ه‍.ش. ۱۳۸۸ خرداد ۲۸, پنجشنبه

جشن کودتا

متاسفانه روزِ یکشنبه بیست و چهارمِ خرداد با دو تن از دوستان به خیابانِ انقلاب رفتیم تا شاهدِ شادیِ کسانی باشیم که ترکیبی بودند از مزدوران، خانواده‌های بدبختِ دلخوش به دجال و البته قشرِ مذهبیِ حکومتیِ جامعه‌ی ایران.
حضور در آن جمع چیزی جز خودآزاری نبود. آنها با بی‌شرمیِ تمام هر چه خواستند گفتند و ادای جوانانِ سبزپوشِ پیش از انتخابات را نیز درآوردند؛ دسته‌جمعی می‌گفتند «موسوی، پَر!»
شعارها بر ضدِ هاشمی با اوصافی چون «دزد» به‌فراوانی در جمعیت تکرار می‌شد.
گاردِ ضدِ شورش و نیروهای لباس‌شخصی کلِ محدوده‌ی انقلاب، ولیعصر و اطرافِ دانشگاهِ تهران را غُرُق کرده بودند تا هم از نمایشِ برگزار شده حفاظت کنند و هم مخالفان و مردمِ معترض را سرکوب کنند. مزدوران و فریب‌خوردگان برای گماشته‌ی خامنه‌ای هورا می‌کشیدند و هم‌هنگام گاردِ ضدِ شورش و لباس‌شخصی‌ها به جمعیتِ ما معترضان حمله‌ور می‌شدند. تا جایی که من فهمیدم مطلقاً از خیابانِ قدس به بعد را گاردی‌ها بسته بودند و در همان خیابان هم به‌دنبالِ مردم افتاده و با باتوم ازشان پذیرایی می‌کردند.
هنگامِ بازگشت از روبروی وزارتِ کشور رد شدیم و گویی در حالِ دیدنِ پادگان باشیم. چرا که داخلِ این تقلب‌خانه پر شده بود از پلیسِ ضدِ شورش و سراسرِ خیابانِ فاطمی نیز مثلِ گورستان خلوت و ساکت بود.
در نزدیکیِ تخت‌طاووس اما تظاهراتِ مردمی توسطِ لباس‌شخصی‌ها به‌شدت در حالِ سرکوب‌شدن بود.
روزِ بسیار بد و ناامیدکننده‌ای بود!

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر