ه‍.ش. ۱۳۸۵ اردیبهشت ۸, جمعه

قاعده‌ی فهم کوتوله‌ها

البته نه تنها اسلام‌ستیزان (تعبیری که امروزه برای فرار از نقدهای وارد بر این دین بسیار به‌کار می‌رود)، که پوچ‌گرایانِ مدعی "تعین‌گریزی" و "اخلاق‌ستیزی" نیز آنچنان بر دریافتِ واژگونه‌ی خویش از عالم و آدم (از اسلام بگذریم) تعصب می‌ورزند که کمتر جنبنده‌ای در تصلبِ مغز به پای‌شان می‌رسد.
برای اینان پرونده‌ی بسیاری از مسائل مهم بشری همچون "خدا"، "مرگ" و "اخلاق" با رویکردی هرزه‌وار به امور، بسته شده است.
اصل اولیه:
هرکس بر فهم خود از امور آفاقی و انفسی، جمود خواهد ورزید مگر آنکه استدلالی قوی‌تر، نادرستی آن فهم را آشکار سازد (در موردِ انسان‌های نرمال) یا سوژه‌ی جلقی قوی‌تر در قالبِ فهم به او عرضه شود (در موردِ خوشه‌نشین‌ها).

۷ نظر:

  1. راستش یه وقت هایی ادم کامنتی رو که می خواد بزاره گم می کنه .... الان هم یه همچین اتفاقی برای من افتاد

    پاسخحذف
  2. امیر عزیز:

    دلشاد و خسته نباشی. ببین امیر جان. این صحبت مختصری را که من اینجا می نویسم، تمنّا می کنم در آرامش بنشین و در باره اش بیندیش. به نظر من، وبلاگستان اگر ارزشی داره، ارزش آن به همین است که انسانی مثل تو فقط نظرات و دغدغه ها و شور و اشتیاقهای فردی خودت را به آن زبانی که می دانی و می فهمی در محیطی ارائه دهی که برایت مهیّا کرده. وقت و ذهنیّت جست - و - جوگر و پرسنده ی خودت را با چیزهایی که صنار سی شاهی اعتبار ندارند، بیهوده هدر مده دوست عزیز. وقتی عدّه ای مغرض، آن شعور را ندارن که ظرافتها و تفاوتهای مویگونه را از یکدیگر تمییز و تشخیص بدهند، تو برای چی در بلاهت و نفهمی آنها شک می کنی؟. آیا انسانی که نفهم است، گمان می کنی با هزاران استدلال و برهان منطقی و نمیدونم چی و چی و چی می توانی او را به فهمیدن بیانگیزانی؟. خب اگر همه ی انسانها آن شعور را داشتند که نفهمیهای خود را تمییز بدهند که دیگر نمی آمدند کارها و حرفهایی از روی نفهمی بزنند دوست عزیزم. در ثانی. انسانی که به نفهمی خودش، پی ببرد و رادمنشانه به نادانی خود، اعتراف کنه که دیگه نفهم نیست؛ بلکه با شعور و فهمیده می باشه. انسان فهمیده می داند که ممکن است خطا کنه و همواره در صدد تصحیح و بازنگری خطاهای خود برخواهد آمد. آدمی که دائم در موضع حقیقت مطلقی و دانش مطلقی ایستاده و فقط همچون کاتیوشا خودش را از محصول خونخوردنهای دیگران، پر می کنه و هی تاق تاق تاق به جایی خودش را استفراغ می کنه، دیگه براش مهم نیست که چه چیزی به خرجش می ره و چه چیزی از دماغش بیرون ریخته می شه. اون یه ابزاره.ولی انسانی که هنوز نمی فهمه، « پرنسیپ » یعنی چه و چه کاربردهای معنایی در دانشهای مختلف داره، تو چه چیزی می خواهی به او بیاموزی؟. میخواهی شعور خودت را به او اثبات کنی؟. مگه انسانی که با شعوره به اثبات کردن خودش نیز محتاجه؟ من تمنّا می کنم که همان بحثهای ارزشمند خودت را دنبال کن و درب اون مستراح متعفّنی را که بوی گندش وبلاگستان را داره خفه می کنه، اینقدر باز و بسته نکن!. در درون اون چاه مستراح، سوای عن و گُه، چیز دیگری پیدا نخواهی کرد جانم. از من گفتن. حالا برمی گردیم به مسئله ی پرنسیپ:

    پرنسیپ همانطور که ریشه ی لاتین آن نشان می دهد، به معنای « آغاز و بُنمایه و عریانی محض » می باشه. اینکه من منظورم از پرنسیپ همین آغاز و بُنیان می باشه، بحثیه که به دهها فرم تا امروز مطرح کرده ام. بحث آغاز نیز به ترمینوس زمان در فیزیک و ریاضیات و امثال اینگونه دانشها، هیچ ربطی نداره. زیرا آغاز = پرنسیپی که من از آن سخن می گویم، چیزیست که بوده و هست و خواهد بود. آدم بایستی آنقدر شعور داشته باشه که تفاوت بین چیزی را کشف کردن و چیزی را اختراع کردن، درست و دقیق بدانه. پرنسیپ جان و زندگی را هیچکس اختراع نکرده که بخواهد برای آن، قانونتراشی نیز بکنه. زندگی، آغازه. قانون تئوریهای ریاضی و فیزیکی و امثالهم نیست که اصلهایش را از راسیوی انسان اخذ کرده باشه. چیزی که من پرنسیپ می نامم و خدشه ناپذیری آن، قداست ازلی - ابدی داره و جای هیچ چون و چرایی نیز نداره سوای ارجگزاری به آن و رسپکت تام داشتن در برابر آن با اصلهای ریاضی و فیزیک و مکانیک و امثالهم که ماخوذ از قواعد و قوانین راسونالیستی می باشند و آنها را نیز پرنسیپ می خوانند، هرگز یکی نیستند. ما حتّا در زبان روزمره نیز کلمات را در معانی مختلف به کار می بریم؛ ولی منظورمان چیز دیگریست. برای مثال: کلمه ی بند به معانی: زندان / بخش / امکانی برای لباسها را پهن کردن / واحد شمارش / ایستادن و تمام شدن / گلاویز و درگیر شدن با کسی / آراستن / نخ و طناب / و غیره و ذالک. کسی که این ظرافتهای تفاوتی و معنایی را نفهمه، بهتره که یه بیل و کلنگ بگیره دستش و به جای فضل فروشیهای آنچنانی، تشریف ببره کنگاور و رعیّتی کنه که هم مغز منجمدش در زیر آفتاب، ذوب بشه و انعطاف پذیر. هم ثمره ی انرژی مصرف کردنش برای خودش حداقل ثمره ای داشته باشه. من تعجّب می کنم که تو چرا داری وقت خودت را برای یه عده مغرض و بی شخصیّت و بی پرنسیپ و بی کاراکتر و بی هویّت، تلف می کنی؟. چرا؟.

    پاسخحذف
  3. ابتدا از صاحب وبلاگ براي دو پست کوتاه و زيبائي که
    نوشت ستايشي بنمايم

    و سپس بروم بر سخنان آريا

    آرياي گرامي با تمامي حرفات کاملا موافقم بسيار عالي گفتي
    ساده و قابل فهم
    و اين به آن معني است که تو دوست گرامي از روز اول که من
    ترا ميشناخته ام بسيار تغيير کرده اي ؟
    آن زمان کامنت هايت نه ولي مطالبت بسيار مشگل بود و با قلم
    مشگل مينوشتي
    ولي بالاخره دريافتي که يک فيلسوف هيچ گوزي نيست اگر که
    مردم دوست و آزادي خواه نباشد .

