخاطبانِ خود را ابله فرض می‌کند که نگرانی همیشگی ج.ا.ا از براندازی داخلی را با ربط دادن به قدرتِ خارجی و در نتیجه رفع این نگرانی به‌وسیله‌ی تجهیز به بمبِ اتم توجیه می‌کند؟
آیا به‌واقع استبدادِ رژیم اسلامی با بمبِ اتم حل خواهد شد؟
آقایان و خانم‌های محترم!
رذالتِ حاد را در این استدلال‌تراشی جنابِ هودر مشاهده می‌فرمایید؟
از همه جالب‌تر ادعای حسین درخشان در ابتدای مقاله است مبنی بر اینکه در این مهمل‌بافی‌ها یک دلیل اخلاقی را در مخالفت با براندازیِ جمهوری اسلامی صورت‌بندی کرده است!

۶ نظر:

  1. سلام!
    تا حالا به این موضوع فکر نکرده بودم!!
    اما مطمئنم به این هم فکر نکرده ای:
    فرض کن ایران بمب اتم هم داشته باشد وما از داخل شروع به بر اندازی کنیم آن وقت ما را بمباران اتمی می کنند واین کار را گردن استکبار جهانی می اندازند!
    به نظر من امکان دارد چون ظاهرا تنها چیز مهم برای اینها حفظ خودشان است که هر جا امکان دارد مثلا رو سر لبنان خراب می شوند!!!!!!!!!!!!

    پاسخحذف
  2. فاطمه جان!
    به این قضیه فکر کرده بودم اما بعدش هم فکر کردم که اگر حاکمانِ جمهوری اسلامی بخواهند هر از گاهی بخشی از ایران را به علتِ شورشهای مردمی بمبارانِ اتمی کنند،دیگر ایرانی باقی نخواهد ماند تا بر آن حکومت کنند.
    وانگهی این مسئله چندان ارتباطی به نقدِ من بر نوشته ی درخشان نداشت بنابراین ترجیح دادم آن را طرح نکنم.

    پاسخحذف
  3. سلام!
    فکر می کنی دوام ایران برای آنها مهم است؟
    به نظر من حاضرند مثل اسراییل بروند جایی، اما دوام بیاورند!
    از بی ربط بودن معذرت می خواهم. در ضمنا من فعلا فیلترشکن ندارم و نتوانستم مطلبآقای درخشان را بخوانم.

    پاسخحذف
  4. فاطمه جان!
    برایِ فقهیانِ حاکم بر کشور ما دوام ایران یعنی دوام حکمرانی.
    اینها البته آنقدر از عقل بهره مند هستند که بدانند در همین ایران هم به زور و تزویر دارند قدرت و حکومتِ خود را نگه می دارند، حال گمان می کنی اگر ایران نباشد در کجای جهان به این وارثانِ نکبت و حماقت جایی برای سلطنت و سلطه خواهند بخشید؟!
    برای خواندنِ مقاله ی هودر هم از این آدرس می توانی استفاده کنی.

    پاسخحذف
  5. هه!
    پدر نامشروع!! والله که جالب بود این معنی. پدر نامشروع هم مصداق یافت.هله لویا

    پاسخحذف
  6. دخوی عزیز!
    اساساً عنوانِ یادداشتِ من ابتدا "پدرخوانده ی بی پدر" بود اما به علتِ عارضه ی بهداشتی نویسی عنوان را به آنچه می بینی تغییر دادم.
    در هر صورت نوعی حرامزادِگی فاحش را در سخنانِ این پدرخوانده ی خودخوانده می توان سراغ گرفت.

    پاسخحذف