    من به آساني ميتوانم تمامي مردمي که بعد از ترياک مفصل
    شروع به وراجي ميکنند !!! را هر يک٬ يک فيلسوف بدانم !!!!!
    ولي همچي که نشئه از سرشان پريد !!!!! يه مافنگي الاغ
    کون گشاد بيشتر نيستند
    حاضرند به سراپايشان ريده شود ولي ترياک مهيا باشد !!!!!!


    ميداني من رک و صريح هستم نوشته هاي ساده و همه فهمت
    بسيار جذاب است و کشش دارد . حال خود داني ؟

    به هر حال تو هر چيزي را بايد بگوئي گفتي ولي من از آنجائي که
    زن عمل هستم بيشتر تا حرف !!!!!
    همواره برخلاف کاري که همه ميکنند ميروم و خودم راهي را کشف
    ميکنم !!!!!
    به عنوان مثال از دو سال نيم پيش من شائبه اميد ميلاني را در همه
    ريختم و سپس با پشتکار و اندکي تفکر !!!!!!! يک به يک اين شبکه
    را مشغول شناسائي و گزارش به ديگر وبلاگ نويسان هستم

    من پرده اي را شکافته ام و به پشت پرده با قلم تيز فلفي !! خود
    هجوم برده ام
    من ميگويم ما به عنوان مردم ايران بايد شروع به نشان دادن قدرت
    خود کنيم
    ما مزدوران رژيم جنايتکار اسلامي را نه تنها شناسائي بلکه تعقيب
    ميکنيم
    ما پاته جگر نيستيم که بنشينم و رجاله بازي شما رجاله گان را تنها
    تماشا کنيم
    ما حرکت ميکنيم براي منافع شخصي خود
    رجاله ها همه را به گه ميکشند سياسي و عاشق و ادبي و دفتر
    خاطراتي نداره براشون !!!!!!
    آنان تنها يک چيز ميشناسند رجاله گي

    من يکي با اينان تا ناقش خواهم رفت گهي از دهان اميد ميلاني خارج
    شود نو متر وات !!!!!!!!کاسه اي گه در وبلاگ بر سراپايش ريخته ام

    حداقل حسنش اين است که شما دوستانم اندکي ميخنديد
    مگر نه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ نانا

    پاسخحذف
  4. ادامه مطلب قبل با پوزش

    در ضمن آرياي گرامي مگر نديدي که اين گه خوري پشت
    خودت و دخو را آنقدر ادامه دادند که بالاخره صداي صاف
    و با قدرت انگشت ( او را نميشناسم )ولي عينهون پاوروتي
    را از ته گلو در آوردند
    و همچون خوزه کارمن فرياد هائي از ته گلو کشيد که کل
    ميدان گاو بازي از ترس چند دقيقه اي ساکت شدند

    وسپس تکه گه اميد ميلاني و تکه گه سعيد ممتيک را با
    چنان شدتي به پنکه در حال کار زد که چون گوزي همه جا
    پخش شدند !!!!!!
    خوب ميبيني که بعضي وقتها لازم است که اينان را ديده
    گرفت به جاي نديده
    به هر حال جانم برايت بگويد که روي بخشي از
    اهرام ثلاثه نوشته اي چه ميدانم
    از هزاران سال قبل يادگار است که ترجمه اش اين است :

    (( اينجا کسي به حد کافي عصباني نيست که سخن بگويد ))

    شايد اين پيامي از انسانهاي برده آن زمان که اهرام را با خون
    خود ساختند تا دسته خري از عظمت را به جا بگذارند !!!!!!
    بوده به ما
    که برده هاي اين قرن هستيم ولي به نظر نميرسد که از
    چيزي عصباني باشيم با همه گهي که ما را در آن فرو ميبرند

    نميدانم تا کجا تن خواهيم داد ولي هيچ بعيد نيست که هر
    سه دقيقه به يک يک ما بگويند حالا سرها زير !!!!!
    فکرش را کرده ايم که اگر هر سه دقيقه بن کل در گه اين
    رژيم فرو رويم چه مزه اي دارد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟نانا

    پاسخحذف
  5. .... خدا بکشدد نانا.

    مسئله، ثقیل نوشتن نیس. مسئله اینه که مخاطبان آدم، در سطوح مختلف تحصیلاتی و فهمی و تجربی هستن.! بعدش هم من که در باره ی اهرام ثلاثه، حرف نزدم. من در باره ی « تثلیت » حرف زدم و با حالتی طنز آمیز خواستم استبداد صفتی ولی فقیه را تمسخر کنم. خدا نکشدد نانا. بعدش دیگه اینکه. « سرانگشت عزیزم » از اون رادمنشان ایرانزمین می باشه که به وقتش می داند، جوانمردی یعنی چه و کی و کجا باید فریاد زد. اینم که اینقدر روی مطالب من، زوم میشه و مثلا به من می تراشن اروا عمه شون، علت الهی - فقاهتی - قدرتی داره! و سابقه ی آن به صدر اسلام نیز می رسه، زیرا ناقض و ناسخ مزخرفگویان زمینی و فراکائناتی هستم. ///

    پاسخحذف
  6. واي واي واي آريا به جان عزيزت يه چيزي از اين سعيد
    ممتيک يادم اومد که
    يادم اومد وقتي خوندم شايد بي
    اغراق ده پانزده دقيقه اي ميخنديدم چون عين واقعيت
    بود.
    حداقل براي من که از حوزوي موزوي اندازه الاغ سرم
    هم نميشود و سخنان اين سرطان عقلي کاملا گفته
    اين دوست ما را تائيد ميکرد
    برايتان مينويسم اگر يادتان نيست بخنديد

    خاطرم هست يکي از روزهائي که شلتاق ميکرد و من
    هنوز وبلاگ نداشتم و تازه شروع به رفتن به پيامگير
    شبح و خودم را قاطي کردن !!!!! ميکردم بود که
    شخصي که يادم نيست کي ؟ پيامي تقريبا در اين
    زمينه گذارد که :

    حرفهاي تو مانند اين است که کسي ديکشنري را باز
    کرده و از روي آن چيزهائي را به هم ميچسباند !!!!!!


    به جان مادرم درست ميگفت بيخود نيست که اين خاک
    برسر جيمي !!!! ناگهاني مطلبي را کاملا قطع ميکند
    و ميرود سر بخشي ديگر که به ان بچسباند و معمولا
    اين کار را با اظهار فضله هائي از مثنلي فيزيک يا
    جامعه شناسي و همه ديگر مباحث علمي جهاني
    است !!!!!!!
    و با اين کار ميخواهد خود را بسيار خوانده نشان دهد
    در حالي که کسي که واقعا خوانده باشد عزيزانم و درک
    کرده باشد خوانده هايش را
    اولين مرزي که رد ميشود اين است که اين خوانده ها
    بايد براي شخص خودم باشد
    من با مد نميروم
    من هرکه هرچي بگويد تائيد نميکنم
    من با زبان مردمم سخن ميگويم ونه مشتي روشنفکر
    حتي اگر بگيريم که همه روشنفکران مردمي هم هستند
    که بقول ايتاليائي ها فيگورتي !!!!!!!!!

    خوب عزيز دلم بحث با سعيد ممتيک کپکي يعني بحث با
    يک کامپيوتر که از روي ديکشنري با تو بحث ميکنه نه از ذهن
    خودش

    به هرحال شما کاري با اين کارا نداشته باشيد و تو اين وبلاگستان
    عشقتونو بکنين
    نانا يه تنه حافظ حق و حقوق تمامي شمائي که رجاله نيستيد
    است و اساسا کارش را رجاله يابي و انهدامش نهاده است . نانا

    پاسخحذف
  7. سلام امیر یحیی عزیز
    چه عجب اینجا پیام گیر دیدیم..ها ها شوخی..
    برات چیزایی نوشتم.وقت داشتی بخونش و نظرتو بگو دوست خوب من.

    پاسخحذف